غزل شمارهٔ ۵۷۸۴
در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام
خالی و پر ز ماه چو آغوش هاله ام
شد تشنه تر ز باده روشن پیاله ام
خالی و پر ز ماه چو آغوش هاله ام
مجنون من به گوش فلک حلقه می کشید
روزی که بود ناف غزالان پیاله ام
هر دانه ای به دام نمی آورد مرا
باشد ز کوه قاف چو عنقا نواله ام
پیر مرا فسرده نسازد چو دیگران
با کهنگی جوان چو می دیر ساله ام،
ز افسردگی اگر می لعلی کنم به جام
چون لاله خون مرده شود در پیاله ام
داغی که بود بر جگر از چشم لیلیم
شد تازه از سیاهی چشم غزاله ام
دیگر عنان دل نتواند نگاه داشت
صائب به گوش هر که رسد آه و ناله ام
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام
خالی و پر ز ماه چو آغوش هاله ام
هوش مصنوعی: در حالی که به محبوب خود نزدیکم و از محبت او بهرهمند هستم، احساس درد جدایی را در خود حس میکنم. مانند لالهای که ظاهراً پررنگ و شاداب است، اما در درونش احساس خالی بودن میکند. احساس میکنم که پر از زیبایی هستم، اما همچنان در دل، حس جدایی را دارم.
شد تشنه تر ز باده روشن پیاله ام
خالی و پر ز ماه چو آغوش هاله ام
هوش مصنوعی: من بیش از پیش تشنه شدهام، گنجایش پیالهام خالی است و به اندازهی ماه، آغوشم پر شده است.
مجنون من به گوش فلک حلقه می کشید
روزی که بود ناف غزالان پیاله ام
هوش مصنوعی: مجنون من یک روز به آسمان فریاد میکشید و به همه نشان میداد که چگونه غزالهای زیبای من به دنیا آمدهاند.
هر دانه ای به دام نمی آورد مرا
باشد ز کوه قاف چو عنقا نواله ام
هوش مصنوعی: هر دانهای نمیتواند مرا فریب دهد و به دام بیندازد؛ زیرا من مانند پرندهی اسطورهای عنقا هستم که از قلهی کوه قاف زندگی میکنم.
پیر مرا فسرده نسازد چو دیگران
با کهنگی جوان چو می دیر ساله ام،
هوش مصنوعی: پیرم مرا دلسرد نکند مانند دیگران که با گذشت زمان، جوانی را که کهنه شده است، به بیاعتباری میسنجند. مثلم مانند شراب کهنه شدهام که هر سال با گذشت زمان بهتر میشوم.
ز افسردگی اگر می لعلی کنم به جام
چون لاله خون مرده شود در پیاله ام
هوش مصنوعی: اگر به خاطر اندوه و ناراحتی خود، نیکویی و شادی را در میخوارگی جستجو کنم، مانند لالهای که پژمرده شده، خون من در پیالهام جاری خواهد شد.
داغی که بود بر جگر از چشم لیلیم
شد تازه از سیاهی چشم غزاله ام
هوش مصنوعی: درد و رنجی که از نگاه معشوق در دلم نشسته بود، اکنون با چشمهای غزالهام احساس تازگی و زنده بودن میکند.
دیگر عنان دل نتواند نگاه داشت
صائب به گوش هر که رسد آه و ناله ام
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم کنترل احساساتم را در دست بگیرم، صائب، هر کسی که صدای ناله و آه من را بشنود، متوجه حال خرابم خواهد شد.