غزل شمارهٔ ۴۱۸۵
مست است وخنده بر من مهجور می کند
کان نمک ببین چه به ناسور می کند
درفکر دانه دزدی خالش گداختم
دامم به خاک نقش پی مور می کند
ما صلح می کنیم به یک کوکب از فلک
خرمن چرا مضایقه با مور می کند
نزدیک او اگرچه مرا راه حرف نیست
اما نگاهبانیم از دور می کند
سر سبز باد تاک که زهاد خشک را
سیلی زنان ز سایه خود دور می کند
غیر از سپند سوخته جان در حریم او
دیگر که یاد صائب مجهور می کند
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مست است وخنده بر من مهجور می کند
کان نمک ببین چه به ناسور می کند
هوش مصنوعی: او مست است و خندهاش باعث میشود که من احساس تنهایی کنم؛ زیرا ببین چگونه این شور و شادی به زخمهایم آسیب میزند.
درفکر دانه دزدی خالش گداختم
دامم به خاک نقش پی مور می کند
هوش مصنوعی: در دل مشغول دزدی دانه هستم و در همین فکر، دامم به زمین گیر شده است و پی مورچهای را میکشاند.
ما صلح می کنیم به یک کوکب از فلک
خرمن چرا مضایقه با مور می کند
هوش مصنوعی: ما به خاطر یک ستاره از آسمان صلح میکنیم؛ چرا باید با یک مورچه درگیر شویم؟
نزدیک او اگرچه مرا راه حرف نیست
اما نگاهبانیم از دور می کند
هوش مصنوعی: اگرچه نمیتوانم به او نزدیک شوم و دربارهاش صحبت کنم، اما از دور همچنان مراقب او هستم.
سر سبز باد تاک که زهاد خشک را
سیلی زنان ز سایه خود دور می کند
هوش مصنوعی: تاک سبز و سرزنده، با قدرت و زیبایی خود، زاهدان خشک و بیروح را از نزد خود دور میکند.
غیر از سپند سوخته جان در حریم او
دیگر که یاد صائب مجهور می کند
هوش مصنوعی: غیر از عشق و محبت سوخته در دل، در محیط او هیچ چیز دیگری نمیتواند روح و جان را به یاد صائب بیاورد.