گنجور

بخش ۹ - در بیان آنکه چنانکه آفتاب چراغ عالم است که خلق همدیگر را به واسطه‌ی آن می‌بینند و فرق می‌کنند میان بیگانه و خویش و زشت و خوب و سیاه و سفید حق تعالی آفتاب عقول و علوم و حقایق و دقایق است زیرا که بی‌نور حق هیچ اندیشه راست روی ننماید و میان دو سخن فرق نتوان کردن پس فرق کردن تو میان دو سخن شاهد است که حق را می‌بینی جهت اینکه بی‌دیدن حق تمیز ممکن نیست چنانکه بی‌دیدنِ آفتاب تمیز میان دو شخص ممکن نباشد

خور عقل است حق اگر دانی
فکرها را به نور او خوانی
حالت فکر تو خدا بینی
نیک و بد را از او جدا بینی
سخنی پیش تو بد و دون است
سخنی خوب و نغز و موزون است
این تفاوت میان هر دو سخن
نشود جز ز نور قابل کن
نه از خور آسمان تفاوتها
می‌کنی در میان پیر و فتی؟
اول آن آفتاب دیده شده است
آنگهی این و آن گزیده شده است
آن گزین تو گشته است گواه
که یقین دیده‌ای خود ای آگاه
ورنه چون شب شود نمی‌بینی
شب تاریک کی تو بگزینی
نیک را از بد و سیه ز سفید
خار را از گل و چنار از بید
چون چراغی نباشدت در پیش
نکنی فرق گرگ را از میش
لیک اندر ضمیر نایدت این
که بخورشید مینمایدت این
گرچه از ضد خور شدت معلوم
که بخور میشود صور مفهوم
خاطر آنجا نمی‌رود ای عم
که از آن نور شد تو را هردم
صور جمله چیزها پیدا
از بد و نیک و از غنی و گدا
پس خور روح را که ضد ّ ش نیست
دایماً قائم است و ندش نیست
بینی از نور او حقایق را
حل کنی جملۀ دقایق را
رایها را همه ازو بینی
وانچه نیکوتر است بگزینی
رایها گرچه هست جمله نکو
بهترین را گزین کنی خوش تو
چه عجب گر از آن شوی غافل
گرچه یکدم نمی‌شود آفل
در نیاید به خاطرت هیچ این
که از آن است فکرهای متین
در تعجب ممان و نیک بدان
که بدان حل شد آشکار و نهان
بی‌گمان فکر و ذکر و دانش را
خورشان یک خور است در دو سرا
تا ترا عقل و رأی و اندیشه است
دیدن ایزدت عیان پیشه است
یک دمی نیست کش نمی‌بینی
پس چه در جستجویْ غمگینی
با تو است آنکسی که میجویی
خیره هر سوی از چه می‌پویی؟
با خود آی و نگاه کن که نظر
هرچه افتاد بیشتر ز فکر
که بدان نور شد برت پیدا
فکر نیکو ز بد و لیک ترا
دور بینیت کرد از او دورت
تا نهان ماند از نظر نورت
خویش را دان که تا خدا دانی
زانکه حق را دلیل و برهانی
هستیت هم دلیل و مدلول است
خاطرت خود چه جای مشغول است
ای پر از آب جوی همچون خم
تشنه منشین مکن تو خود را گم
غافلی از خدای ای گمراه
سر بنه تا رسد ز شاه کلاه
گر بدی گوش گفتمی صد بیت
کی فروزد چراغ کس بی زیت؟
باز گردیم از این به شرح سکوت
خمشی چون یم است و گفت چو حوت

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خور عقل است حق اگر دانی
فکرها را به نور او خوانی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی حق را بشناسی و عقل تو بیدار شود، باید به نور علم و اندیشه خود توجه کنی و از آن بهره‌برداری کنی.
حالت فکر تو خدا بینی
نیک و بد را از او جدا بینی
هوش مصنوعی: تو وقتی به خدا فکر می‌کنی، می‌توانی خوبی و بدی را از هم متمایز کنی.
سخنی پیش تو بد و دون است
سخنی خوب و نغز و موزون است
هوش مصنوعی: هر سخنی که در حضور تو باشد، اگر بد و پایین باشد، ارزش زیادی ندارد، اما اگر خوب و زیبا و موزون باشد، ارزشمند است.
این تفاوت میان هر دو سخن
نشود جز ز نور قابل کن
هوش مصنوعی: این تفاوتی که بین هر دو سخن وجود دارد، فقط به خاطر وجود درک و فهم مناسب است.
نه از خور آسمان تفاوتها
می‌کنی در میان پیر و فتی؟
هوش مصنوعی: آیا نمی‌ینی که از تابش خورشید، تفاوتی میان افراد مسن و جوان وجود ندارد؟
اول آن آفتاب دیده شده است
آنگهی این و آن گزیده شده است
هوش مصنوعی: در ابتدا، خورشید به نمایش درآمد و پس از آن، چیزهای مختلف انتخاب شدند.
آن گزین تو گشته است گواه
که یقین دیده‌ای خود ای آگاه
هوش مصنوعی: انتخاب تو به‌عنوان شاهدی است بر این که به‌راستی درک کرده‌ای، ای آگاه.
ورنه چون شب شود نمی‌بینی
شب تاریک کی تو بگزینی
هوش مصنوعی: اگر شب فرا برسد، دیگر نمی‌توانی تاریکی آن را انتخاب کنی.
نیک را از بد و سیه ز سفید
خار را از گل و چنار از بید
هوش مصنوعی: خوبی را از بدی و تاریکی را از روشنایی تمیز بده. خاردار را از گل و درخت چنار را از درخت بید بشناس.
چون چراغی نباشدت در پیش
نکنی فرق گرگ را از میش
هوش مصنوعی: وقتی که در نور نیستی و هدایت روشنی نداری، نمی‌توانی به آسانی تفاوت بین خوب و بد، یا درست و نادرست را تشخیص دهی.
لیک اندر ضمیر نایدت این
که بخورشید مینمایدت این
هوش مصنوعی: اما در درونت به این حقیقت نمی‌اندیشی که چیزی که به تو نشان می‌دهد، در واقع خورشید است.
گرچه از ضد خور شدت معلوم
که بخور میشود صور مفهوم
هوش مصنوعی: هرچند شدت و قدرت ضد خورشید مشخص است، اما از طریق تأثیر آن می‌توان به درک عمیق‌تری از مفهوم‌ها دست یافت.
خاطر آنجا نمی‌رود ای عم
که از آن نور شد تو را هردم
هوش مصنوعی: ذهن و فکر تو به جایی نمی‌رود، ای پدر، که تو هر لحظه از آن نور بهره‌مند می‌شوی.
صور جمله چیزها پیدا
از بد و نیک و از غنی و گدا
هوش مصنوعی: تصاویر و شکل‌های مختلف چیزها در زندگی، از خوب و بد گرفته تا ثروتمند و بی‌پول، همه قابل مشاهده هستند.
پس خور روح را که ضد ّ ش نیست
دایماً قائم است و ندش نیست
هوش مصنوعی: به همین خاطر، روح را شیرینی بخشید، زیرا هیچ چیز مخالف او نیست و همیشه برقرار می‌ماند و هیچ شکستی ندارد.
بینی از نور او حقایق را
حل کنی جملۀ دقایق را
هوش مصنوعی: اگر به نور او نگاه کنی، می‌توانی حقایق را درک کنی و جزئیات را متوجه شوی.
رایها را همه ازو بینی
وانچه نیکوتر است بگزینی
هوش مصنوعی: همه نظرات و افکار را از او می‌بینی و بهترین و نیکوترین را انتخاب می‌کنی.
رایها گرچه هست جمله نکو
بهترین را گزین کنی خوش تو
هوش مصنوعی: هرچند نظرها همه خوب هستند، تو باید بهترین را از بین آن‌ها انتخاب کنی، که این برای تو خوشایند است.
چه عجب گر از آن شوی غافل
گرچه یکدم نمی‌شود آفل
هوش مصنوعی: عجب است که از آن چیز غافل باشی، حتی اگر برای لحظه‌ای هم آن را فراموش نکنی.
در نیاید به خاطرت هیچ این
که از آن است فکرهای متین
هوش مصنوعی: هرگز به ذهنت خطور نکند که این افکار سنگین و متفکرانه از آنچه که هست، ریشه نمی‌گیرد.
در تعجب ممان و نیک بدان
که بدان حل شد آشکار و نهان
هوش مصنوعی: در شگفتی نباش و خوب بدان که رازها، هم ظاهری و هم پنهانی، به راحتی حل و آشکار می‌شود.
بی‌گمان فکر و ذکر و دانش را
خورشان یک خور است در دو سرا
هوش مصنوعی: بی‌تردید، عقل و اندیشه و دانش مانند غذایی هستند که در این جهان و دنیای دیگر به انسان nourishment می‌دهند.
تا ترا عقل و رأی و اندیشه است
دیدن ایزدت عیان پیشه است
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو عقل و فکر و اندیشه داری، دیدن خداوند برایت آسان و روشن است.
یک دمی نیست کش نمی‌بینی
پس چه در جستجویْ غمگینی
هوش مصنوعی: هر لحظه‌ای که به آن فکر نمی‌کنی، نشان‌دهنده این است که چقدر دلتنگی و غم در جستجوی توست.
با تو است آنکسی که میجویی
خیره هر سوی از چه می‌پویی؟
هوش مصنوعی: آن کسی که به دنبالش هستی، همینجا با توست. چرا در هر طرف می‌گردی؟
با خود آی و نگاه کن که نظر
هرچه افتاد بیشتر ز فکر
هوش مصنوعی: به خودت بیندیش و ببین که هر نظری که به ذهنت می‌رسد، بیشتر از اندیشه‌ات نشأت می‌گیرد.
که بدان نور شد برت پیدا
فکر نیکو ز بد و لیک ترا
هوش مصنوعی: با آگاهی و روشن‌بینی به تفاوت‌های میان افکار نیک و بد پی خواهی برد، اما تو هنوز نیاز به تلاش و رشد داری.
دور بینیت کرد از او دورت
تا نهان ماند از نظر نورت
هوش مصنوعی: با دور شدن از او، چشم‌ات از دیدن او دور می‌شود، تا اینکه نور وجودش از دید تو پنهان بماند.
خویش را دان که تا خدا دانی
زانکه حق را دلیل و برهانی
هوش مصنوعی: خودت را بشناس تا بتوانی خدا را بشناسی، زیرا برای درک حقیقت نیاز به دلیل و برهان داری.
هستیت هم دلیل و مدلول است
خاطرت خود چه جای مشغول است
هوش مصنوعی: وجود تو هم نشان و هم معنایش است، پس چرا خود را مشغول این موضوعات می‌کنی؟
ای پر از آب جوی همچون خم
تشنه منشین مکن تو خود را گم
هوش مصنوعی: ای پر از آب جوی، مانند ظرفی که همیشه تشنه است، خودت را گم نکن و در پی آب و تلاش برای پر شدن نباش.
غافلی از خدای ای گمراه
سر بنه تا رسد ز شاه کلاه
هوش مصنوعی: ای گمراه، از خدا غافل هستی، سر خود را پایین بینداز تا کلاهی از شاه بر سرت بگذارد.
گر بدی گوش گفتمی صد بیت
کی فروزد چراغ کس بی زیت؟
هوش مصنوعی: اگر بدی را گوش می‌دادم، به من پرنمی‌افتاد که نمی‌توان با چراغ کسی در تاریکی، آن‌هم بدون روغن، روشنایی ایجاد کرد.
باز گردیم از این به شرح سکوت
خمشی چون یم است و گفت چو حوت
هوش مصنوعی: بیاییم از این جا به توصیف سکوت بپردازیم، سکوتی که مانند یک موج است و وقتی که آب حرکت می‌کند، به آرامی می‌گوید و نشان می‌دهد.