گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۲۸

هر ذره ازو در سر سودای دگر دارد
هر قطره ازودردل دریای دگردارد
از مصحف روی او دارد سبقی هر کس
در هر نظر آن عارض سیمای دگر دارد
در سایه هر خاری زین وادی بی پایان
آن لیلی بی پروا شیدای دگردارد
در ابر فروغ مه پوشیده نمی ماند
آن را که تویی در دل سیمای دگردارد
هر چند علم رعناست در معرکه هستی
آن کز سر جان خیزد بالای دگردارد
نبض دل بیتابان زین دست نمی جنبد
این موج سبک جولان دریای دگردارد
در دایره امکان این نشأه نمی باشد
پیمانه چشم او صهبای دگردارد
در شیشه گردون نیست کیفیت چشم او
این ساغر مرد افکن مینای دگردارد
شوخی که دلم خون کرد از وعده خلافیها
فردای قیامت هم فردای دگردارد
از شهد سخن هر کس شیرین نکند لب را
در طبله خاموشی حلوای دگردارد
چشمی که شود گریان از پرتو خورشیدش
در هر گره قطره دریای دگردارد
افتاده به جاهرچند در کنج دهن خالش
برطرف بناگوشش خط جای دگردارد
چون سیر کسی بیند رویش که زهر جانب
از خال وخط مشکین لالای دگردارد
گر نیست بجا عذرش بر جاست ز بی جایی
بیرون ز دو عالم دل مأوای دگردارد
زنهار مجو راحت از عالم آب وگل
کاین آهوی رم کرده صحرای دگردارد
در حلقه زلف او دل راست عجب شوری
در سلسله دیوانه غوغای دگردارد
از مستی شوق او در راه طلب عاشق
لغزید اگر پایش صد پای دگردارد
زین غمکده چون هرگز بیرون نگذارد پا
غیر از دل ما دلبر گر جای دگردارد
سیمرغ به چشم ما از پشه بود کمتر
در مد نظر این دام عنقای دگردارد
هر چند به شبنم گل شوید رخ گلگون را
رخسار به خون شسته سیمای دگردارد
در سینه خم هر چند بی جوش نمی باشد
در کاسه سرها می غوغای دگردارد
ای خواجه کوته بین بیداد مکن چندی
کاین بنده نافرمان مولای دگردارد
از گفته مولانا مدهوش شدم صائب
این ساغر روحانی صهبای دگر دارد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

هر ذره ازو در سر سودای دگر دارد
هر قطره ازودردل دریای دگردارد
هوش مصنوعی: هر بخش از او آرزوی دیگری در سر دارد و هر قطره از او در دل دریای دیگری را دارد.
از مصحف روی او دارد سبقی هر کس
در هر نظر آن عارض سیمای دگر دارد
هوش مصنوعی: هر کسی که به چهره او نگاه می‌کند، احساس می‌کند که زیبایی خاصی در آن وجود دارد و هر نظر و نگرش متفاوت، جذابیت و جلوه‌ای دیگر را نمایان می‌کند.
در سایه هر خاری زین وادی بی پایان
آن لیلی بی پروا شیدای دگردارد
هوش مصنوعی: در کنار هر دشواری و زحمت این مسیر بی‌پایان، آن لیلی شجاع و بی‌پروا همیشه در حال حرکت و تغییر است.
در ابر فروغ مه پوشیده نمی ماند
آن را که تویی در دل سیمای دگردارد
هوش مصنوعی: در دل انسان، چهره زیبایی که تو هستی، مانند نوری است که هرگز در ابر پنهان نمی‌ماند و همیشه درخشندگی‌اش نمایان است.
هر چند علم رعناست در معرکه هستی
آن کز سر جان خیزد بالای دگردارد
هوش مصنوعی: هر چند علم و دانش در دنیای هستی بسیار با ارزش و زیباست، اما برای رسیدن به واقعیات عمیق‌تر و معنوی‌تر، باید از عمق جان و روح خود بر خیزیم و به سوی سطوح بالاتر حرکت کنیم.
نبض دل بیتابان زین دست نمی جنبد
این موج سبک جولان دریای دگردارد
هوش مصنوعی: دل کسانی که بی‌تابند به این دلیل نمی‌زند؛ امواج آرام دریا در حال نوسان هستند و تغییراتی را به وجود می‌آورند.
در دایره امکان این نشأه نمی باشد
پیمانه چشم او صهبای دگردارد
هوش مصنوعی: در محدوده امکان، این دنیا نمی‌تواند در ذهن او به تصویر کشیده شود؛ زیرا نگاه او از درک این حالتی که در آن هستیم، فراتر است و در نهایت، تجربه‌اش متفاوت و عمیق‌تر از آن چیزی است که ما می‌توانیم تصور کنیم.
در شیشه گردون نیست کیفیت چشم او
این ساغر مرد افکن مینای دگردارد
هوش مصنوعی: در شیشه‌ی گردون، جلوه و زیبایی چشم او پیدا نیست؛ این لیوانی که در دست داریم، نمی‌تواند زیبایی او را به تصویر بکشد و ما را از حال خود بی‌خود کند.
شوخی که دلم خون کرد از وعده خلافیها
فردای قیامت هم فردای دگردارد
هوش مصنوعی: شوخی که دل من را به درد آورد به خاطر وعده‌هایی که به من داده شده و نقض شدند، حتی روز قیامت هم روز دیگری خواهد بود.
از شهد سخن هر کس شیرین نکند لب را
در طبله خاموشی حلوای دگردارد
هوش مصنوعی: هر فردی که نتواند با کلام خود دیگران را شاد کند، در واقع می‌تواند باعث تلخی و ناامیدی آن‌ها شود.
چشمی که شود گریان از پرتو خورشیدش
در هر گره قطره دریای دگردارد
هوش مصنوعی: چشمی که به خاطر نور خورشیدش اشک بریزد، در هر گره و گرفتاری، همانند قطره‌ای از دریا خواهد بود.
افتاده به جاهرچند در کنج دهن خالش
برطرف بناگوشش خط جای دگردارد
هوش مصنوعی: در گوشه دهنش چند لکه‌ رنگ وجود دارد که در کنار گوشش خطی از تغییرات دیده می‌شود.
چون سیر کسی بیند رویش که زهر جانب
از خال وخط مشکین لالای دگردارد
هوش مصنوعی: وقتی کسی چهره‌اش را ببیند که زهر در آن نمایان است، دیگر نمی‌تواند از زیبایی و جذابیتش چشم‌پوشی کند.
گر نیست بجا عذرش بر جاست ز بی جایی
بیرون ز دو عالم دل مأوای دگردارد
هوش مصنوعی: اگر عذر او در جایی درست نیست، از بی‌جایی‌اش رهایی نمی‌یابد و دلش از دو عالم به مکانی دیگر می‌رود.
زنهار مجو راحت از عالم آب وگل
کاین آهوی رم کرده صحرای دگردارد
هوش مصنوعی: مواظب باش که در دنیای مادی و فانی، به دنبال آسایش نباشی؛ زیرا این دنیا مثل آهویی است که فرار کرده و به سوی سرنوشتی نامعلوم می‌رود.
در حلقه زلف او دل راست عجب شوری
در سلسله دیوانه غوغای دگردارد
هوش مصنوعی: در دل حلقه‌های زلف او، حالتی عجیب و شگفت‌انگیز وجود دارد که در میان دیوانگی، آشفتگی و سروصدای خاصی به پا کرده است.
از مستی شوق او در راه طلب عاشق
لغزید اگر پایش صد پای دگردارد
هوش مصنوعی: عاشق در مسیر جستجوی محبوبش آن‌قدر شوق و نشاط دارد که حتی اگر پایش در این راه بلغزد، مشکلی ندارد؛ چون عشق او قدرتی بیشتر از هر لغزشی دارد.
زین غمکده چون هرگز بیرون نگذارد پا
غیر از دل ما دلبر گر جای دگردارد
هوش مصنوعی: در این غم‌انگیزگاه، هیچکس جز دل ما نمی‌تواند پا به بیرون بگذارد، اگر او (محبوب) در جای دیگری باشد.
سیمرغ به چشم ما از پشه بود کمتر
در مد نظر این دام عنقای دگردارد
هوش مصنوعی: سیمرغ در نظر ما از یک پشه هم کوچک‌تر و بی‌اهمیت‌تر به نظر می‌رسد، در حالی که این دام، عنقای واقعی را در خود جای داده است.
هر چند به شبنم گل شوید رخ گلگون را
رخسار به خون شسته سیمای دگردارد
هوش مصنوعی: هرچند که زیبایی و لطافت صبحگاهان مانند شبنم بر گل‌هاست، اما در واقع، زیبایی چهره‌ها با خون و عذاب پنهان شده و به تغییر و دگرگونی دچار می‌شود.
در سینه خم هر چند بی جوش نمی باشد
در کاسه سرها می غوغای دگردارد
هوش مصنوعی: هرچند در درون قلب‌ها نا آرامی و جوش و خروش دیده نمی‌شود، ولی در میان افکار و ذهن‌ها شور و هیجان بسیاری وجود دارد.
ای خواجه کوته بین بیداد مکن چندی
کاین بنده نافرمان مولای دگردارد
هوش مصنوعی: ای آقای نابینای به حقیقت، بی انصاف باش، چرا که این بنده ممکن است نافرمانی کند و به مولای دیگری روی آورد.
از گفته مولانا مدهوش شدم صائب
این ساغر روحانی صهبای دگر دارد
هوش مصنوعی: از سخنان مولانا شگفت‌زده شده‌ام، ای صائب! این جام روحانی مزه‌ای دیگر را دارد.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۴۹ به خوانش پری ساتکنی عندلیب