غزل شمارهٔ ۲۲۲
می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را
شمع می گردد در اینجا گرد سر پروانه را
کعبه را ده روز در سالی بود هنگامه گرم
موسم خاصی نباشد زائر بتخانه را
عشق عالم سوز دل را از زمین گیری رهاند
سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را
همچو مسجد چشم بر راه چراغ وقف نیست
باده روشن چراغان می کند میخانه را
تشنه چشمان را نسازد سیر الوان نعم
نیست از کیفیت می نشئهای پیمانه را
از جگرداری گل بی خار گردد خارزار
از نیستان نیست پروا جرئت شیرانه را
این زمان رطل گران من بود هر قطره می
می کشیدم من که چون مینا به سر میخانه را
از جمال حور و غِلمان چشم حقبین بسته اند
زال دنیا چون فریبد همت مردانه را؟
خون رحمت را نهال خشک می آرد به جوش
می کند تر دست، زلف یار آخر شانه را
می زداید زنگ کلفت از دل عشاق، عشق
نیست غیر از داغ صائب روزن این غمخانه را
غزل شمارهٔ ۲۲۱: نیست در طالع قدوم میهمان این خانه راغزل شمارهٔ ۲۲۳: سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را
شمع می گردد در اینجا گرد سر پروانه را
هوش مصنوعی: عشق با ارزش و قیمتی خود، باعث میشود که سبک و آزاد از قید و بندها بیفتیم؛ مثل شمعی که در این مکان دور پروانه میچرخد و میدرخشد.
کعبه را ده روز در سالی بود هنگامه گرم
موسم خاصی نباشد زائر بتخانه را
هوش مصنوعی: در یک سال، ده روز خاص وجود دارد که زائران به کعبه میآیند و این ایام شلوغ و پرنشاط است. در این روزها، هیچ مناسک ویژهای برای عبادتگاهها وجود ندارد.
عشق عالم سوز دل را از زمین گیری رهاند
سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را
هوش مصنوعی: عشق که آتشزا و سوزان است، دل را از زنجیرهای مادی رها میکند. آتش عشق موجب رشد و شکوفایی این دانهای میشود که به زندگی نوحه میزند.
همچو مسجد چشم بر راه چراغ وقف نیست
باده روشن چراغان می کند میخانه را
هوش مصنوعی: مانند مسجد، که منتظر نور و روشنایی است، میخانه نیز با شراب خود، جوی و فضایی روشن و پرنور ایجاد میکند.
تشنه چشمان را نسازد سیر الوان نعم
نیست از کیفیت می نشئهای پیمانه را
هوش مصنوعی: چشمان تشنه هرگز از رنگارنگی نعمتها سیراب نمیشوند، زیرا کیفیت مینوشند و این وضعیت به خاطر نوع پیمانهای است که دارند.
از جگرداری گل بی خار گردد خارزار
از نیستان نیست پروا جرئت شیرانه را
هوش مصنوعی: در زندگی، جسارت و شجاعت انسان میتواند دشواریها و سختیها را از بین ببرد و مانند گلی بی خار باشد. اگر انسان به درستی عمل کند، دیگر نباید از موانع و خطرات نترسد.
این زمان رطل گران من بود هر قطره می
می کشیدم من که چون مینا به سر میخانه را
هوش مصنوعی: این لحظه وزن سنگینی از زندگی من را به دوش میکشم و هر قطرهای از شراب را مینوشم، مانند مینا که به آرامی به سراغ درب میخانه میرود.
از جمال حور و غِلمان چشم حقبین بسته اند
زال دنیا چون فریبد همت مردانه را؟
هوش مصنوعی: چشم دل را بر زیباییهای دنیوی بستهاند؛ پس چگونه میتواند همت و ارادهی مردانه را دچار فریب کند؟
خون رحمت را نهال خشک می آرد به جوش
می کند تر دست، زلف یار آخر شانه را
هوش مصنوعی: خون رحمت باعث میشود که درخت خشک دوباره به زندگی برگردد و در دستان تر، زلف یار همچنان زیبا و نرم باقی بماند.
می زداید زنگ کلفت از دل عشاق، عشق
نیست غیر از داغ صائب روزن این غمخانه را
هوش مصنوعی: عشق تنها باعث پاک شدن زنگارها از دل عاشقان میشود و غیر از این، فقط درد و زخمی است که در دل عاشقانهها وجود دارد.

صائب