اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را
شد شکستن باعث آبادی این ویرانه را
هوش مصنوعی: دل دیوانه همچون سنگی است که با عشق نرم میشود و این نرمی و شکستن سختیها باعث نجات و آبادانی ویرانیها میشود.
نغمه در جوش آورد خون من دیوانه را
می رساند ناخن مطرب به آب این خانه را
هوش مصنوعی: آوای آهنگین باعث شعلهور شدن حسهای عمیق من میشود و حتی ضربهی نرم ساز به این مکان و حال و هوای آن اثر میگذارد.
آنچنان کز موج گردد شورش دریا زیاد
می کند دیوانه تر زنجیر این دیوانه را
هوش مصنوعی: وقتی که امواج دریا به شدت به هم میزنند و آشفتگی ایجاد میکنند، این جنون و شور و شوق دیوانه را بیشتر میکند و زنجیر او را محکمتر میکند.
روی در عشق حقیقی از مجاز آورده ایم
شسته ایم از لوح خاطر ابجد طفلانه را
هوش مصنوعی: در عشق واقعی، فقط حقیقت را آوردهایم و هر چیزی که غیرواقعی باشد را کنار گذاشتهایم. ما هر آنچه از اطلاعات بیاهمیت و سطحی بوده را از ذهنمان پاک کردهایم.
چشم شور تلخکامان حلقه بر در زد مرا
تا چو زنبور عسل پر شهد کردم خانه را
هوش مصنوعی: چشمان کسانی که بدخواه و حسود هستند، به من توجه کردند و به سراغم آمدند، تا من مانند زنبوری که عسل جمع میکند، زندگیام را پر از شیرینی و خوشبختی کنم.
عاشق و اندیشه بوس و تمنای کنار؟
بهر عبرت شمع آتش می زند پروانه را
هوش مصنوعی: عاشق و تفکر در بوسه و آرزوی نزدیکی، برای یادآوری این نکته است که پروانه، شمع را به خاطر شعلهاش میسوزاند.
سبحه تزویر زاهد نیست بی مکر و فریب
ریشه ها در دل دوانیده است دام این دانه را
هوش مصنوعی: دعا و عبادت زاهدانه بدون نیرنگ و فریب نیست، زیرا این کارها ریشههای عمیقی در دل دارد و همچون دامی برای این دانه است.
می رساند بوی می خود را به مخموران خویش
گو برآرد محتسب با گل در میخانه را
هوش مصنوعی: عطر دلنشین خود را به عاشقانش میرساند، حالا بگذار که نگهبان با گل در ورودی میخانه را بگشاید.
در سواد شهر، مجنون سیر صحرا می کند
نیست با لفظ آشنایی معنی بیگانه را
هوش مصنوعی: در دل شهر، مجنون در بیابان گشت و گذار میکند و او با کلماتی آشنا است که مفهوم بیگانگی را بیان نمیکنند.
می تواند برق آفت را سپرداری کند
گر کند قفل دهان مور، خرمن دانه را
هوش مصنوعی: اگر بتواند تابش آفتاب را به خود جلب کند، یعنی اگر مور بتواند دهانش را ببندد، دانههای خرمن را حفظ خواهد کرد.
سربلندان خرابات مغان کوچک دلند
با بزرگی خم به سر جا می دهد پیمانه را
هوش مصنوعی: در میخانه، افرادی که از مقام و منزلت بالایی برخوردارند، در واقع دلهای کوچکی دارند و به خاطر بزرگی و جلال خم، باید با احتیاط و احترام، پیمانه را در دست بگیرند.
دل عبث چشمی به خال زیر زلفش دوخته است
چون گره نتوان جدا از دام کرد این دانه را
هوش مصنوعی: دل بیهودهام چشمی به خال زیر موهایش دوخته است. چون نمیتوان این گره را از دام جدا کرد، این دانه را چهکار کنم؟
بر کمال خوش قماشی حجت ناطق بود
این که پشت و رو نباشد مردم بیگانه را
هوش مصنوعی: در این بیت، به این نکته اشاره شده است که انسانهای با کمال و باصلاحیت باید نسبت به عالی بودن خود و دیگران آگاهی داشته باشند و این موضوع نباید به گونهای باشد که افراد بیگانه یا ناآشنا به آنها، توانایی و مقام واقعیشان را نادیده بگیرند. به عبارتی، چهرهی واقعی و درونی این افراد نباید با ظاهرشان تفاوت داشته باشد.
همچو شمع کشته گیرد زندگانی را ز سر
جامه فانوس اگر گردد کفن پروانه را
هوش مصنوعی: زندگی مانند شمعی است که در حال سوختن است و در این میان، اگر پروانهای به دور آن بچرخد، به سرنوشت خود دچار میشود. اگرچه او به زیبایی شمع و نورش جذب شده، اما در نهایت به علت این جذبه، دچار آسیب میشود و به نوعی کفن آن به شمار میرود. این تصویر به نوعی اشاره به خطرات و عواقب وسوسهها و زیباییها دارد که میتواند تباهی به دنبال داشته باشد.
خون ما را شعله آواز می آرد به جوش
می رساند ناخن مطرب به آب این خانه را
هوش مصنوعی: آواز و نغمههای ما را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد و احساسات ما را زنده میکند، مثل اینکه نوازنده با ناخنهایش به آب خانهای اشاره میکند.
گر نیاید بر سر انصاف صائب محتسب
می گشاید زور می آخر در میخانه را
هوش مصنوعی: اگر او با انصاف برخورد نکند، در نهایت محتسب (مسئول نظم و قانون) بر روی در میخانه را باز خواهد کرد و میتواند مشکلات بیشتری ایجاد کند.
حاشیه ها
عاشق و اندیشه ی بوس و تمنای کنار؟
بهر عبرت شمع آتش می زند پروانه را..
...
دل عبث چشمی به خال زیر زلفش دوخته است،
چون گره نتوان جدا از دام کرد این دانه را..
1396/03/01 23:06
مهناز ، س
معجزه ی عشق
پر کن شراب مهر و محبت پیاله را
در یاب خلسه ها ی می پر شراره را
ای دل مسوز در تب بی حاصلی که عشق
درمان کند نهان پر از آه و ناله را
از سوز دل چه سود که عمری ست بر هدر
پر کن ز موج عشق نهان گاه خانه را
بر هر چه دل دهی چه لب لعل و کوی یار
یا سر کنی حکایت گیسو و شانه را
بر کاغذ آوری غزلی در فراق یار
تا بشکنی ز درد ، سکوت شبانه را
دردام توست آهوی خوش خط و خال عشق
هشدار تا که کم نکنی آب و دانه را
هر موج عشق بر تو فشاند هزار دُرّ
ارزا نی تو باد به ساحل فتاده را
تا قدر آن بشنا سی از آن توست
ارزان مده ز کف گهر شاهواره را
آن خوش بود که در صف مستان بی ریا
بنشینی ، انتظار کشی دور باده را
آن خلسه ای که از می مهر آیدت پدید
گلزار می کند سراسر این آشیانه را
یارب مسوز جان ” نیا “ را در آرزو
بنگر به سوی عشق ، دو دست گشاده را
غزلی زیبا و دلنشین است دوست عزیز.. سپاس و آفرین بر شما و این شاعر بزرگوار..
دیگر این که در وزن دو مصراع گویا اتفاقی رخ داده است:
تا قدر آن بشناسی، از آن توست.. (شاید: مادام قدر آن بشناسی، از آن توست)
گلزار می کند سراسر این آشیانه را.. (شاید: گلزار می کند همه این آشیانه را)
1396/03/02 21:06
مینا مینوی
مهناز عزیزم
نادر .. خان درست متوجه شده اند
من نسخه ی تصحیح شده ی هلهله را خریده ام ،گمان میکنم نسخه شما قدیمی است.
آن دو بیت چنین است :
تا قدر گوهرت بشناسی از آن توست
ارزان مده ز کف گهر شاهواره را
آن خلسه ای که از می مهر آیدت پدید
پر گل کند سراسر این آشیانه را
با سپاس از توجه آقا نادر..
شاد باشید
1396/03/02 21:06
مینا مینوی
مهناز جان
ابیات صحیح را نوشتم ، در باز بینی است
1396/03/03 19:06
مهناز ، س
مینا جان ممنونم
از توجه آقا نادر .. هم سپاس و با پوزش از ” نیا “
مانا باشید