غزل شمارهٔ ۶۱۱۸
گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من
کیست پردازد به جسم لاغر مجنون من؟
از خمار چشم لیلی همچنان خون می خورم
گر شود ناف غزالان ساغر مجنون من
مانع طوفان نگردد جوش گوهر بحر را
کی شود سنگ ملامت لنگر مجنون من؟
می تپم در خون چون داغ لاله از بی طاقتی
گر بود در دامن لیلی سر مجنون من
حلقه انصاف در گوشش کشم از پیچ و تاب
هر که را حرفی بود در جوهر مجنون من
صفحه مشق جنون دشت پیمایان عشق
هست فرد باطلی از دفتر مجنون من
فرصت خاریدن سر نیست مجنون مرا
مرغ می خارد به پاگاهی سر مجنون من
درد و داغ عشق را از سینه گر بیرون دهم
می شود عالم سیاه از لشکر مجنون من
شیر ناخن می گذارد، بال می ریزد عقاب
از شکوه عشق در بوم و بر مجنون من
نیست ممکن از غرور عشق سر بالا کنم
محمل لیلی گر آید بر سر مجنون من
چون فلاخن کز گرانسنگی سبک جولان شود
سنگ طفلان می شود بال و پر مجنون من
جلوه آتش کند صائب به چشم شبروان
بس که سوزد ز آتش سودا سر مجنون من
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من
کیست پردازد به جسم لاغر مجنون من؟
هوش مصنوعی: اگر ناخن پرندگان به من نمالد، پس کیست که به این بدن لاغر و بیجان من رسیدگی کند؟
از خمار چشم لیلی همچنان خون می خورم
گر شود ناف غزالان ساغر مجنون من
هوش مصنوعی: از خواب و نشئه چشمان لیلی همچنان در حال نوشیدن خون هستم، حتی اگر در دستان غزالها جام مجنون من قرار گیرد.
مانع طوفان نگردد جوش گوهر بحر را
کی شود سنگ ملامت لنگر مجنون من؟
هوش مصنوعی: به این معناست که آیا جوش و خروش دریا میتواند مانع طوفان شود؟ و آیا سنگی که به ملامت من برمیخیزد، میتواند به حال مجنون من کمکی کند؟ این جملات نشان میدهند که مشکلات و دشواریها نمیتوانند مانع از آزادی و شور و شوق درون شوند.
می تپم در خون چون داغ لاله از بی طاقتی
گر بود در دامن لیلی سر مجنون من
هوش مصنوعی: در حالتی از درد و بیقراری مانند گل لالهای که در خون خود غوطهور است، میتپم. اگر سرم در دامن لیلی باشد، نشانگر دیوانگی من است.
حلقه انصاف در گوشش کشم از پیچ و تاب
هر که را حرفی بود در جوهر مجنون من
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به انصاف به گوش او برسانم، از میان پیچ و خمهای افکار، هر کسی که نظری درباره ذات و شخصیت دیوانگی من دارد، باید آن را بشنود.
صفحه مشق جنون دشت پیمایان عشق
هست فرد باطلی از دفتر مجنون من
هوش مصنوعی: صفحه یادداشتهای دیوانگی، میدان بزرگی برای عاشقان است و نوشتهای که از دفتر عاشق مجنون به یادگار مانده، نشاندهنده آن فردی است که در این راه گام برداشته است.
فرصت خاریدن سر نیست مجنون مرا
مرغ می خارد به پاگاهی سر مجنون من
هوش مصنوعی: جایگاه من به عنوان مجنون، فرصتی برای آرامش و دغدغههای سرگردان نیست. در واقع، تحت تأثیر احساسات و جنون عاشقانهام حتی پرندهای هم میتواند بر پایگاه من نشیند و مرا به جنب و جوش درآورد.
درد و داغ عشق را از سینه گر بیرون دهم
می شود عالم سیاه از لشکر مجنون من
هوش مصنوعی: اگر درد و رنج عشق را از درون خود بیرون کنم، آن زمان جهان به خاطر وجود مجنون من تبدیل به مکانی تاریک و سیاه خواهد شد.
شیر ناخن می گذارد، بال می ریزد عقاب
از شکوه عشق در بوم و بر مجنون من
هوش مصنوعی: عشق میتواند به اندازهای قدرتمند باشد که حتی موجودات بزرگ و قوی مانند عقاب را تحت تاثیر قرار دهد. در این عشق، مجنون به شدت احساساتی است و این احساسات او به اندازهای عمیق است که هرچه قویتر میشود، او را به چالش میکشد. عشق، هم شیرینی و هم دردسرهای خاص خود را به همراه دارد.
نیست ممکن از غرور عشق سر بالا کنم
محمل لیلی گر آید بر سر مجنون من
هوش مصنوعی: از عشق نمیتوانم سر بلند کنم؛ حتی اگر لیلی بر سر مجنونم بیاید، نمیتوانم به خودم مغرور شوم.
چون فلاخن کز گرانسنگی سبک جولان شود
سنگ طفلان می شود بال و پر مجنون من
هوش مصنوعی: زمانی که سنگی سبکوزن از فلاخن پرتاب میشود، حالتی آزاد و شگفتانگیز پیدا میکند. این حالت به من احساس پرواز و آزادی میدهد، بهگونهای که یادآور بال و پر جنونآمیز عشق من است.
جلوه آتش کند صائب به چشم شبروان
بس که سوزد ز آتش سودا سر مجنون من
هوش مصنوعی: صائب با زیبایی آتش، توجه شبروان را جلب میکند، چون عاشقانههای آتشین، دل مجنون من را میسوزاند.

صائب