گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۷۴

محبوس آسمان چه پروبال واکند
در زیر سنگ سبزه چه نشو ونما کند
از بس درشت می رود این توسن فلک
وقت است بند بند من از هم جدا کند
انجام کار ما و غم یار روشن است
یک شمع بی زبان چه به چندین صبا کند
سر رشته حیات چو از دست رفت رفت
زلف ترا ز دست کسی چون رها کند
نسبت به مد شکوه ما زلف نارساست
عمر خضر به شکوه ما کی وفا کند
باد خزان که خار به چشمش شکسته باد
فرصت نداد غنچه ما چشم واکند
زودآ که در قلمرو شهرت علم شود
هرکس سخن به طرز تو صائب اداکند

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

محبوس آسمان چه پروبال واکند
در زیر سنگ سبزه چه نشو ونما کند
هوش مصنوعی: جایگاه آسمانی که زندانی شده نمی‌تواند پرواز کند و در زیر سنگی، سبزه‌ای نمی‌تواند رشد کند.
از بس درشت می رود این توسن فلک
وقت است بند بند من از هم جدا کند
هوش مصنوعی: به خاطر شدت و سختی شرایط زندگی، به نظر می‌رسد که سرنوشت در حال جدا کردن قسمت‌های مختلف وجود من است.
انجام کار ما و غم یار روشن است
یک شمع بی زبان چه به چندین صبا کند
هوش مصنوعی: کار ما و دلتنگی برای یار مشخص و واضح است. یک شمع بی‌صدا چه می‌تواند در برابر نسیم‌های زیادی که می‌وزد، انجام دهد؟
سر رشته حیات چو از دست رفت رفت
زلف ترا ز دست کسی چون رها کند
هوش مصنوعی: وقتی رشته حیات از دست برود، کسی چگونه می‌تواند موهای تو را از دست خود رها کند؟
نسبت به مد شکوه ما زلف نارساست
عمر خضر به شکوه ما کی وفا کند
هوش مصنوعی: زلفی که زیبایی و شکوه ما را نتواند نمایان کند، به اندازه عمر خضر هم نمی‌تواند با شکوه ما سازگار باشد.
باد خزان که خار به چشمش شکسته باد
فرصت نداد غنچه ما چشم واکند
هوش مصنوعی: باد خزان برخاست و خارها را به چشمش زد، ولی این باد به گل و غنچه ما فرصتی نداد تا شکوفا شوند و باز شوند.
زودآ که در قلمرو شهرت علم شود
هرکس سخن به طرز تو صائب اداکند
هوش مصنوعی: هر کس زودتر در دنیای علم و شهرت قرار می‌گیرد که بتواند سخنانش را به خوبی و به شیوه‌ای درست بیان کند.