گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۳۴

کو عشق که دودم ز دل تنگ برآرد
این سوخته تخم از جگر سنگ برآرد
دنباله‌رو محمل او را چه بود حال
جایی که جرس ناله به فرسنگ برآرد
این نقش که زد ساعد سیمین تو برآب
از دست تو دل کس به چه نیرنگ برآرد
تدبیر من آهنگ زمین بوس تو دارد
تا پرده تقدیر چه آهنگ برآرد
پیمانه چو پروانه به گرد تو زند بال
از آتش می روی تو چون رنگ برآرد
تاب سخن تلخ ندارد دل نازک
این آینه از آب گهر زنگ برآرد
صائب شرر جان چه کند در تن خاکی
چون شعله نفس در جگر سنگ برآرد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

کو عشق که دودم ز دل تنگ برآرد
این سوخته تخم از جگر سنگ برآرد
هوش مصنوعی: عشق کجاست که احساسات و دردهای عمیق مرا که مانند دود از دل خسته‌ام بیرون می‌آید، تسکین دهد و بتواند این زخم‌های عمیق را بهبودی بخشد؟
دنباله‌رو محمل او را چه بود حال
جایی که جرس ناله به فرسنگ برآرد
هوش مصنوعی: دنبال کننده محمل او چه وضعیتی دارد وقتی که صدای زنگ به فاصله‌ای دور می‌رسد و ناله می‌کند؟
این نقش که زد ساعد سیمین تو برآب
از دست تو دل کس به چه نیرنگ برآرد
هوش مصنوعی: این تصویر که دست زیبا و نقره‌گون تو بر روی آب ایجاد کرده، چطور می‌تواند باعث فریب دل کسی شود؟
تدبیر من آهنگ زمین بوس تو دارد
تا پرده تقدیر چه آهنگ برآرد
هوش مصنوعی: تدبیر من به سوی زمین‌خوردن در دامن توست تا ببینم سرنوشت چه نقشه‌ای برای من کشیده است.
پیمانه چو پروانه به گرد تو زند بال
از آتش می روی تو چون رنگ برآرد
هوش مصنوعی: پیمانه مانند پروانه‌ای به دور تو می‌چرخد و بال می‌زند، چون تو از آتش عشق زنده‌ای و رنگی مانند گل به خود می‌گیری.
تاب سخن تلخ ندارد دل نازک
این آینه از آب گهر زنگ برآرد
هوش مصنوعی: دل لطیف این آینه، تحمل شنیدن حرف‌های تلخ را ندارد و اگر به آن فشار بیاورند، از عمق وجودش لکه‌هایی آشکار می‌شود.
صائب شرر جان چه کند در تن خاکی
چون شعله نفس در جگر سنگ برآرد
هوش مصنوعی: عشق و شور و حرارت واقعی در وجود انسان، مانند شعله‌ای است که حتی در دل سنگ هم ممکن است زبانه بکشد و زندگی را به حرکت درآورد. در حقیقت، روح و جان نمی‌توانند در این بدن مادی و خاکی محدود بمانند و همیشه جستجوی راهی برای بروز و ظهور دارند.