گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۵۴

بیگانه معنی لب خاموش ندارد
خالی بود آن ظرف که سرپوش ندارد
دعوی ثمر پیشرس خامی فکرست
می پخته چو گردید سر جوش ندارد
آنجا که بود بیخبری انجمن آرا
هر کس که دم از عقل زند هوش ندارد
آهوی ترا گرد خط از جای نیانگیخت
این خواب گران دیده خرگوش ندارد
از عرض تجلی نشود کار به دل تنگ
آیینه غم تنگی آغوش ندارد
بالین طلبان در خم دارند چو منصور
ورنه سر عاشق خبر از دوش ندارد
صائب ز تماشای چمن چون نگریزد
این غمکده یک سرو قباپوش ندارد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بیگانه معنی لب خاموش ندارد
خالی بود آن ظرف که سرپوش ندارد
هوش مصنوعی: کسی که با دیگران بیگانه است، نمی‌تواند مفهوم سکوت را درک کند. زیرا همچون ظرفی خالی است که درپوشی ندارد و نمی‌تواند چیزی را در خود نگه دارد.
دعوی ثمر پیشرس خامی فکرست
می پخته چو گردید سر جوش ندارد
هوش مصنوعی: ادعای ناپخته و خامی فکر، مانند می young است که هنوز نرسیده و آماده نشده است؛ هرگاه که به پختگی و کمال برسد، دیگر سر و صدایش نیز ایجاد نمی‌شود.
آنجا که بود بیخبری انجمن آرا
هر کس که دم از عقل زند هوش ندارد
هوش مصنوعی: در جایی که مردم از حقایق بی‌خبرند، هر کسی که درباره عقل صحبت می‌کند، در واقع آگاهی کافی ندارد.
آهوی ترا گرد خط از جای نیانگیخت
این خواب گران دیده خرگوش ندارد
هوش مصنوعی: آهو در میان دایره‌ای از خط، از مکان خود حرکت نمی‌کند و خواب سنگین، مانند خرگوشی که ندارد، او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد.
از عرض تجلی نشود کار به دل تنگ
آیینه غم تنگی آغوش ندارد
هوش مصنوعی: از نمایان شدن حقیقت، دل بسته و ناراحت نمی‌شود؛ چون آینه نمی‌تواند در آغوش خود، غم و تنگی را بپذیرد.
بالین طلبان در خم دارند چو منصور
ورنه سر عاشق خبر از دوش ندارد
هوش مصنوعی: در دل طلبکاران، حالتی شبیه به منصور وجود دارد که پیش از دورانش دچار ناامیدی شده‌اند؛ اما عشق واقعی به گونه‌ای است که عاشق حتی از بار سنگین خود رضایت و آگاهی ندارد.
صائب ز تماشای چمن چون نگریزد
این غمکده یک سرو قباپوش ندارد
هوش مصنوعی: وقتی به زیبایی چمن نگاه می‌کنم، این خانه‌ی غم و اندوه از من دور می‌شود، اما در اینجا هیچ درخت یا سرو زیبایی نیست که مرا شاد کند.