غزل شمارهٔ ۴۳۵۱
دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد
دیوانه ما طالع زنجیر ندارد
مژگان بلند تو رساتر ز نگاه است
حاجت به پر عاریه این تیر ندارد
در دیده آن کس که به معنی نبرد راه
زندان بود آن خانه که تصویر ندارد
پیری نه شکستی است که اصلاح توان کرد
بر در زدن ازان خانه که تعمیر ندارد
از هرزه درایی اثر از بانگ جرس خاست
بسیار چو شد زمزمه تأثیر ندارد
پرشور شد آفاق ز بانگ قلم من
فریاد نیستان مرا شیر ندارد
در سینه هر کس که نباشد الف آه
صائب چو نیامی است که شمشیر ندارد
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد
دیوانه ما طالع زنجیر ندارد
هوش مصنوعی: دل نمیتواند به زلفهای گرهخوردهاش راهی پیدا کند، زیرا او دیوانه است و سرنوشتش همچون زنجیری او را محصور کرده است.
مژگان بلند تو رساتر ز نگاه است
حاجت به پر عاریه این تیر ندارد
هوش مصنوعی: مژگان کشیده و زیبای تو اثر بیشتری از نگاه کردن دارد و نیازی به تیر کمان اجارهای ندارد.
در دیده آن کس که به معنی نبرد راه
زندان بود آن خانه که تصویر ندارد
هوش مصنوعی: در نظر کسی که به عمق معنا توجه دارد، جایی که محدودیت و اسارت وجود دارد، آن مکان دیگر هیچ تصوری ندارد.
پیری نه شکستی است که اصلاح توان کرد
بر در زدن ازان خانه که تعمیر ندارد
هوش مصنوعی: پیری مانند آسیبی نیست که بتوان آن را ترمیم کرد، بنابراین نباید به خانهای در زدن که قابل تعمیر و بازسازی نیست.
از هرزه درایی اثر از بانگ جرس خاست
بسیار چو شد زمزمه تأثیر ندارد
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که وقتی صدای جرس بلند میشود و فضا را پر میکند، صدای بیمورد و بیمحتوا دیگر تاثیری ندارد. به عبارتی، زمانی که صدای مهم و تأثیرگذاری به گوش میرسد، حرفهای بیمعنی و بیفایده به حاشیه میروند و برای شنوندگان اهمیت ندارند.
پرشور شد آفاق ز بانگ قلم من
فریاد نیستان مرا شیر ندارد
هوش مصنوعی: آسمانها پر از هیجان شدهاند از صدای قلم من، اما نالههای من مانند نعرهی نی در دل خود شیر ندارد.
در سینه هر کس که نباشد الف آه
صائب چو نیامی است که شمشیر ندارد
هوش مصنوعی: در قلب هرانسانی که احساساتش را نداشته باشد، مانند نیای است که نتواند آواز بخواند، بیفایده و بدون قدرت است.

صائب