گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۷۷

مشکل دل رمیده هوای وطن کند
شبنم چنان نرفت که یاد چمن کند
آنها که دید یوسف از اخوان سنگدل
خونش به گردن است که یاد وطن کند
دل می کند به سینه ما بیدلان رجوع
گر نافه بازگشت به ناف ختن کند
دلهای جمع را کند آشفته یاد من
رازی نمی شوم که کسی یاد من کند
بی پرده نقش صورت شیرین نگاشته است
تا انتقام عشق چه با کوهکن کند
بسیار رو مده دل عشاق را مباد
زلف تورا گرانی دل بی شکن کند
بال ملک چو برگ خزان دیده ریخته است
پروانه را که یاد در آن انجمن کند
صائب مرا ز درد سخن خورد وخواب نیست
کو عیسیی که چاره درد سخن کند

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مشکل دل رمیده هوای وطن کند
شبنم چنان نرفت که یاد چمن کند
هوش مصنوعی: دل بی‌قرار در longing به یاد وطن، عبور شبنم نشان می‌دهد که خاطرات زیبا و دلنشین چمن از دست رفته‌اند و نمی‌توانند به خاطرش برگردند.
آنها که دید یوسف از اخوان سنگدل
خونش به گردن است که یاد وطن کند
هوش مصنوعی: افرادی که یوسف را دیدند، از برادران سنگدل او هستند و به خاطر یاد وطن در سختی و غم هستند.
دل می کند به سینه ما بیدلان رجوع
گر نافه بازگشت به ناف ختن کند
هوش مصنوعی: دل ما که در سینه‌امان می‌تپد، به حالت غمگینی به حالت یأس می‌نگرد. اگر این دل به زندگی و عشق برگردد، مانند گل نیلوفر که به سرزمین ختن برمی‌گردد، شکوفا خواهد شد.
دلهای جمع را کند آشفته یاد من
رازی نمی شوم که کسی یاد من کند
هوش مصنوعی: یاد من دل‌های مردم را آشفته می‌سازد، اما من خود را از این راز بی‌خبر نگه‌می‌دارم که آیا کسی به یاد من هست یا نه.
بی پرده نقش صورت شیرین نگاشته است
تا انتقام عشق چه با کوهکن کند
هوش مصنوعی: بدون هیچ پرده یا موانعی، تصویر چهره‌ی شیرین او به وضوح نشان داده شده است تا انتقام عشق را به سادگی به کسی که سنگی را می‌شکند منتقل کند.
بسیار رو مده دل عشاق را مباد
زلف تورا گرانی دل بی شکن کند
هوش مصنوعی: دل عاشقان را بسیار آزرده‌مدار، زیرا که سنگینی زلف تو ممکن است قلبی بی‌درد را هم شکنجه دهد.
بال ملک چو برگ خزان دیده ریخته است
پروانه را که یاد در آن انجمن کند
هوش مصنوعی: پرهای فرشته مانند برگ‌های پاییزی افتاده است؛ پروانه در حالتی است که به یاد آن جمع و محفل می‌افتد.
صائب مرا ز درد سخن خورد وخواب نیست
کو عیسیی که چاره درد سخن کند
هوش مصنوعی: صائب به شدت از درد و رنج خود ناراحت است و خوابش نمی‌برد. او در جستجوی فردی است که بتواند به او کمک کند و مشکلش را حل کند.