گنجور

شمارهٔ ۴

خدایگانا شاگرد رای توست قضا
ادب نباشد اگر بگذرد ز حکم ادیب
ز چوب منبر خشک از نشاط گل بدمد
نسیم نام تو چون بگذرد به لفظ خطیب
نه قطره ماند به دریا نه ذره ماند به دشت
که از فواید انعام تو نیافت نصیب
مرا به دولت تو آنکه نسبتی ست از پی آنک
تو در زمانه غریبی و من زخانه غریب
ز فرّ بزم تو دی بود در نعیم بهشت
ز دست حادثه امروز چون کشد تعذیب
مرا بدین مثلی صوفیانه یاد آمد
اگر به خرده نگیرند مرگ یا ترتیب

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: سیاوش جعفری

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خدایگانا شاگرد رای توست قضا
ادب نباشد اگر بگذرد ز حکم ادیب
هوش مصنوعی: خداوند، شاگرد نظر و رأی توست و اگر قضا و قدر رعایت ادب را نکند، باز هم از فرمان معلم خارج نخواهد شد.
ز چوب منبر خشک از نشاط گل بدمد
نسیم نام تو چون بگذرد به لفظ خطیب
هوش مصنوعی: درخت منبر که خشک و بی‌حالت است، وقتی نسیم نام تو می‌وزد، شاداب و باطراوت می‌شود، درست مانند زمانی که خطیب نام تو را به زبان می‌آورد.
نه قطره ماند به دریا نه ذره ماند به دشت
که از فواید انعام تو نیافت نصیب
هوش مصنوعی: هیچ قطره‌ای در دریا و هیچ ذره‌ای در دشت باقی نمانده، زیرا از نعمت‌های تو چیزی نصیب آن‌ها نشده است.
مرا به دولت تو آنکه نسبتی ست از پی آنک
تو در زمانه غریبی و من زخانه غریب
هوش مصنوعی: من می‌گویم که به خاطر حالتی که تو داری و به دلیل اینکه در زمانه‌ای ناآشنا زندگی می‌کنی، و من نیز از خانواده‌ای ناآشنا آمده‌ام، به من توجه کن.
ز فرّ بزم تو دی بود در نعیم بهشت
ز دست حادثه امروز چون کشد تعذیب
هوش مصنوعی: از زیبایی و جلال بزم تو، دیوانگی در بهشت وجود داشت. اما امروزه، حادثه‌ای پیش آمده که روح را زجر می‌دهد.
مرا بدین مثلی صوفیانه یاد آمد
اگر به خرده نگیرند مرگ یا ترتیب
هوش مصنوعی: به یادم آمد که اگر بخواهند مرگ یا نظم را به شکل جزئی مورد نقد قرار دهند، باید به این موضوع به طور عمیق‌تر و فلسفی‌تر نگاه کنند.