غزل شمارهٔ ۶۵۳۳
چون سر زند ز مشرق زین آفتاب تو
صد شاخ گل پیاده رود در رکاب تو
در پرده حرف گوی که تبخال بی ادب
دندان نگیرد از لب حاضرجواب تو
فردا که صبح حشر زند چاک پیرهن
دست من است و دامن بند نقاب تو
بر وعده های پوچ تو ما بسته ایم دل
خوشتر بود ز چشمه کوثر حباب تو
امروز باز خون که پامال کرده ای؟
خون می چکد ز حلقه چشم رکاب تو
تعویذ چین حمایل ابرو چه می کنی؟
حسن ترا بس است نگهبان حجاب تو
صائب هنوز اول جوش طبیعت است
افسرده تر ز شیب چرا شد شباب تو؟
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چون سر زند ز مشرق زین آفتاب تو
صد شاخ گل پیاده رود در رکاب تو
هوش مصنوعی: زمانی که این خورشید از سمت مشرق طلوع کند، صد گل به زیبایی خواهند شکفت و در کنار تو خواهند آمد.
در پرده حرف گوی که تبخال بی ادب
دندان نگیرد از لب حاضرجواب تو
هوش مصنوعی: با احتیاط صحبت کن چرا که بیادبی به راحتی نمیتواند به لبهای پاسخگو تو آسیب بزند.
فردا که صبح حشر زند چاک پیرهن
دست من است و دامن بند نقاب تو
هوش مصنوعی: روز قیامت وقتی که صبح برپاداشته میشود، تنها چیزی که بهدست من است، چاک پیرهنم و دامن نقاب تو است.
بر وعده های پوچ تو ما بسته ایم دل
خوشتر بود ز چشمه کوثر حباب تو
هوش مصنوعی: ما به وعدههای تو که بیاساس هستند دل بستهایم، اما این دل بستن از حبابی که از چشمه کوثر ایجاد میشود، خوشتر است.
امروز باز خون که پامال کرده ای؟
خون می چکد ز حلقه چشم رکاب تو
هوش مصنوعی: امروز دوباره خون را زیر پا گذاشتهای؟ خون از گوشهی چشمانم به خاطر تو میچکد.
تعویذ چین حمایل ابرو چه می کنی؟
حسن ترا بس است نگهبان حجاب تو
هوش مصنوعی: چرا از دعا و طلسم برای محافظت از ابروهایت استفاده میکنی؟ زیباییات خود به تنهایی برای حفظ حجاب و حرمتت کافی است.
صائب هنوز اول جوش طبیعت است
افسرده تر ز شیب چرا شد شباب تو؟
هوش مصنوعی: شاعر میگوید که هنوز جوانی در اوج لطافت و شادابیاش به سر میبرد، اما با این حال افسرده و غمگین به نظر میرسد. او از خود میپرسد که چرا حال و روز جوانیاش اینگونه است و این افسردگی در او نمایان شده است.