غزل شمارهٔ ۴۵۲۷
از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد
از صور قیامت هم بیدارنمی گردد
در غمکده هستی بر کوچه مستی زن
کاین راه به هشیاری هموارنمی گردد
از طینت زاهد می خشکی نبرد بیرون
این شوره زمین هرگز گلزار نمی گردد
ز افشردن پا گردد گفتار جهان پیما
بی نقطه پا برجاپرگار نمی گردد
از نعمت بی پایان قسمت نشود افزون
آب گهر از دریا بسیار نمی گردد
در ابر نمی ماند از گردش خوداختر
از خواب دو چشم او بیکار نمی گردد
چشم تو ودلجویی دورند ز همدیگر
هر خانه براندازی معمارنمی گردد
با نرگس مخمورت خون دو جهان چبود
این جام به صد دریا سرشارنمی گردد
کف خاک نشین گردد چون دیگ به جوش آید
گرد سردیوانه دستار نمی گردد
کوتاه نشد از خط دست ستم زلفش
خوابیده چو افتد ره بیدار نمی گردد
از حسن جدایی نیست بیتاب محبت را
این گنج جدا هرگز از مارنمی گردد
بار از دل بی برگان هر نخل که بردارد
بی برگ نمی ماند بی بار نمی گردد
از جوش سخن صائب پیوسته بود بیخود
در موسم گل بلبل هشیار نمی گردد
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد
از صور قیامت هم بیدارنمی گردد
هوش مصنوعی: هر کسی که از ناله نی بیدار نمیشود، از عذابهای قیامت نیز آگاه نخواهد شد.
در غمکده هستی بر کوچه مستی زن
کاین راه به هشیاری هموارنمی گردد
هوش مصنوعی: در دنیای غم و اندوه، به سراغ شادی و خوشی برو، چرا که در این مسیر، هرگز نمیتوان با هوشیاری و آگاهی پیش رفت.
از طینت زاهد می خشکی نبرد بیرون
این شوره زمین هرگز گلزار نمی گردد
هوش مصنوعی: از ویژگیهای زاهد، خشکی و بیحالی اوست و این زمین شورهزار هرگز به باغ و گلستان تبدیل نمیشود.
ز افشردن پا گردد گفتار جهان پیما
بی نقطه پا برجاپرگار نمی گردد
هوش مصنوعی: کسی که قدم به مکانهای مختلف میگذارد، گفتار و اندیشهاش نیز گسترده میشود. اگر نتوانی بر زمین بهخوبی بایستی و حرکت کنی، به مانند یک شعاع که در مداری نمیچرخد، پیشرفت نخواهی داشت.
از نعمت بی پایان قسمت نشود افزون
آب گهر از دریا بسیار نمی گردد
هوش مصنوعی: اگرچه دریا پر از آب و گوهر است، اما نعمت های بی پایان به همه نمی رسد و هر کس سهم خود را دارد.
در ابر نمی ماند از گردش خوداختر
از خواب دو چشم او بیکار نمی گردد
هوش مصنوعی: ابر به خاطر حرکت خود، در جایی نمیماند و چشمهای او نیز در خواب به حال خود رها نمیشوند.
چشم تو ودلجویی دورند ز همدیگر
هر خانه براندازی معمارنمی گردد
هوش مصنوعی: چشم تو و دلجویی از هم دور هستند، هر کس میخواهد ویرانی به بار آورد، معمار نمیشود.
با نرگس مخمورت خون دو جهان چبود
این جام به صد دریا سرشارنمی گردد
هوش مصنوعی: با نگاه پرجاذبهات، مانند نرگس، تمام غمها و شادیهای دنیا را تحت تأثیر قرار دادهای. این جامی که در دست دارم، هرچقدر هم که از دریاها پر باشد، باز هم نمیتواند احساسات و عشق تو را کامل کند.
کف خاک نشین گردد چون دیگ به جوش آید
گرد سردیوانه دستار نمی گردد
هوش مصنوعی: وقتی دیگ به جوش بیفتد، کف خاک نشین میشود و همچنانکه در آن زمان، چیزی که در نظر دیگران اهمیت ندارد، دستان دیوانه به شدت مشغول کار میشود.
کوتاه نشد از خط دست ستم زلفش
خوابیده چو افتد ره بیدار نمی گردد
هوش مصنوعی: موهای برهم ریخته و سیاه او همچنان مانع خواب من شده است و حتی اگر به او نزدیک شوم، بیدار نمیشوم.
از حسن جدایی نیست بیتاب محبت را
این گنج جدا هرگز از مارنمی گردد
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که عشق و محبت واقعی هرگز از جدایی آسیب نمیبیند و به نوعی جدایی نمیتواند مانع از وجود عشق و زیبایی آن شود. عشق واقعی همچنان باقی میماند و از بین نمیرود، حتی اگر دو نفر دور باشند. محبت حقیقی مانند یک گنجینه است که همیشه ارزشمند و پایدار میماند.
بار از دل بی برگان هر نخل که بردارد
بی برگ نمی ماند بی بار نمی گردد
هوش مصنوعی: هر نخل که بارش از دل بیبرگان برداشته شود، بیبرگ نمیماند و بدون بار نیز نمیگردد.
از جوش سخن صائب پیوسته بود بیخود
در موسم گل بلبل هشیار نمی گردد
هوش مصنوعی: در زمان شکوفایی گلها، بلبل به دلیل شور و شوقی که دارد، هرگز هوشیار نمیشود و همیشه در حال گفت و گو و بیان احساساتش است.