گنجور

غزل شمارهٔ ۷۸۷

بر رو چو برگ گل ندویده است خون ما
چون داغ لاله عشق مکیده است خون ما
ای تیغ لب مدزد که از شوق بوسه ات
چندین حجاب پوست دریده است خون ما
مشکل که سر ز خاک خجالت برآورد
خنجر به روی تیغ کشیده است خون ما
از خارزار نیشتر اندیشه کی کند؟
در شاهراه تیغ دویده است خون ما
چون شمع صبحگاهی و چون لاله سحر
هرگز به قیمتی نرسیده است خون ما
چون روز در قلمرو مژگان برآورد؟
از تیغ او امید بریده است خون ما
صائب هزار لاله سیراب سر زده است
بر هر گل زمین که چکیده است خون ما

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بر رو چو برگ گل ندویده است خون ما
چون داغ لاله عشق مکیده است خون ما
هوش مصنوعی: بر چهره‌ام، مانند برگ گل، نشانه‌هایی از غم و اندوه دیده می‌شود؛ زیرا عشق، مانند داغی عمیق، تمام وجودم را تحت تأثیر قرار داده و رنج و درد درونم را نشان می‌دهد.
ای تیغ لب مدزد که از شوق بوسه ات
چندین حجاب پوست دریده است خون ما
هوش مصنوعی: ای زبان زیبای تو، مراقب باش که از شوق بوسه‌ات، ما چقدر حجاب‌ها را کنار زده و دل خود را برای تو برهنه کرده‌ایم. خون ما از عشق و شوقی که به تو داریم، جاری است.
مشکل که سر ز خاک خجالت برآورد
خنجر به روی تیغ کشیده است خون ما
هوش مصنوعی: وقتی مشکلات از زیر خاک بیرون می‌آیند و خود را نشان می‌دهند، خنجر آماده حمله می‌شود و خون ما در خطر قرار می‌گیرد.
از خارزار نیشتر اندیشه کی کند؟
در شاهراه تیغ دویده است خون ما
هوش مصنوعی: کیست که از درد و رنج ما خبری داشته باشد؟ در میانه این راه پر خطر، خون ما به زمین ریخته شده است.
چون شمع صبحگاهی و چون لاله سحر
هرگز به قیمتی نرسیده است خون ما
هوش مصنوعی: خون ما هرگز به ارزشی نرسیده است، مانند شمعی در صبح یا گل لاله‌ای در سحر که هیچ‌گاه به قیمت نمی‌رسند.
چون روز در قلمرو مژگان برآورد؟
از تیغ او امید بریده است خون ما
هوش مصنوعی: وقتی که نور خورشید از لابه‌لای مژگان او نمایان شود، دیگر امیدی به ادامه حیات ما نیست و ما مانند خون، بی‌دفاع و سست شده‌ایم.
صائب هزار لاله سیراب سر زده است
بر هر گل زمین که چکیده است خون ما
هوش مصنوعی: صائب، به تصویر کشیده است که در هر گوشه‌ای از زمین، هزاران لاله‌ای که آب‌خورده‌اند، به وجود آمده‌اند و این لاله‌ها نشانه‌ای از درد و رنج ما هستند، زیرا به نوعی خون ما بر خاک چکیده است و زندگی به این شکل تجلی یافته است.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۷۸۷ به خوانش عندلیب