گنجور

غزل شمارهٔ ۷۸۸

از بس سترد گرد ملال از جبین ما
در زیر خاک ماند چو دام آستین ما
چشم ستاره جوهر آزار ما نداشت
روزی که بود باده لعلی نگین ما
از اضطراب ما دل سنگ آب می شود
جای ترحم است به پهلونشین ما
نخجیر ما ز سایه خود طبل می خورد
صیاد کرده است عبث در کمین ما
آفت به گرد خرمن ما هاله بسته است
با برق در تلاش بود خوشه چین ما
دل را به نقد از الم نسیه می کشد
کاری که می کند نظر دوربین ما
صائب چرا ز فکر هم آواز خون خوریم؟
ز اهل سخن بس است خروشی قرین ما

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

از بس سترد گرد ملال از جبین ما
در زیر خاک ماند چو دام آستین ما
هوش مصنوعی: از آنقدر که غم و ناراحتی را از پیشانی‌ام پاک کرده‌ام، حالا در زیر خاک مثل آستین‌ام مانده است.
چشم ستاره جوهر آزار ما نداشت
روزی که بود باده لعلی نگین ما
هوش مصنوعی: در روزی که شراب قرمزرنگی مانند نگین ما بود، چشم ستاره هیچ آسیبی به ما نرساند.
از اضطراب ما دل سنگ آب می شود
جای ترحم است به پهلونشین ما
هوش مصنوعی: از نگرانی و اضطراب ما، حتی دل سنگ هم رقیق و نرم می‌شود. این وضعیت واقعاً جای تأسف و ترحم دارد برای کسی که به ما توجه دارد و در کنار ما نشسته است.
نخجیر ما ز سایه خود طبل می خورد
صیاد کرده است عبث در کمین ما
هوش مصنوعی: ما مانند شکارچی‌ای هستیم که صدای طبل را از سایه خود می‌شنود؛ در حالی‌که صیاد بی‌فایده و بی‌نتیجه در تلاش است ما را به دام بیندازد.
آفت به گرد خرمن ما هاله بسته است
با برق در تلاش بود خوشه چین ما
هوش مصنوعی: خطر و آسیب به دور مزرعه ما چنگ انداخته است و شتابان در تلاش است تا خوشه‌چین ما را به خود بکشاند.
دل را به نقد از الم نسیه می کشد
کاری که می کند نظر دوربین ما
هوش مصنوعی: دل را به چیزهایی که از دست رفته‌اند نمی‌خرد، این کار را دوربین ما با نگاهی خاص انجام می‌دهد.
صائب چرا ز فکر هم آواز خون خوریم؟
ز اهل سخن بس است خروشی قرین ما
هوش مصنوعی: چرا باید از اندیشه و احساسات مشترک خود به شکلی غمناک صحبت کنیم؟ بودن کسانی که اهل گفتگو و شعر هستند، برای ما کافی است.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۷۸۸ به خوانش عندلیب