بخش ۱۴ - صفت کبابی
دایم ز نظاره ی کبابی
دارد دل زارم این خرابی
یار از دل زار پر حسابست
اوراق کباب ازین کتابست
اشکم به شب سیاه هجران
چون اشک کباب دارد افغان
تا کی گردد دل ستم کش
از غم چو کباب تر در آتش
دارد خَلِش از جدایی او
چون سیخ کباب بر تنم مو
هر لاله که در بساط راغست
از رشک شدن سنگ داغست
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دایم ز نظاره ی کبابی
دارد دل زارم این خرابی
هوش مصنوعی: دل من به خاطر تماشای کباب همیشه در اندوه و نابودی است.
یار از دل زار پر حسابست
اوراق کباب ازین کتابست
هوش مصنوعی: دوست من از دل پر درد و غم حرف میزند و این حال و روز من فقط یک داستان تلخ و ناشی از فشارهای زندگی است.
اشکم به شب سیاه هجران
چون اشک کباب دارد افغان
هوش مصنوعی: اشکهای من در شب تاریک دوری، مانند اشکهای داغی است که از کباب سرازیر میشود و از درد فریاد میزند.
تا کی گردد دل ستم کش
از غم چو کباب تر در آتش
هوش مصنوعی: تا کی دل که از ظلم و غم رنج میبرد، مانند کبابی که در آتش است، بسوزد و عذاب بکشد؟
دارد خَلِش از جدایی او
چون سیخ کباب بر تنم مو
هوش مصنوعی: من به شدت از جدایی او رنج میبرم؛ احساس میکنم که درد و ناراحتیام مانند سیخی داغ بر تنم است.
هر لاله که در بساط راغست
از رشک شدن سنگ داغست
هوش مصنوعی: هر لالهای که در باغ وجود دارد، از حسادت به سنگ داغی است که آن را تحت تأثیر قرار میدهد.