گنجور

شمارهٔ ۴

آتش عشقم بسوخت خرقه طامات را
سیل جنون در ربود رخت عبادات را
مسئله عشق نیست درخور شرح و بیان
به که به یکسو نهند لفظ و عبارات را
دامن خلوت ز دست کی دهد آن کو که یافت
در دل شب‌های تار ذوق مناجات را
هر نفسم چنگ و نی از تو پیامی دهد
پی نبرد هر کسی رمز اشارات را
جای دهید امشبم مسجدیان تا سحر
مستم و گم کرده‌ام راه خرابات را
دوش تفرج‌کنان خوش ز حرم تا به دیر
رفتم و کردم تمام سیر مقامات را
غیر خیالات نیست عالم و ما کرده‌ایم
از دم پیر مغان رفع خیالات را
خاک‌نشینان عشق بی مدد جبرئیل
هر نفسی می‌کنند سیر سماوات را
بر سر بازار عشق کس نخرد ای عزیز
از تو به یک جو هزار کشف و کرامات را
وحدت از این پس مده دامن رندان ز دست
صرف خرابات کن جمله اوقات را

اطلاعات

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آتش عشقم بسوخت خرقه طامات را
سیل جنون در ربود رخت عبادات را
هوش مصنوعی: عشق من آنچنان سوزانده که لباس تزویر و خودنمایی را نابود کرده و سیلاب جنون، پوشش عباداتم را نیز برده است.
مسئله عشق نیست درخور شرح و بیان
به که به یکسو نهند لفظ و عبارات را
هوش مصنوعی: مفهوم عشق قابل توضیح و بیان نیست، بهتر است که فقط کلمات و عبارات را کنار بگذاریم.
دامن خلوت ز دست کی دهد آن کو که یافت
در دل شب‌های تار ذوق مناجات را
هوش مصنوعی: کسی که در دل شب‌های تار، لذت مناجات و راز و نیاز را یافته، چگونه می‌تواند دامن خلوت خود را به کسی بسپارد؟
هر نفسم چنگ و نی از تو پیامی دهد
پی نبرد هر کسی رمز اشارات را
هوش مصنوعی: هر بار که نفس می‌کشم، چنگ و نی به من پیامی از تو می‌دهد، اما هر کسی نمی‌تواند معنای این اشارات را درک کند.
جای دهید امشبم مسجدیان تا سحر
مستم و گم کرده‌ام راه خرابات را
هوش مصنوعی: من امشب را در کنار مسجد نشینان بگذرانم، تا صبح در مستی به سر برم و راه خراباتی‌ها را فراموش کرده‌ام.
دوش تفرج‌کنان خوش ز حرم تا به دیر
رفتم و کردم تمام سیر مقامات را
هوش مصنوعی: دیشب در حال گردش از حرم تا دیر رفتم و تمام مراحل و مقامات را طی کردم.
غیر خیالات نیست عالم و ما کرده‌ایم
از دم پیر مغان رفع خیالات را
هوش مصنوعی: جهان غیر از خیال‌ها چیزی نیست و ما از طریق نصیحت‌های عالمانه و شریعتی که از پیر مغان گرفته‌ایم، این خیالات را کنار گذاشته‌ایم.
خاک‌نشینان عشق بی مدد جبرئیل
هر نفسی می‌کنند سیر سماوات را
هوش مصنوعی: عاشقان که در دنیا زندگی می‌کنند، بدون کمک فرشته‌ای مثل جبرئیل، هر لحظه در حال سفر به آسمان‌ها و دنیای عشق هستند.
بر سر بازار عشق کس نخرد ای عزیز
از تو به یک جو هزار کشف و کرامات را
هوش مصنوعی: هیچ‌کس در بازار عشق، ارزش تو را نمی‌داند، ای عزیز! حتی یک جو هم نمی‌ارزد، در حالی که تو هزاران کشف و معجزه داری.
وحدت از این پس مده دامن رندان ز دست
صرف خرابات کن جمله اوقات را
هوش مصنوعی: از این به بعد، از آدم‌های خوش‌گذران فاصله بگیر و تمام وقتت را صرف خوش‌گذرانی در میخانه کن.

حاشیه ها

1403/09/26 23:11
سعید درخشان

در جایی که در خاطرم نیست مصرع اول را چنین نوشته بودند:

آتش عشقم بسوخت خرمن طاعات را