غزل شمارهٔ ۴۱۸۰
معشوق کی زاهل هوس یاد می کند
شکر کجا ز مور ومگس یاد می کند
مرغی که شد زکاهلی از دست دانه خوار
در آشیان ز کنج قفس یاد می کند
همت ز عاجزان طلبد ظلم وقت عزل
چون شعله شد ضعیف زخس یاد می کند
پیچد به دست وپای چو زنجیر ناقه را
از بازماندگان چو جرس یاد می کند
شاخ گلی که می کند از سایه سرکشی
صائب کی از اسیر قفس یاد می کند
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
معشوق کی زاهل هوس یاد می کند
شکر کجا ز مور ومگس یاد می کند
هوش مصنوعی: محبوب همواره به عشق و نیازهای عمیقتری توجه دارد و اصلاً به چیزهای کماهمیت و سطحی مثل شکر و حشرات نمیاندیشد.
مرغی که شد زکاهلی از دست دانه خوار
در آشیان ز کنج قفس یاد می کند
هوش مصنوعی: پرندهای که به خاطر گرسنگی و در جستجوی غذا از سرنوشتی تلخ رنج میبرد، در جایی که محبوس و گرفتار است، به یاد زندگی و آزادی خود در دنیای خارج از قفس میافتد.
همت ز عاجزان طلبد ظلم وقت عزل
چون شعله شد ضعیف زخس یاد می کند
هوش مصنوعی: عزیزان در زمان سختی و در شرایط نامساعد، به یاد گذشتههای خوب و روشن میافتند. وقتی که در برابر مشکلات احساس ضعف میکنند، یاد آن روزها به آنها قوت و امید میدهد.
پیچد به دست وپای چو زنجیر ناقه را
از بازماندگان چو جرس یاد می کند
هوش مصنوعی: زنجیر به دست و پای ناقه پیچیده شده و صدای جرس او به یاد بازماندگان میافتد.
شاخ گلی که می کند از سایه سرکشی
صائب کی از اسیر قفس یاد می کند
هوش مصنوعی: گل نرمی که از سایه درخت سر برمیدارد، هرگز به یاد اسیرانی که در قفس گرفتارند نخواهد افتاد.