غزل شمارهٔ ۴۳۵۳
صبح ازل این طرف بنا گوش ندارد
شام ابد این زلف سیه پوش ندارد
در پله بینایی آشوب شناسان
دریا خطر سینه پر جوش ندارد
از خامشی من جگرخصم دو نیم است
شمشیر شکوه لب خاموش ندارد
بردار کلاه نمدی از سر بی مغز
کاین خوان تهی حاجت سر پوش ندارد
ای شمع ز پیراهن فانوس برون آی
پروانه ما جرات آغوش ندارد
صائب چه عجب گر سخن از لاف نگوید
می پخته چو گردید سر جوش ندارد
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
صبح ازل این طرف بنا گوش ندارد
شام ابد این زلف سیه پوش ندارد
هوش مصنوعی: صبح ازلی که هیچ چیزی در آن وجود ندارد، به اندازهای که شام ابد نمیتواند زیبایی و جذابیت زلف سیاه را داشته باشد، در این طرف قرار دارد.
در پله بینایی آشوب شناسان
دریا خطر سینه پر جوش ندارد
هوش مصنوعی: در دنیای بینایی و آشوبهایی که در دریا وجود دارد، خطرات چندان جدی نیستند و نمیتوانند قلبی پر از شور و شوق را آزرده کنند.
از خامشی من جگرخصم دو نیم است
شمشیر شکوه لب خاموش ندارد
هوش مصنوعی: خاموشی من به دل دشمن آسیب میزند، زیرا این سکوت مانند شمشیری است که از قدرت و زیبایی سخن نمیگوید.
بردار کلاه نمدی از سر بی مغز
کاین خوان تهی حاجت سر پوش ندارد
هوش مصنوعی: کلاه نمدیات را که نشاندهندهی بیمغزیات است، بردار، زیرا این سفره خالی است و نیازی به پوشش ندارد.
ای شمع ز پیراهن فانوس برون آی
پروانه ما جرات آغوش ندارد
هوش مصنوعی: ای شمع، از درون پیراهن چراغ بیرون بیا! پروانه ما جرأت نزدیک شدن و در آغوش کشیدن تو را ندارد.
صائب چه عجب گر سخن از لاف نگوید
می پخته چو گردید سر جوش ندارد
هوش مصنوعی: چه عیبی دارد اگر سعدی از فخرفروشی و ادعا دوری کند؟ وقتی که در اوج کمال و پختگی قرار دارد، دیگر نیازی به لاف زدن و خودستایی نیست.

صائب