گنجور

بخش ۷ - آموختن برزوی رزم از دلیران افراسیاب

بگفت این و آمد به نزدیک شاه
بدو گفت کای شاه توران سپاه
گزین کن دلیران توران زمین
که در دشت آورد جویند کین
عنان پیچ(و) گرد افکن و نیزه دار
به بازو قوی و به تن نامدار
بدان تا مرا ساز آیین جنگ
سپر داشتن پیش تیر خدنگ
بگویند با من به کین و نبرد
که چون باشد آیین مردان مرد
چو بشنید ازو شاه آواز داد
به دستور پیران ویسه نژاد
که جنگ آوران از سپه برگزین
دلیران و گردان توران زمین
چو هومان ویسه چو گلباد شیر
دگر بارمان شرزه شیر دلیر
چو گرسیوز و چون دمور گروی
که از شیر شرزه نتابند روی
ز لشکر گزین کرد ده پهلوان
بدان تا بگردند با آن جوان
چو بشنید پیران ز شاه این سخن
یکی نامه فرمود افکند بن
به هر گوشه ای نزد هر پهلوی
کجا بود در پادشاهی گوی
که لشکر فرستند نزدیک شاه
جان پهلوانان با دستگاه
که شه کرد در کوه شنگان درنگ
هم از بهر تدبیر پیکار و جنگ
به جشن فریدون سر مهر ماه
چنان ساخت باید که یکسر سپاه
بیایند تازان به شنگان زمین
چه کهتر چه مهتر ابا تیغ کین
وزین سو فرستاده افراسیاب
بشد از دلیران همی خورد وخواب
همان ده تن از تخمه نامور
ببستند فرمان شه را کمر
شب و روز با برزوی شیرگیر
به گُرز و به نیزه به شمشیر و تیر
به میدان همه جنگش آموختند
همان کینه از رستم اندوختند
جهانجوی را دل نهاده بر آن
که چون باشد آیین گند آوران
شب و روز جز جنگ جستن نکرد
درنگ اندر آن جز به خوردن نکرد
زمانی نیاسود از تاختن
هم از گردش و تیر انداختن
به شش ماه چونان شد آن نامدار
(که) چون او نبد یک دلاور سوار
چو او نامداری به توران نبود
نه گوش کسی نیز هرگز شنود
چنان شد به گُرز و به تیر و سنان
در آورد میدان به دست عنان
که از روی زنگی به نوک سنان
به شب، تیره چشمش ربودی عیان
سر ماه هفتم گه بامداد
بیامد بر شه زبان برگشاد
بدو گفت کای شهریار زمین
به فرمان تو شاه ماچین و چین
بفرمای تا ساز (و) آلات جنگ
بیارند پیشم کنون بی درنگ
کمان کیانی و گُرز گران
همان نیزه و تیغ گند آوران
کمندی که آن باشد از چرم شیر
یکی تیر پیکان او ده ستیر
یکی اسب کان در خور من بود
قوی گردن و تند و روشن بود
وزان پس بخوان سر به سر لشکرت
همه نامداران این کشورت
ببین تا به میدان مرا یار کیست
هماورد من روز پیکار کیست
چو بشنید افراسیاب این ازوی
بر افروخت چون گل به شادیش روی
به گنجور فرمود تا ساز جنگ
بیارد به میدان کین بی درنگ
ز تیر و کمان و ز گُرز و زتیغ
بیارد ز برزو ندارد دریغ
بیاورد ده گُرز گنجور شاه
یکی اسب و برگستوان سیاه
کمندی ز ابریشم و چرم شیر
یکی تیغ در خورد مرد دلیر
سپرهای روسی و چندی زره
چو زلف بتان سر به سر پر گره
همه یکسره پیش برزو نهاد
چو برزو بدید آن زبان برگشاد
به شه گفت کای شاه ماچین و چین
سرافراز ایران(و) توران زمین
نیاید به کار من این ساز جنگ
به سوزن نبندند چرم پلنگ
چو جامه نه در خورد مردم بود
همان مردم اندر میان گم بود
(مرا بازو ایزد قوی آفرید
به نیروی من چرخ مردی ندید)
مرا در خور زور باید کمان
سطبری گُرزم دو چندان همان
ازین ده گزی نیزه ام بیشتر
همانش سطبری دو چندان دگر
نه آلات پیکار و جنگ من است
نه این گُرز درخورد چنگ من است
چو بشنید ازو شاه افراسیاب
بگفتش به هومان کز ایدر بتاب
همان گُرز و آن نیزه من بیار
بدین پر هنر مرد جنگی سپار
بیار آن کمانی که تور دلیر
بدو جست پیوسته پیکار شیر
همان تیز پیکان که هست آبدار
که بر سنگ و سندانش باشد گذار
چو بشنید گنجور هم در زمان
بیاورد گُرز و کمند و کمان
یکی گُرز پولاد دسته به زر
به گوهر بیاراسته سر به سر
سطبریش افزون ز خرطوم پیل
فروزان کبودش مانند نیل
همان بود صد من به سنگ ار نه بیش
سری بر سرش چون سر گاو میش
نبد در همه لشکرش سر به سر
که بازوش آن را بدی کارگر
کمانی به کردار چرخی قوی
به زر خانه و زه برو پهلوی
دو صد تیر پیکان او ده ستیر
کمندی بتابیده از چرم شیر
سپر در خور تیغ الماس تاب
یکی زان که بد خاص افراسیاب
همه یک به یک پیش برزو نهاد
چو برزو بدید آن زبان بر گشاد
بدان ده سوار از دلیران جنگ
که بودند در جنگ همچون پلنگ
که بیرون خرامید پیشم کنون
مرا آزمایید دل پر زخون
به تیر و به نیزه به گُرز و به تیغ
ببارید بر من چو بارنده میغ
که تا بر گرایم یکی خویشتن
نمایم برین شاه نیروی من
چو بشنید شاه این سخن را از وی
سوی نامداران چین کرد روی
به هومان و رویین و گلباد گرد
به گرسیوز شیر با دست برد
به طرخان گرد آن سوار دلیر
به خاقان و گردان ارغنده شیر
بدان ده سوار نبرده به جنگ
که کوشید با او به سان پلنگ
بدان نامور شیر آهن جگر
به گُرز و کمان و (به) تیغ و تبر
چو بشنید لشکر ز افراسیاب
همان ده سپهبد به کردار آب
ستوران به میدان دوان تاختند
به گُرز گران گردن افراختند
نگه کرد برزو بدان ده سوار
چو شیران آشفته در کارزار
بپوشید خفتان و خودی به سر
نهاد و میان را ببستش کمر
به باره برافکند برگستوان
یکی باره مانند کوهی دوان
به باره برآمد چو غرنده شیر
ز آهن کمان و ز الماس تیر
کمان سپهبد گرفتش به چنگ
همی تاخت هر سو به سان پلنگ
تو گفتی سپهری ست بازور و تاب
که دارد بر آوردگه بر شتاب
درختی ست گفتی ز آهن به بار
گشاده دو بازو چو شاخ چنار
ز سام نریمانش نشناخت کس
تو گفتی که سام سوار است و بس
ز بال و ران و ز یال و رکیب
دل جنگجویان شده پر نهیب
سر افراز افراسیاب و سپاه
ستاده برآن دشت و دل کینه خواه
جهان جوی برزو گرفته کمان
به میدان در آمد چو باد دمان
یکی بود و ده نامداران چین
همی بردریدند روی زمین
چنان کرد برزو بسیچ نبرد
که از رنج بر تنش نشست گرد
ز نام آوران رفت از آن تاب هوش
چو برزو بر آورد نیزه به دوش
ستوه آمدند آن دلیران ز اوی
همی گفت هر کس که این نامجوی
ز مردم نزاده ست از آهرمن است
و یا کوه البرز در جوشن است
(نیاید همی سیر از کارزار
نیاورد دیگر چنین روزگار)
به بیچارگی روی برتافتند
به تندی بر شاه بشتافتند
چنین گفت هومان به افراسیاب
تن از رنج خسته، دو دیده پر آب
که شاها به دیان و تابنده ماه
به روز سپید و شبان سیاه
که هرگز ندیدم ازین سان دلیر
نه ببر دمان و نه آشفته شیر
تو گویی که از روی و ز آهن است
در آورد، نی شیر اهریمن است
از آن نامداران که من دیده ام
دلاور بدین گونه نشنیده ام
بسی رزم و پیکار در دشت جنگ
بکردیم با برزوی تیز چنگ
بدین گونه بر دشت کین پایدار
ندیدیم شاها به هنگام کار
نه کاموس جنگی نه خاقان چین
نه طوس و نه گستهم از ایران زمین
ندیده هنوز ایچ آیین جنگ
همی خوار گیرد نبرد پلنگ
چو آن نامداران روشن روان
بدین سان گشادند پیشش زبان
چو افراسیاب این شنید از گوان
بخندید آن شهریار جوان
سزاوار او گفت تا خواسته
بیاورد گنجور آراسته
وزان پس بفرمود تا بزمگاه
بیار است گنجور چون چرخ و ماه
به سالار خوان گفت پیش آر خوان
جوانان و آزادگان را بخوان
سران سپه را سراسر بخواند
به خوان گران مایگان بر نشاند
گوان چون ز خوردن بپرداختند
دگرگونه خود مجلسی ساختند
همه بوم آن دیبه رنگ رنگ
بیاراسته همچو پشت پلنگ
نوای اغانی و آوای رود
روان را همی داد گفتی درود
ز خوبان همه بزمگه چون بهشت
تو گفتی که رضوان درو لاله کشت
چو روی یلان کرد خرم شراب
چنین گفت فرزانه افراسیاب
که ای پرهنر نامداران جنگ
چه سازیم ازین بیش ایدر درنگ
به آسودگی روز برتر کشید
بسی لشگر از هر سویی دررسید
فراز آمد آن روز آویختن
همان خون ز بهر پسر ریختن
مگر بخت گم بوده باز آوریم
سر دشمنان زیر گاز آوریم
چو هنگام تیزی درنگ آوری
جهان بر دل خویش تنگ آوری
چنین گفت لشکر به افراسیاب
که ای شاه با دانش زودیاب
هر آن گه که فرمان دهد شهریار
میان را ببندیم در کارزار
ببندیم دامن به دامن درون
به خنجر ز دشمن بریزیم خون
به ایران زمین آتش اندر زنیم
ز سر دیده دشمنان برکنیم
چو برزو ز نام آوران این شنید
بجوشید و از جایگه بر دمید
چنین گفت با شاه توران زمین
که ای شاه ترکان ماچین و چین
تو دل را بدین کار غمگین مدار
که فردا برآرم از ایشان دمار
که من چون سپه روی آرد به روی
چو برخیزد آوای کوس از دو روی
دل تو ازین کار بی غم کنم
همه پشت بدخواه را بشکنم
ببرم سر رستم زال زر
به پیش تو آرم سر کینه ور
نمانم به ایران زمین بار و برگ
بر ایشان فشانم یکی باد مرگ
سرانشان ببرم به شمشیر تیز
بر آرم به ایرانیان رستخیز
به نیزه بر ایشان شبیخون کنم
جهاندار بیند که من چون کنم
به گاه خزان برگ با باد تیز
کجا پای دارد چو آرد ستیز(؟)
خروشیدن رود چندان بود
که دریای جوشنده پنهان بود
کنون چون برآرد سپهر آفتاب
بشوید جهان را به زر آب ناب،
تبیره برآید ز درگاه شاه
به اسب اندر آیند یکسر سپاه،
بپوشند گردان به آهن ستور
منم شیر و ایرانیان همچو گور
شها می خور اکنون و دل شاد دار
همه کار نابوده را باد دار
چو دی رفت و فردا نیامد به پیش
مخور انده و درد نابوده بیش
چو بشنید شاه این سخن سر به سر
به گنجور فرمود بار دگر
که آن تاج با طوق و با گوشوار
که از تور ماند ستمان یادگار
یکی تخت دیبای رومی به زر
همان تاج زرین و تیغ و کمر
بیاور بدین مرد جنگی سپار
درنگی مکن زود اکنون بیار
به گردان چنین کرد آن گاه روی
که ای نامداران پیکار جوی
کنون هر کسی در خور زور خویش
ببخشید چیزی ز اندازه بیش
ببخشید هر کس همی خواسته
همه کار او گشت آراسته
چنان شد که در بزمگه کس نبود
که با او به زر دست یا رست سود
بدین گونه می خورد تا گشت مست
همان جایگه سرش بنهاد پست
چو برزو چنان کرد افراسیاب
بفرمود تا خواسته در شتاب
ببردند نزدیک آن مادرش
غلامان گرفته به گرد اندرش
چو مادر بدان خواسته بنگرید
سرشکش ز دیده به رخ بر چکید
ابا دل چنین گفت کاین خون بهاست
به چشم من این کژدم و اژدهاست
چو خواهد کسی را رسیدن زیان
گواهی دهد دل بر آن هر زمان
ولیکن چو کردند و کرده ببود
حذر کردن و درد خوردن چه سود
نداند کسی راز کار جهان
نبیند همی دیده مان در نهان
نیاسود از اندیشه مادرش هیچ
بدان گونه تا روز بد پیچ پیچ

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بگفت این و آمد به نزدیک شاه
بدو گفت کای شاه توران سپاه
هوش مصنوعی: او این جمله را گفت و به نزد شاه آمد و به او گفت: ای شاه، سپاه توران.
گزین کن دلیران توران زمین
که در دشت آورد جویند کین
هوش مصنوعی: دلاوران سرزمین توران را برگزین که در دشت به دنبال انتقام هستند.
عنان پیچ(و) گرد افکن و نیزه دار
به بازو قوی و به تن نامدار
هوش مصنوعی: با قدرت و شجاعت خود، سوارکاری را به جلو می‌رانم و با بازو و تن نیرومند خود، به پیش می‌روم.
بدان تا مرا ساز آیین جنگ
سپر داشتن پیش تیر خدنگ
هوش مصنوعی: بدان که باید در برابر تیر و حمله دشمن، از خود دفاع کنی و از وسایل و ابزار مناسب برای جنگ استفاده کنی.
بگویند با من به کین و نبرد
که چون باشد آیین مردان مرد
هوش مصنوعی: بگذارید بگویند که من به جنگ و خصومت می‌روم، زیرا این‌که چگونه باید رفتار کرد، در فرهنگ و رفتار مردان واقعی است.
چو بشنید ازو شاه آواز داد
به دستور پیران ویسه نژاد
هوش مصنوعی: وقتی شاه صدای او را شنید، به فرمان پیران و بزرگان نژاد ویسه، اقدام کرد.
که جنگ آوران از سپه برگزین
دلیران و گردان توران زمین
هوش مصنوعی: جنگجویان از میان سربازان دلیر و شجاع را انتخاب کنید که در سرزمین توران می‌جنگند.
چو هومان ویسه چو گلباد شیر
دگر بارمان شرزه شیر دلیر
هوش مصنوعی: هومان به صورت برازنده و شاداب همچون گلی در میان باد است، که دوباره به میدان آمده و شجاعت و دلیری خود را نشان می‌دهد.
چو گرسیوز و چون دمور گروی
که از شیر شرزه نتابند روی
هوش مصنوعی: مانند گرسیوز و دمور گروی، که از روی شیر وحشی نمی‌توانند دور شوند.
ز لشکر گزین کرد ده پهلوان
بدان تا بگردند با آن جوان
هوش مصنوعی: از میان سپاهیان، ده قهرمان را انتخاب کرد تا با آن جوان همراه شوند و دور هم بگردند.
چو بشنید پیران ز شاه این سخن
یکی نامه فرمود افکند بن
هوش مصنوعی: وقتی که سالخوردگان از شاه این سخن را شنیدند، دستوری دادند تا نامه‌ای نوشته و فرستاده شود.
به هر گوشه ای نزد هر پهلوی
کجا بود در پادشاهی گوی
هوش مصنوعی: در هر گوشه و کنار، در نزد هر شخصی که قدر و منزلت دارد، درباره مقام سلطنت سخن بگویید.
که لشکر فرستند نزدیک شاه
جان پهلوانان با دستگاه
هوش مصنوعی: لشکری به سوی شاه فرستاده شود که جان پهلوانان را در کنار خود داشته باشند و آماده‌ی نبرد باشند.
که شه کرد در کوه شنگان درنگ
هم از بهر تدبیر پیکار و جنگ
هوش مصنوعی: شه در کوه شنگان توقف کرد تا برای جنگ و رویارویی برنامه‌ریزی کند.
به جشن فریدون سر مهر ماه
چنان ساخت باید که یکسر سپاه
هوش مصنوعی: در جشن فریدون، به خاطر مهربانی و دوستی، باید جوری عمل کرد که تمام نیروها و ارتش یکدل و متحد شوند.
بیایند تازان به شنگان زمین
چه کهتر چه مهتر ابا تیغ کین
هوش مصنوعی: مردم، چه بزرگ و چه کوچک، با شتاب و هیجان به صحنه حاضر می‌شوند، حتی اگر این حضور به خاطر انتقام‌گیری باشد.
وزین سو فرستاده افراسیاب
بشد از دلیران همی خورد وخواب
هوش مصنوعی: از این طرف، افراسیاب فرستاده‌ای را به میان دلاوران فرستاد که به خوراک و خواب پرداخته بودند.
همان ده تن از تخمه نامور
ببستند فرمان شه را کمر
هوش مصنوعی: ده نفر از افراد برجسته و مشهور با هم پیمان بستند تا فرمان شاه را به پایان برسانند و آن را به انجام برسانند.
شب و روز با برزوی شیرگیر
به گُرز و به نیزه به شمشیر و تیر
هوش مصنوعی: در طول شب و روز، با قدرت و شجاعت، به نبرد با دشمنان می‌روم و از سلاح‌های مختلفی مانند گرز، نیزه، شمشیر و تیر استفاده می‌کنم.
به میدان همه جنگش آموختند
همان کینه از رستم اندوختند
هوش مصنوعی: او را در میدان جنگ آموزش دادند و همان کینه‌ای را که از رستم در دل داشت، جمع‌آوری کردند.
جهانجوی را دل نهاده بر آن
که چون باشد آیین گند آوران
هوش مصنوعی: مرد جهانگرد به این فکر افتاده است که آیین و رفتار کسانی که زندگی را آلوده می‌کنند چگونه است.
شب و روز جز جنگ جستن نکرد
درنگ اندر آن جز به خوردن نکرد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فرد در طول روز و شب تنها درگیر جنگ بوده و هیچ وقفه‌ای برای فعالیت‌های دیگر نداشته است، و تنها زمانی که از جنگ فاصله می‌گرفته، به خوردن می‌پرداخته است.
زمانی نیاسود از تاختن
هم از گردش و تیر انداختن
هوش مصنوعی: در گذشته وقتی که انسان‌ها تلاش می‌کردند، از تلاش و فعالیت خسته نمی‌شدند و همواره به حرکت و کوشش ادامه می‌دادند.
به شش ماه چونان شد آن نامدار
(که) چون او نبد یک دلاور سوار
هوش مصنوعی: در عرض شش ماه، آن پهلوان بزرگ به گونه‌ای شد که هیچ دلاور سوار دیگری مانند او وجود نداشت.
چو او نامداری به توران نبود
نه گوش کسی نیز هرگز شنود
هوش مصنوعی: وقتی او در سرزمین توران شخصیتی بزرگ و نامدار نبود، هیچ‌کس هم هرگز صدای او را نشنید.
چنان شد به گُرز و به تیر و سنان
در آورد میدان به دست عنان
هوش مصنوعی: به گونه‌ای شد که با گرز و تیر و نیزه، میدان را به دست گرفت.
که از روی زنگی به نوک سنان
به شب، تیره چشمش ربودی عیان
هوش مصنوعی: به خاطر رنگ تیره‌ای که در شب دارد، چشمانش به راحتی توجه را جلب می‌کند و به زیبایی خود نمایی می‌کند.
سر ماه هفتم گه بامداد
بیامد بر شه زبان برگشاد
هوش مصنوعی: در ابتدای ماه هفتم، صبح زود، شخصی به پیش شاه آمد و زبان به سخن گشود.
بدو گفت کای شهریار زمین
به فرمان تو شاه ماچین و چین
هوش مصنوعی: به او گفت: ای پادشاه، زمین به فرمان توست و کشورهایی چون ماچین و چین زیر سلطه تو قرار دارند.
بفرمای تا ساز (و) آلات جنگ
بیارند پیشم کنون بی درنگ
هوش مصنوعی: بیا و دستور بده تا ابزار و وسایل جنگ را سریعاً برایم بیاورند.
کمان کیانی و گُرز گران
همان نیزه و تیغ گند آوران
هوش مصنوعی: سلاح‌های سلطنتی و قدرتمند همانند نیزه و شمشیر خشمگینان هستند.
کمندی که آن باشد از چرم شیر
یکی تیر پیکان او ده ستیر
هوش مصنوعی: کمندی که از چرم شیر ساخته شده، به شدت قوی و محکم است، مانند تیر پیکانی که دارای ده پر است.
یکی اسب کان در خور من بود
قوی گردن و تند و روشن بود
هوش مصنوعی: اسب من که قوی و پرقدرت بود، گردن بلندی داشت و بسیار تندرو و شجاع بود.
وزان پس بخوان سر به سر لشکرت
همه نامداران این کشورت
هوش مصنوعی: سپس تمام فرماندهان و نام‌آوران کشور خود را بخوان و به آنها بگو تا در کنار تو حاضر شوند.
ببین تا به میدان مرا یار کیست
هماورد من روز پیکار کیست
هوش مصنوعی: نگاهی بینداز تا ببینی یار من کیست و در روز نبرد، حریف من چه کسی خواهد بود.
چو بشنید افراسیاب این ازوی
بر افروخت چون گل به شادیش روی
هوش مصنوعی: وقتی افراسیاب این را شنید، از شادی چنان خوشحال و سرمست شد که مانند گل در بهار بر افروخت.
به گنجور فرمود تا ساز جنگ
بیارد به میدان کین بی درنگ
هوش مصنوعی: او به گنجور دستور داد که بی‌درنگ تجهیزاتی برای نبرد به میدان جنگ بیاورد.
ز تیر و کمان و ز گُرز و زتیغ
بیارد ز برزو ندارد دریغ
هوش مصنوعی: از تیر و کمان و نیزه و شمشیر، کسی از برزوی (قهرمان) دلش را نمی‌لرزد و هرگز ترسی ندارد.
بیاورد ده گُرز گنجور شاه
یکی اسب و برگستوان سیاه
هوش مصنوعی: بیا و یک ده غول‌آسا از گنجینه‌های پادشاه به همراه یک اسب و چادر سیاه بیاور.
کمندی ز ابریشم و چرم شیر
یکی تیغ در خورد مرد دلیر
هوش مصنوعی: کسی کمندی از ابریشم و چرم شیر به دست دارد که با تیغی در برابر مردان دلیر قرار می‌گیرد.
سپرهای روسی و چندی زره
چو زلف بتان سر به سر پر گره
هوش مصنوعی: زره و سپرهای روسی مانند گیسوان پیچیده و زیبا هستند که به شدت به هم گره خورده‌اند.
همه یکسره پیش برزو نهاد
چو برزو بدید آن زبان برگشاد
هوش مصنوعی: همه به سوی برزو رفتند و وقتی برزو آن‌ها را دید، زبانش باز شد و شروع به صحبت کرد.
به شه گفت کای شاه ماچین و چین
سرافراز ایران(و) توران زمین
هوش مصنوعی: به پادشاه گفتند: ای فرمانروای ما، تو باعث سرافرازی ایران و سرزمین توران هستی.
نیاید به کار من این ساز جنگ
به سوزن نبندند چرم پلنگ
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که آنچه که من نیاز دارم، جنگ و درگیری نیست و نمی‌توان با وسایل کوچک و ناچیز مشکلات بزرگ را حل کرد. در واقع، این بیان به نوعی اشاره به ناتوانی در استفاده از ابزارهای نامناسب برای مسائل جدی و بزرگ دارد.
چو جامه نه در خورد مردم بود
همان مردم اندر میان گم بود
هوش مصنوعی: هرگاه که لباس و پوشش مناسب مردم نباشد، همان مردم در میان دیگران ناپیدا و گم می‌شوند.
(مرا بازو ایزد قوی آفرید
به نیروی من چرخ مردی ندید)
هوش مصنوعی: خداوند به من نیرویی بخشید که هیچکس در برابر من قدرتی ندارد.
مرا در خور زور باید کمان
سطبری گُرزم دو چندان همان
هوش مصنوعی: من باید در برابر زور و قدرت، کمان محکم و دو برابر قوی داشته باشم.
ازین ده گزی نیزه ام بیشتر
همانش سطبری دو چندان دگر
هوش مصنوعی: از این ده تا بیشتر، من همانند نیزه‌ای هستم که دو برابر از آن سنگینی دارد.
نه آلات پیکار و جنگ من است
نه این گُرز درخورد چنگ من است
هوش مصنوعی: این نه ابزار نبرد و جنگ من است و نه این چکشی که در دستان من است.
چو بشنید ازو شاه افراسیاب
بگفتش به هومان کز ایدر بتاب
هوش مصنوعی: وقتی شاه افراسیاب از سخن او باخبر شد، به هومان گفت که از اینجا دور شود و دور بماند.
همان گُرز و آن نیزه من بیار
بدین پر هنر مرد جنگی سپار
هوش مصنوعی: همان چکش و نیزه‌ام را بیاور تا آن را به این مرد با هنر و جنگجو بسپارم.
بیار آن کمانی که تور دلیر
بدو جست پیوسته پیکار شیر
هوش مصنوعی: لطفاً کمانی را بیاور که دلیران با آن همیشه در نبرد با شیران شرکت می‌کردند.
همان تیز پیکان که هست آبدار
که بر سنگ و سندانش باشد گذار
هوش مصنوعی: همانند تیزترین تیر که همیشه درخشان و شفاف است، این تیر وقتی به سنگ یا سندان برخورد می‌کند، اثرش را نشان می‌دهد.
چو بشنید گنجور هم در زمان
بیاورد گُرز و کمند و کمان
هوش مصنوعی: وقتی گنجور این خبر را شنید، در همان لحظه چماق و طناب و کمان را آورد.
یکی گُرز پولاد دسته به زر
به گوهر بیاراسته سر به سر
هوش مصنوعی: یک گرز فولادی با دسته‌ای از طلا، که بر سر آن با جواهرات زیبا تزیین شده است.
سطبریش افزون ز خرطوم پیل
فروزان کبودش مانند نیل
هوش مصنوعی: بدنش بزرگتر از خرطوم فیل است و رنگش مانند آبی نیل درخشان و زنده است.
همان بود صد من به سنگ ار نه بیش
سری بر سرش چون سر گاو میش
هوش مصنوعی: با وجود اینکه او به اندازه صد من وزن دارد، اگر سرش مانند سر گاو باشد، بر روی آن سنگین نمی‌شود.
نبد در همه لشکرش سر به سر
که بازوش آن را بدی کارگر
هوش مصنوعی: در تمام لشکر او کسی نبود که به اندازه او توانمند باشد، زیرا نیروی بازوی او بسیار قوی و کارآمد بود.
کمانی به کردار چرخی قوی
به زر خانه و زه برو پهلوی
هوش مصنوعی: مانند کمانی که به دور خود می‌چرخد، قوی و محکم در دنیای زر و طلا قرار دارد و زه آن در کنار او است.
دو صد تیر پیکان او ده ستیر
کمندی بتابیده از چرم شیر
هوش مصنوعی: او دو صد تیر را به آسانی از خود می‌گذرد و به آسانی می‌تواند بر کمند چرمین خود تسلط داشته باشد.
سپر در خور تیغ الماس تاب
یکی زان که بد خاص افراسیاب
هوش مصنوعی: در برابر تیغ الماس، سپرهایی وجود دارد که خاصیت خاصی دارند، مانند آنهایی که افراسیاب به همراه دارد.
همه یک به یک پیش برزو نهاد
چو برزو بدید آن زبان بر گشاد
هوش مصنوعی: همه به نوبت پیش برزو رفتند و وقتی برزو را دیدند، زبان به گفتگو باز کردند.
بدان ده سوار از دلیران جنگ
که بودند در جنگ همچون پلنگ
هوش مصنوعی: بدان که در ده، سوارانی وجود دارند از دلیران جنگی که در میدان نبرد چون پلنگ هستند و شجاعت و قدرت زیادی دارند.
که بیرون خرامید پیشم کنون
مرا آزمایید دل پر زخون
هوش مصنوعی: به جلو آمد و به‌راحتی در برابر من قدم زد، اکنون مرا آزمون کنید که دل من پر از درد و غم است.
به تیر و به نیزه به گُرز و به تیغ
ببارید بر من چو بارنده میغ
هوش مصنوعی: با تیر و نیزه و گرز و شمشیر بر من بریزید، مانند بارانی که از ابر می‌بارد.
که تا بر گرایم یکی خویشتن
نمایم برین شاه نیروی من
هوش مصنوعی: من به خودم می‌گویم که اگر بخواهم به سمت او بروم، باید قدرت خود را نشان دهم.
چو بشنید شاه این سخن را از وی
سوی نامداران چین کرد روی
هوش مصنوعی: زمانی که شاه این سخن را از او شنید، به سمت ناموران چین رو کرد.
به هومان و رویین و گلباد گرد
به گرسیوز شیر با دست برد
هوش مصنوعی: شما باید به هومان و رویین و گلباد بگویید که به گرسیوز که شیر بزرگی است، حمله کنند و او را با دستان خود بزنند.
به طرخان گرد آن سوار دلیر
به خاقان و گردان ارغنده شیر
هوش مصنوعی: سواره‌ی دلیر به دور طرخان، به خاقان و دلاورانی که مثل شیر هستند می‌چرخد.
بدان ده سوار نبرده به جنگ
که کوشید با او به سان پلنگ
هوش مصنوعی: بدان که در آن ده کسی به جنگ نرفته است که مانند پلنگ با او به مبارزه بپردازد.
بدان نامور شیر آهن جگر
به گُرز و کمان و (به) تیغ و تبر
هوش مصنوعی: بدان که نام آور مانند شیر، پر از قدرت و شجاعت است و با ابزارهای جنگی چون گرز، کمان، تیغ و تبر به نبرد می‌پردازد.
چو بشنید لشکر ز افراسیاب
همان ده سپهبد به کردار آب
هوش مصنوعی: وقتی لشکر از افراسیاب خبر را شنید، همانند آب به حرکت درآمدند و سپهبد مثل آب جاری شد.
ستوران به میدان دوان تاختند
به گُرز گران گردن افراختند
هوش مصنوعی: اسب‌ها به سرعت به سمت میدان می‌دوند و با شمشیرهای بزرگ خود، bravely ایستاده‌اند و خود را به نمایش می‌گذارند.
نگه کرد برزو بدان ده سوار
چو شیران آشفته در کارزار
هوش مصنوعی: برزو به سمت آن ده سوار نگاه کرد، مانند شیرانی که در میدان جنگ به هم ریخته‌اند.
بپوشید خفتان و خودی به سر
نهاد و میان را ببستش کمر
هوش مصنوعی: لباس مخصوصی پوشید و خود را به شکل خاصی درآورد و کمربندش را محکم کرد.
به باره برافکند برگستوان
یکی باره مانند کوهی دوان
هوش مصنوعی: درختی که به زمین افکنده شده، شاخ و برگش را مانند کوه به سمت بالا گسترش داده است.
به باره برآمد چو غرنده شیر
ز آهن کمان و ز الماس تیر
هوش مصنوعی: وقتی که شیر خروشان و غران به سمت بالا می‌رود، تیرهایی از آهن و الماس مانند کمان از او پرتاب می‌شود.
کمان سپهبد گرفتش به چنگ
همی تاخت هر سو به سان پلنگ
هوش مصنوعی: سپهبد کمان را در دست گرفت و به هر سو مانند پلنگ به سمت دشمنان حمله کرد.
تو گفتی سپهری ست بازور و تاب
که دارد بر آوردگه بر شتاب
هوش مصنوعی: تو گفتی که آسمان با قدرت و جلوه‌اش چقدر زیاد است و بر زمین با سرعت و شتاب، خود را به نمایش می‌گذارد.
درختی ست گفتی ز آهن به بار
گشاده دو بازو چو شاخ چنار
هوش مصنوعی: درختی وجود دارد که گویی از آهن ساخته شده و دو شاخه‌اش مانند بازوهای باز شده به سوی آسمان گسترده شده‌اند.
ز سام نریمانش نشناخت کس
تو گفتی که سام سوار است و بس
هوش مصنوعی: هیچ‌کس او را به عنوان سام نریمان نشناخت، تو در واقع گفته‌ای که فقط سام سوار است و هیچ چیز دیگری ندارد.
ز بال و ران و ز یال و رکیب
دل جنگجویان شده پر نهیب
هوش مصنوعی: دل جنگجویان پر از شور و هیجان است، مانند بال و ران و یال اسب‌ها که در مسیر جنگ به جنب و جوش درآمده‌اند.
سر افراز افراسیاب و سپاه
ستاده برآن دشت و دل کینه خواه
هوش مصنوعی: سر افراز افراسیاب و سپاهش بر روی دشت ایستاده‌اند و دل آنها پر از کینه و دشمنی است.
جهان جوی برزو گرفته کمان
به میدان در آمد چو باد دمان
هوش مصنوعی: جهان پر از انرژی و شور و شوق شده و همچون کمان، به میدان آمده است، درست مانند وزش باد در لحظه‌ای خاص.
یکی بود و ده نامداران چین
همی بردریدند روی زمین
هوش مصنوعی: یک نفر بود که ده نفر مشهور از چین، به خاطر او زمین را زیر و رو کردند.
چنان کرد برزو بسیچ نبرد
که از رنج بر تنش نشست گرد
هوش مصنوعی: برزو در نبرد به قدری تلاش کرد و زحمت کشید که خستگی و فرسودگی بر تنش غلبه کرد و بر آن نشسته بود.
ز نام آوران رفت از آن تاب هوش
چو برزو بر آورد نیزه به دوش
هوش مصنوعی: به دلیل شهرت و بزرگی خود، هوش و ذکاوتش تحت تاثیر قرار گرفت، مانند برزو که وقتی نیزه را بر دوش می‌زند، به میدان می‌رود.
ستوه آمدند آن دلیران ز اوی
همی گفت هر کس که این نامجوی
هوش مصنوعی: دلیران از او خسته و دلسرد شده‌اند و هر کسی که به دنبال نام و شهرت است، باید این حقیقت را درک کند.
ز مردم نزاده ست از آهرمن است
و یا کوه البرز در جوشن است
هوش مصنوعی: افرادی که از نسل انسان نیستند، از نیروهای شیطانی به وجود آمده‌اند، و یا مانند کوه البرز در زره‌ای نفوذناپذیر قرار دارند.
(نیاید همی سیر از کارزار
نیاورد دیگر چنین روزگار)
هوش مصنوعی: در این دنیا، دیگر مانند این روزگار سخت و پرتنش به وجود نخواهد آمد و این نبردها هرگز به پایان نخواهند رسید.
به بیچارگی روی برتافتند
به تندی بر شاه بشتافتند
هوش مصنوعی: به خاطر بیچارگی و ناچاری، روی از او برگرداندند و به شدت به سمت شاه رفتند.
چنین گفت هومان به افراسیاب
تن از رنج خسته، دو دیده پر آب
هوش مصنوعی: هومان به افراسیاب گفت: بدنم از رنج و درد خسته شده و چشمانم پر از اشک است.
که شاها به دیان و تابنده ماه
به روز سپید و شبان سیاه
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف ویژگی‌های شاه و ماه می‌پردازد. شاه مانند دیان است که نشان از نور و روشنی دارد، در حالی که ماه خود را در روزهایی روشن و در شب‌های تاریک نشان می‌دهد. به عبارتی دیگر، او به خوبی می‌تواند در هر زمانی، میان روز و شب، نور و روشنی را نمایان سازد.
که هرگز ندیدم ازین سان دلیر
نه ببر دمان و نه آشفته شیر
هوش مصنوعی: هیچگاه ندیده‌ام کسی را به این اندازه شجاع، نه مانند شیر زمانی که در دام گرفتار است و نه هنگام آشفتگی.
تو گویی که از روی و ز آهن است
در آورد، نی شیر اهریمن است
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که این شخص از زیبایی و جذابیتی خاص برخوردار است، به گونه‌ای که انگار جمال او از چیزی بسیار سخت و محکم سرچشمه گرفته و به هیچ وجه به شیر خشمناکی شبیه نیست.
از آن نامداران که من دیده ام
دلاور بدین گونه نشنیده ام
هوش مصنوعی: به میان نام آورانی که دیده‌ام، هیچ دلاوری را به این شکل ندیده‌ام.
بسی رزم و پیکار در دشت جنگ
بکردیم با برزوی تیز چنگ
هوش مصنوعی: ما در میدان جنگ مبارزات و نبردهای زیادی را با دلاوری و شجاعت انجام دادیم.
بدین گونه بر دشت کین پایدار
ندیدیم شاها به هنگام کار
هوش مصنوعی: ما در این دشت پر از کینه، چنین پایا و استواری را ندیدیم، ای پادشاه، در زمان انجام کار.
نه کاموس جنگی نه خاقان چین
نه طوس و نه گستهم از ایران زمین
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی اشاره به این دارد که هیچ یک از شخصیت‌های بزرگ تاریخ نه به عنوان جنگجو، نه به عنوان پادشاه و نه به عنوان نمادهای قهرمانی از ایران، نمی‌توانند در برابر عظمت و ارزش‌های ایران زمین قرار بگیرند. به عبارتی، هیچ یک از این افراد با تمام قدرت و مقام و افتخاراتشان، نمی‌توانند جانشین، نماد یا نماینده واقعی این سرزمین باشند.
ندیده هنوز ایچ آیین جنگ
همی خوار گیرد نبرد پلنگ
هوش مصنوعی: هنوز هیچ قانونی برای جنگ را نمی‌توان یافت که نبرد پلنگی را خوار و کوچک کند.
چو آن نامداران روشن روان
بدین سان گشادند پیشش زبان
هوش مصنوعی: وقتی آن بزرگان و نامدارانی که روشن‌اند به این شکل زبان به سخن گشودند،
چو افراسیاب این شنید از گوان
بخندید آن شهریار جوان
هوش مصنوعی: وقتی افراسیاب این سخنان را از گوان شنید، آن پادشاه جوان خندید.
سزاوار او گفت تا خواسته
بیاورد گنجور آراسته
هوش مصنوعی: شایسته است که او سخن بگوید و خواسته‌اش را به زیبایی نشان دهد.
وزان پس بفرمود تا بزمگاه
بیار است گنجور چون چرخ و ماه
هوش مصنوعی: سپس دستور داد تا در محل جشن، گنجینه‌ای را بیاورند که همچون چرخ و ماه درخشان و زیبا باشد.
به سالار خوان گفت پیش آر خوان
جوانان و آزادگان را بخوان
هوش مصنوعی: به فرماندار گفت که سفره‌ای برای جوانان و آزادگان آماده کند و آنها را دعوت کند.
سران سپه را سراسر بخواند
به خوان گران مایگان بر نشاند
هوش مصنوعی: فرماندهان را به خانی بزرگ دعوت کرد و در کنار خودشان جا داد.
گوان چون ز خوردن بپرداختند
دگرگونه خود مجلسی ساختند
هوش مصنوعی: وقتی که گوان از خوردن سیر شدند، به شکل و شمایل دیگری مجلس و دورهمی خود را برگزار کردند.
همه بوم آن دیبه رنگ رنگ
بیاراسته همچو پشت پلنگ
هوش مصنوعی: تمام زمین آن دیار به زیبایی و رنگ‌های مختلف آراسته شده است، مانند پوست پلنگ که دارای نقش و نگارهای زیبا و متنوع است.
نوای اغانی و آوای رود
روان را همی داد گفتی درود
هوش مصنوعی: صدای آهنگین و نرمی که از رودخانه به گوش می‌رسد، این احساس را به انسان می‌دهد که گویی در حال شنیدن یک سلام و درود است.
ز خوبان همه بزمگه چون بهشت
تو گفتی که رضوان درو لاله کشت
هوش مصنوعی: در میان زیباخواهان، بزم تو همچون بهشت است و تو به شوخی گفتی که در آنجا فرشته رضوان گل‌های لاله می‌کارد.
چو روی یلان کرد خرم شراب
چنین گفت فرزانه افراسیاب
هوش مصنوعی: وقتی یلان با چهره‌ای شاداب و سرشار از نشاط کنار هم جمع شدند و شراب نوشیدند، فرزانه افراسیاب چنین سخن گفت.
که ای پرهنر نامداران جنگ
چه سازیم ازین بیش ایدر درنگ
هوش مصنوعی: ای جنگجویان با هنر و نامدار، ما از این شرایط و درنگ چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟
به آسودگی روز برتر کشید
بسی لشگر از هر سویی دررسید
هوش مصنوعی: در روز روشن و آرام، بسیاری از سپاهیان از جهات مختلف به سوی ما آمدند.
فراز آمد آن روز آویختن
همان خون ز بهر پسر ریختن
هوش مصنوعی: روزی فرارسید که برای حمایت از پسرش، خونش را فدای او کرد.
مگر بخت گم بوده باز آوریم
سر دشمنان زیر گاز آوریم
هوش مصنوعی: آیا بخت ما به جایی گم شده است؟ بیایید دوباره آن را پیدا کنیم و بر دشمنانمان پیروز شویم.
چو هنگام تیزی درنگ آوری
جهان بر دل خویش تنگ آوری
هوش مصنوعی: زمانی که به تندی و تیزی نزدیک می‌شوی، باید لحظه‌ای درنگ کنی تا دنیا را بر دل خودت سخت و سنگین نسازی.
چنین گفت لشکر به افراسیاب
که ای شاه با دانش زودیاب
هوش مصنوعی: لشکر به افراسیاب گفتند که ای شاه با درایت و آگاهی، به زودی به دانایی خواهی رسید.
هر آن گه که فرمان دهد شهریار
میان را ببندیم در کارزار
هوش مصنوعی: هر زمان که پادشاه دستور بدهد، ما باید در میدان نبرد به هم بپیوندیم.
ببندیم دامن به دامن درون
به خنجر ز دشمن بریزیم خون
هوش مصنوعی: بیا دامن خود را به دامن دیگری گره بزنیم و با تیزی خنجر به دشمنان ضربه بزنیم و از آنها خون بریزیم.
به ایران زمین آتش اندر زنیم
ز سر دیده دشمنان برکنیم
هوش مصنوعی: ما باید آتش عشق به سرزمین ایران را شعله‌ور کنیم و دشمنان را از چشم و دل خود دور سازیم.
چو برزو ز نام آوران این شنید
بجوشید و از جایگه بر دمید
هوش مصنوعی: وقتی برزو نام کسانی را که معروف بودند شنید، به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و از جایش پرید.
چنین گفت با شاه توران زمین
که ای شاه ترکان ماچین و چین
هوش مصنوعی: او به پادشاه سرزمین توران گفت: ای شاه ترک‌ها، ماچین و چین.
تو دل را بدین کار غمگین مدار
که فردا برآرم از ایشان دمار
هوش مصنوعی: دل خود را به خاطر این مسائل غمگین نکن، چرا که فردا از این مشکلات رهایی پیدا می‌کنم.
که من چون سپه روی آرد به روی
چو برخیزد آوای کوس از دو روی
هوش مصنوعی: زمانی که من به میدان می‌آیم و صفی گرم و پرشور شکل می‌گیرد، صدا و هیاهوی طبل به گوش می‌رسد.
دل تو ازین کار بی غم کنم
همه پشت بدخواه را بشکنم
هوش مصنوعی: دل تو را از این موضوع نگران نخواهم کرد و همه کسانی را که به تو آسیب می‌زنند، با اراده‌ام از بین می‌برم.
ببرم سر رستم زال زر
به پیش تو آرم سر کینه ور
هوش مصنوعی: اگر من سر رستم زال را ببرم و به تو تقدیم کنم، این نشان‌دهنده‌ی کینه و دشمنی من نسبت به تو خواهد بود.
نمانم به ایران زمین بار و برگ
بر ایشان فشانم یکی باد مرگ
هوش مصنوعی: من در سرزمین ایران نمی‌مانم و بار و برگ خود را بر سر آنان می‌ریزم؛ چون باد مرگ.
سرانشان ببرم به شمشیر تیز
بر آرم به ایرانیان رستخیز
هوش مصنوعی: من سران آنها را با شمشیری تیز می‌زنم و ایستادگی و قیام را برای ایرانیان به راه می‌اندازم.
به نیزه بر ایشان شبیخون کنم
جهاندار بیند که من چون کنم
هوش مصنوعی: من بر آنان حمله‌ای می‌کنم و رهبر جهان خواهد دید که من چگونه عمل می‌کنم.
به گاه خزان برگ با باد تیز
کجا پای دارد چو آرد ستیز(؟)
هوش مصنوعی: در زمان پاییز، وقتی که باد تند می‌وزد، برگ‌ها به کجا می‌توانند پایدار بمانند، در حالی که با باد در حال چالش و مبارزه هستند؟
خروشیدن رود چندان بود
که دریای جوشنده پنهان بود
هوش مصنوعی: صدا و خروش رود به قدری زیاد بود که حتی دریا که معمولاً به خاطر جوش و خروش خود شناخته می‌شود، در پس این صدا پنهان مانده بود.
کنون چون برآرد سپهر آفتاب
بشوید جهان را به زر آب ناب،
هوش مصنوعی: اکنون که آفتاب از افق بلند می‌شود، دنیا را با آب خالص طلا می‌شوید.
تبیره برآید ز درگاه شاه
به اسب اندر آیند یکسر سپاه،
هوش مصنوعی: پرچم از درگاه شاه به اهتزاز درمی‌آید و تمام سپاه سوار بر اسب‌ها به میدان می‌آیند.
بپوشند گردان به آهن ستور
منم شیر و ایرانیان همچو گور
هوش مصنوعی: من همچون شیر قوی و دلاورم، و ایرانیان مثل موجودات وحشتناک و ترسناک عمل می‌کنند، در حالی که دشمنان ما با زره‌های آهنین خود آماده جنگ هستند.
شها می خور اکنون و دل شاد دار
همه کار نابوده را باد دار
هوش مصنوعی: ای مهربان، اکنون خوش باش و از زندگی لذت ببر، زیرا که همه چیز گذراست و به زودی از بین می‌رود.
چو دی رفت و فردا نیامد به پیش
مخور انده و درد نابوده بیش
هوش مصنوعی: اگر دیروز تمام شده و فردا هنوز نیامده، پس به خاطر نگرانی و درد بیشتر خود را آزار نده.
چو بشنید شاه این سخن سر به سر
به گنجور فرمود بار دگر
هوش مصنوعی: وقتی شاه این حرف را شنید، بی‌درنگ دستور داد تا گنجور را دوباره ببینند.
که آن تاج با طوق و با گوشوار
که از تور ماند ستمان یادگار
هوش مصنوعی: آن تاج و گردنبند و گوشواره‌ای که از تو به‌جا مانده، یادگاری از عشق توست.
یکی تخت دیبای رومی به زر
همان تاج زرین و تیغ و کمر
هوش مصنوعی: یک تخت زیبا و لایه‌دار از دیبای رومی که با طلا تزئین شده است، همانند تاجی طلایی و شمشیری در کنار کمری است.
بیاور بدین مرد جنگی سپار
درنگی مکن زود اکنون بیار
هوش مصنوعی: بیا و این مرد جنگجو را به من بسپار، اما عجله نکن، همین حالا او را بیاور.
به گردان چنین کرد آن گاه روی
که ای نامداران پیکار جوی
هوش مصنوعی: در آن زمان که جنگجویان مشهور و شجاع در میدان نبرد ظاهر شدند، او به چنین حالتی به گردان توجه کرد.
کنون هر کسی در خور زور خویش
ببخشید چیزی ز اندازه بیش
هوش مصنوعی: اکنون هر فردی به اندازه‌ی توان و قدرت خود، چیزی بیش از حق واقعی‌اش به دست آورده است.
ببخشید هر کس همی خواسته
همه کار او گشت آراسته
هوش مصنوعی: بخشنده باش و ببخش هر کسی که اشتباهی کرده است، زیرا او نیز تلاش کرده تا کارش به بهترین شکل انجام شود.
چنان شد که در بزمگه کس نبود
که با او به زر دست یا رست سود
هوش مصنوعی: در مجالسی که برگزار می‌شد، هیچ‌کس نبود که با او به تبادل طلا بپردازد یا از او بهره‌ای ببرد.
بدین گونه می خورد تا گشت مست
همان جایگه سرش بنهاد پست
هوش مصنوعی: او به همین شیوه نوشید و مست شد، سپس سرش را در همان جا پایین گذاشت.
چو برزو چنان کرد افراسیاب
بفرمود تا خواسته در شتاب
هوش مصنوعی: برزو همچنان که افراسیاب خواست، دستور داد تا با سرعت به انجام برسانند.
ببردند نزدیک آن مادرش
غلامان گرفته به گرد اندرش
هوش مصنوعی: غلامان او را نزدیک مادرش بردند و دورش حلقه زدند.
چو مادر بدان خواسته بنگرید
سرشکش ز دیده به رخ بر چکید
هوش مصنوعی: وقتی مادر به خواسته‌اش نگاه کرد، اشک از چشمانش بر صورتش ریخت.
ابا دل چنین گفت کاین خون بهاست
به چشم من این کژدم و اژدهاست
هوش مصنوعی: دل به من گفت که این درد و رنجی که تحمل می‌کنم، بهایی است که باید بپردازم. در چشمان من، این مشکلات و خطرات به صورت کژدم و اژدها تجسم یافته‌اند.
چو خواهد کسی را رسیدن زیان
گواهی دهد دل بر آن هر زمان
هوش مصنوعی: هرگاه کسی بخواهد به هدفی برسد، دل او همیشه به این خواسته شهادت می‌دهد و بر آن تأکید می‌کند.
ولیکن چو کردند و کرده ببود
حذر کردن و درد خوردن چه سود
هوش مصنوعی: اما زمانی که کار انجام شد و گذشته است، احتیاط کردن و رنج کشیدن چه فایده‌ای دارد؟
نداند کسی راز کار جهان
نبیند همی دیده مان در نهان
هوش مصنوعی: هیچ‌کس نمی‌داند که راز کارهای جهان چیست و نمی‌تواند چشمان ما را که در خفا به چیزها می‌نگرند، ببیند.
نیاسود از اندیشه مادرش هیچ
بدان گونه تا روز بد پیچ پیچ
هوش مصنوعی: او از فکر مادرش آرام نیافت و هیچگاه نتوانست به آرامش برسد؛ به همین دلیل، مانند یک روز بد به سختی و پیچیدگی زندگی ادامه داد.