گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۵۰

دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد
این راه سبک حاجت شبگیر ندارد
در هر دو جهان کیست کز او شرم کند عشق
نقاش حیا از رخ تصویر ندارد
اطوار من از دایره عقل برون است
خواب من سودازده تدبیر ندارد
از وادی کونین چه کارست گذشتن
این یک دو قدم حاجت شبگیر ندارد
خورشید کباب است ازان جاذبه حسن
چون سایه گرفتار تو زنجیر ندارد
شیرازه نکرده است کسی برگ خزان را
مجنون تو پیوند به زنجیر ندارد
تا بلبل باغ فرح آباد توان شد
صائب هوس گلشن کشمیر ندارد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد
این راه سبک حاجت شبگیر ندارد
هوش مصنوعی: دل بردن ما اینقدر راحت نیست و نیاز به تدبیر و فکر بیشتری دارد؛ این راهی که پیش گرفته‌ایم، مناسب و کافی برای رفع نیازها و خواسته‌ها در یک شب نیست.
در هر دو جهان کیست کز او شرم کند عشق
نقاش حیا از رخ تصویر ندارد
هوش مصنوعی: در هر دو دنیا، چه کسی وجود دارد که از عشق شرم کند؟ عشق مانند نقاشی است که نقاشی از چهره معشوق ندارد.
اطوار من از دایره عقل برون است
خواب من سودازده تدبیر ندارد
هوش مصنوعی: ویژگی‌های من از درک و عقل فراتر رفته است و خواب من به قدری پریشان و آشفته است که هیچگونه تدبیری ندارد.
از وادی کونین چه کارست گذشتن
این یک دو قدم حاجت شبگیر ندارد
هوش مصنوعی: از دو جهان چه اهمیتی دارد که از آنها بگذریم؟ تنها همین یک یا دو قدم برای عبور از شب و روز کافی است و نیازی به گذراندن زمان طولانی نیست.
خورشید کباب است ازان جاذبه حسن
چون سایه گرفتار تو زنجیر ندارد
هوش مصنوعی: خورشید به خاطر جذابیت زیبایی‌ات به حالت کباب درآمده است، همان‌گونه که سایه‌ای که به تو نزدیک شده، هیچ زنجیری ندارد و آزاد است.
شیرازه نکرده است کسی برگ خزان را
مجنون تو پیوند به زنجیر ندارد
هوش مصنوعی: هیچ‌کس نتوانسته است که برگ‌های پاییزی را به هم بافته و منسجم کند؛ مانند مجنون که عاشق توست و هیچ زنجیری نمی‌تواند او را محدود کند.
تا بلبل باغ فرح آباد توان شد
صائب هوس گلشن کشمیر ندارد
هوش مصنوعی: وقتی بلبل به باغی زیبا و سرسبز می‌رسد، دیگر به آرزوی گلشن کشمیر نیست.