گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۳۵

هر لحظه ترا حسن به صد رنگ برآرد
از دست تو دل کس به چه نیرنگ برآرد
محتاج به می نیست رخ لاله عذاران
این جام ز خود بادهٔ گلرنگ برآرد
چون غنچه به دامن دهدش برگ شکرخند
آن را که بهاران به دل تنگ برآرد
از نالهٔ بی‌پردهٔ ما داغ و کباب است
هر کس نفس از سینه به آهنگ برآرد
وقت است درین انجمن از تنگدلی‌ها
چون پسته زبان در دهنم زنگ برآرد
از چوب و گل و سایه بیدست بهارش
عشق تو کسی را که ز فرهنگ برآرد
نومید مباشید که با جاذبهٔ عشق
معشوقهٔ خود کوهکن از سنگ برآرد
محتاج به کاوش نشود چشمهٔ عمرش
هر کس به خراش دل ما چنگ برآرد
بسیار شکفته است هوای چمن امروز
ترسیم که ما را ز دل تنگ برآرد
از دامنِ تر روی زمین یک گلِ ابرست
آیینهٔ دل چون کسی از زنگ برآرد
صائب شود آن روز ترا آینه بی‌رنگ
کان چهرهٔ روشن خطِ شبرنگ برآرد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

هر لحظه ترا حسن به صد رنگ برآرد
از دست تو دل کس به چه نیرنگ برآرد
هوش مصنوعی: هر لحظه زیبایی‌ات به هزار شکل و رنگ خود را به نمایش می‌گذارد، اما هیچ‌کس از دست تو به چه فریبی می‌تواند دل ببرد؟
محتاج به می نیست رخ لاله عذاران
این جام ز خود بادهٔ گلرنگ برآرد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که چهره‌ی زری و زیبا (مانند لاله در فصل بهار) نیازی به شراب ندارد، زیرا این جام خود به تنهایی می‌تواند بوی خوش و رنگ زیبای گل را به همراه داشته باشد. به عبارتی دیگر، زیبایی و جذابیت خود به تنهایی کافی است و نیاز به چیزی دیگر ندارد.
چون غنچه به دامن دهدش برگ شکرخند
آن را که بهاران به دل تنگ برآرد
هوش مصنوعی: وقتی غنچه‌ها با لبخندی شیرین در دامن نمایان می‌شوند، دل کسی که در فصل بهار دچار تنگی و نگرانی است، پر از شادی خواهد شد.
از نالهٔ بی‌پردهٔ ما داغ و کباب است
هر کس نفس از سینه به آهنگ برآرد
هوش مصنوعی: ناله‌های بی‌پرده ما باعث ایجاد درد و رنج می‌شود؛ هر کسی که نفسش را از سینه بیرون می‌آورد، به نوعی به این آلام دامن می‌زند.
وقت است درین انجمن از تنگدلی‌ها
چون پسته زبان در دهنم زنگ برآرد
هوش مصنوعی: زمانی است که در این محفل، به خاطر سختی‌ها و تنگدستی‌ها، دل‌سخت و دلگیر می‌شوم و مانند پسته‌ای که در دهان ترش می‌شود، زبانم به تلخی می‌افتد.
از چوب و گل و سایه بیدست بهارش
عشق تو کسی را که ز فرهنگ برآرد
هوش مصنوعی: بهار عشق تو مانند چوب و گل و سایه بید است و کسی که از فرهنگ و آگاهی برخوردار باشد، می‌تواند آن را درک کند.
نومید مباشید که با جاذبهٔ عشق
معشوقهٔ خود کوهکن از سنگ برآرد
هوش مصنوعی: ناامید نباشید، زیرا عشق و جاذبه معشوق می‌تواند حتی شخصی را که سختی‌های زیادی را تحمل کرده، به اقداماتی بزرگ وامیدارد.
محتاج به کاوش نشود چشمهٔ عمرش
هر کس به خراش دل ما چنگ برآرد
هوش مصنوعی: هر کس که دل ما را برنجاند، دیگر نیازی به جستجوی عمر او نیست.
بسیار شکفته است هوای چمن امروز
ترسیم که ما را ز دل تنگ برآرد
هوش مصنوعی: هوا و فضای چمن امروز بسیار پرطراوت و شاداب است و این می‌تواند دل ما را از ناراحتی و تنگی ذهنی بیرون آورد.
از دامنِ تر روی زمین یک گلِ ابرست
آیینهٔ دل چون کسی از زنگ برآرد
هوش مصنوعی: در دامن زمین، یک گل درخشان و زیبا رشد کرده است. دل مانند آینه‌ای روشن است که وقتی کسی از زنگ و غبار رهایی یابد، نمایان می‌شود.
صائب شود آن روز ترا آینه بی‌رنگ
کان چهرهٔ روشن خطِ شبرنگ برآرد
هوش مصنوعی: روزی خواهد آمد که آینه‌ای بی‌رنگ نمایان خواهد شد، و چهره‌ای روشن با خطی برجسته بر آن خواهد درخشید.