گنجور

بخش ۴ - زادن برزوی سهراب، پسر زاده رستم

ز شنگان چو سهراب آمد به در
شده بود شهرو ازو بارور
چو نه ماه بگذشت از آن روزگار
درخت قضا رفته آورد بار
به فرمان دیان جدا شد از وی
دل افروز پوری چو خورشید روی
برش چون بر شیر و چهرش چو خون
سطبرش دو بازو چو ران هیون
دل افروز مادر بد آن شمع روز
سپهر یلان،گرد گیتی فروز
جهانجوی را نام برزوی کرد
به دیدار او دل به نیروی کرد
بدان سان همی پروریدش به ناز
که نامد به چیزیش روزی نیاز
قدش گشت با سرو نازنده راست
چنان بود فرمان دیان که خواست
چو بگذشت از عمر او بیست سال
پهن کرد سینه قوی کرد یال
نهان کرد مادر ازو راز خویش
همی داشت او را هم آواز خویش
ز کردار خود هیچ با او نگفت
همی داشت آن راز را در نهفت
به دل گفت اگر من بگویم بدوی
که تو پور سرخابی ای ماهروی
بپوید ز شنگان به ایران شود
به پرخاش آن نره شیران شود
هم او چون پدر رزم رای آیدش
یکی تنگ تابوت جای آیدش
نباید که همچون پدر زاروار
شود کشته در دشت (و) در کارزار
به تدبیر، تقدیر برگشت خواست
چنان خواست دیان که مادر نخواست
چو پورش ابا یال و نیروی بود
تو گفتی که از آهن و روی بود
به برزیگری داشت مادر ورا
که بودش بسی ملک اندر خورا
جهان جوی از تخمه راستان
به برزیگری گشت هم داستان
یکی مرد عام کشاورز بود
اگر چه خداوند صد مرز بود

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ز شنگان چو سهراب آمد به در
شده بود شهرو ازو بارور
هوش مصنوعی: سهراب از شهر شنگان به کنار آمده بود و شهر از او پر برکت و شکوفا شده بود.
چو نه ماه بگذشت از آن روزگار
درخت قضا رفته آورد بار
هوش مصنوعی: پس از گذشت نه ماه از آن زمان، میوه‌های تقدیر به بار نشسته‌اند.
به فرمان دیان جدا شد از وی
دل افروز پوری چو خورشید روی
هوش مصنوعی: دل افروز، به دلیل دستورات و حکمی که صادر شده، از او جدا شد، گویی مانند خورشید درخشان و زیباست.
برش چون بر شیر و چهرش چو خون
سطبرش دو بازو چو ران هیون
هوش مصنوعی: او مانند شیر با قدرت و شجاعت است و چهره‌اش مانند خون سرخ و پر انرژی به نظر می‌رسد. دست‌هایش هم قوی و تنومند مانند پای یک حیوان وحشی است.
دل افروز مادر بد آن شمع روز
سپهر یلان،گرد گیتی فروز
هوش مصنوعی: مادر دل‌افروز مانند شمعی است که در روز روشنایی آسمان قهرمانان می‌تابد و گرداگرد جهان را روشن می‌کند.
جهانجوی را نام برزوی کرد
به دیدار او دل به نیروی کرد
هوش مصنوعی: جهانجو، برزوی نامی را برگزید تا به دیدارش برود و دلش را به قدرت و اراده‌اش دلگرم کرد.
بدان سان همی پروریدش به ناز
که نامد به چیزیش روزی نیاز
هوش مصنوعی: او به ناز و محبت بزرگ شده است، چنان که هیچ‌کس هرگز نیازی به او نداشته است.
قدش گشت با سرو نازنده راست
چنان بود فرمان دیان که خواست
هوش مصنوعی: قد او به زیبایی و نرمی سرو بلند شده بود و همچنان که دیوانگان خواسته بودند، به همین شکل و فرم قرار داشت.
چو بگذشت از عمر او بیست سال
پهن کرد سینه قوی کرد یال
هوش مصنوعی: وقتی که بیست سال از عمر او گذشت، او سینه‌اش را گشاد و قدرت و استحکام خود را افزون کرد.
نهان کرد مادر ازو راز خویش
همی داشت او را هم آواز خویش
هوش مصنوعی: مادر راز خود را از او پنهان کرده بود و او نیز همواره با او هماهنگ و هم‌صدا بود.
ز کردار خود هیچ با او نگفت
همی داشت آن راز را در نهفت
هوش مصنوعی: او از رفتار خود هیچ چیزی به او نگفت و آن راز را در دل خود نگه داشت.
به دل گفت اگر من بگویم بدوی
که تو پور سرخابی ای ماهروی
هوش مصنوعی: به دل گفتم اگر من بگویم که تو فرزند سرخابی و زیبا هستی، چه می‌شود؟
بپوید ز شنگان به ایران شود
به پرخاش آن نره شیران شود
هوش مصنوعی: به شجاعت و قدرت، از سرزمین شنگان به ایران می‌آید و با خشم و دلیری، مانند نر شیران خواهد شد.
هم او چون پدر رزم رای آیدش
یکی تنگ تابوت جای آیدش
هوش مصنوعی: او مانند پدرش در جنگ‌ها با تدبیر و فکر عمل می‌کند و به زودی زمان می‌رسد که جایی برای آرامش و استراحت او فراهم خواهد شد.
نباید که همچون پدر زاروار
شود کشته در دشت (و) در کارزار
هوش مصنوعی: انسان نباید مانند پدرش در میدان نبرد به شدت آسیب ببیند و کشته شود.
به تدبیر، تقدیر برگشت خواست
چنان خواست دیان که مادر نخواست
هوش مصنوعی: تقدیر و سرنوشت بر اساس تدبیر و اندیشه‌ای که وجود دارد، تغییر می‌کند؛ گویی که خواسته‌ای در پس آن نهفته است، که گاهی حتی می‌تواند با خواسته‌های مادر تغییر کند.
چو پورش ابا یال و نیروی بود
تو گفتی که از آهن و روی بود
هوش مصنوعی: زمانی که فرزندش دارای قدرت و شجاعت باشد، می‌توانی بگویی که او از آهن و فلز ساخته شده است.
به برزیگری داشت مادر ورا
که بودش بسی ملک اندر خورا
هوش مصنوعی: مادر ورا دارای مهارت‌های برزیگری بود و ثروت زیادی را در خوراکش داشت.
جهان جوی از تخمه راستان
به برزیگری گشت هم داستان
هوش مصنوعی: جهان به دنبال کشف حقیقت و راستی است و در این مسیر، به کشاورزی و پرورش خوب و درست تبدیل شده است.
یکی مرد عام کشاورز بود
اگر چه خداوند صد مرز بود
هوش مصنوعی: یک کشاورز ساده و بی‌ادعا وجود داشت، هر چند که مالک زمین‌های بسیار زیادی بود.