گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۸۳

مخمور را نگاه تو سرشار می‌کند
بدمست را عتاب تو هشیار می‌کند
آیینه را که مست شکر خواب حیرت است
مژگان شوخ چشم تو بیدار می‌کند
خال تو هر زمان به دلی می‌کند قرار
این نقطه بین که دور چو پرگار می‌کند
هر عزلتی مقدمه کثرتی بود
یوسف ز چاه روی به بازار می‌کند
دل می‌خورد ز حرف سبک خون خویش را
این شاخ را شکوفه گرانبار می‌کند
از بس که دید آینه من ندیدنی
جوهر بدل به سبزه زنگار می‌کند
خورشید هرکجا که دچار تو می‌شود
از انفعال روی به دیوار می‌کند
شستند گرد پنبه حلاج را به خون
زاهد همان عمارت دستار می‌کند
حیرت مرا ز هر دو جهان بی‌نیاز کرد
این خواب کار دولت بیدار می‌کند
بلبل ز ناله فاخته از گفتگوی ماند
صائب همان حدیث تو تکرار می‌کند

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مخمور را نگاه تو سرشار می‌کند
بدمست را عتاب تو هشیار می‌کند
هوش مصنوعی: نگاه تو فرد مستی را پر از سرور می‌کند و سرزنش تو می‌تواند فردی را که در حالت مستی قرار دارد، به حالت هوشیاری برگرداند.
آیینه را که مست شکر خواب حیرت است
مژگان شوخ چشم تو بیدار می‌کند
هوش مصنوعی: آیینه‌ای که به خاطر زیبایی و شیرینی خوابش غرق در حیرت است، با ناز چشم‌های بازیگوش تو بیدار می‌شود.
خال تو هر زمان به دلی می‌کند قرار
این نقطه بین که دور چو پرگار می‌کند
هوش مصنوعی: هر بار که خال زیبایت بر دلی نشسته، آن دل آرام می‌گیرد. این نقطه‌ای که در اینجا ذکر شده، مانند دایره‌ای است که دور یک مرکز می‌چرخد.
هر عزلتی مقدمه کثرتی بود
یوسف ز چاه روی به بازار می‌کند
هوش مصنوعی: هر گوشه‌گیری و دوری از جمع، راهی برای رسیدن به جمعیت و کثرت است. مانند یوسف که پس از مدت‌ها در چاه بودن، به بازار و زندگی اجتماعی برگشت.
دل می‌خورد ز حرف سبک خون خویش را
این شاخ را شکوفه گرانبار می‌کند
هوش مصنوعی: دل از سخنان بی‌ارزش ناراحت می‌شود و خون خود را به خاطر آن هدر می‌دهد، اما این شاخه در عوض، گل‌های پرباری را به بار می‌آورد.
از بس که دید آینه من ندیدنی
جوهر بدل به سبزه زنگار می‌کند
هوش مصنوعی: به قدری که آینه به آنچه نمی‌توان دید توجه دارد، جوهر آن به سبزه‌ای زنگ‌زده تبدیل می‌شود.
خورشید هرکجا که دچار تو می‌شود
از انفعال روی به دیوار می‌کند
هوش مصنوعی: هرجا که خورشید به تو برخورد می‌کند، ناچار از تابش خود رو به دیوار می‌کند.
شستند گرد پنبه حلاج را به خون
زاهد همان عمارت دستار می‌کند
هوش مصنوعی: پنبه حلاج را در خون شستند و زاهد با همان دستار خود این کار را انجام می‌دهد.
حیرت مرا ز هر دو جهان بی‌نیاز کرد
این خواب کار دولت بیدار می‌کند
هوش مصنوعی: این خواب مرا از هرگونه نگرانی نسبت به دنیا بی‌نیاز کرده و باعث می‌شود که زندگی بهتری داشته باشم و هوشیاری و بیداری بیشتری نسبت به مسائل زندگی پیدا کنم.
بلبل ز ناله فاخته از گفتگوی ماند
صائب همان حدیث تو تکرار می‌کند
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر ناله فاخته در گفتگویش مبهوت مانده و در این میان فقط سخن تو را بازگو می‌کند.