شمارهٔ ۷
ز بهر طواف حریمی چنین
قدم ساخت از سر شهنشاه دین
چو خود را در آن آستان جای داد
امیدش لب از بهر رخصت گشاد
طلب کرد خاک که درش سوی خویش
زمین سایی در گهش برد پیش
سرشکش ز خوشحالی اینچنین
غبار رهش پاک کرد از جبین
بتحسین آن عزم بدخواه کاه
غبار درش کرد روبوس شاه
ز بهر بغل گیریش بی مجاز
شد از دوره گنبذ آغوش باز
بدلداریش از غم روز کین
لب سجده بوسید شه را جبین
در آن روضه چون شد برای نماز
دو تا گشت و قامت برافراخت باز
شه انس و جن، قبله روزگار
بر افلاک سودش سر افتخار
علم دادش از قامت افراختن
کمر بستش از قد دوتا ساختش
ز توفیق، تعویذ بازوش کرد
ز فیض ضریحش، زره پوش کرد
ز هر دست برداشت در دعا
بدادش یکی تیغ کشورگشا
چو شد حاجی روضه بوالحسن
نمودش ادب راه بیرون شدن
از آن روضه آمد برون شهریار
به جان فیض بخش و به دل کامگار
از آن خاک تشریف فیضش ببر
وز آن سجده اش تاج شاهی بسر
از آنجا دگر روی برده نهاد
از آن آستان پشت بر کوه داد
مسخر چو شد ملک فیضی چنان
به تسخیر ملک دگر شد روان
دگر باره از لشکر پر شکوه
سراسر چو دریا شد آن دشت و کوه
اطلاعات
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ز بهر طواف حریمی چنین
قدم ساخت از سر شهنشاه دین
هوش مصنوعی: به منظور دور زدن و زیارت حرم مقدسی، چنین قدمی برداشت، از روی عظمت و اعتبار پیشوای دینی.
چو خود را در آن آستان جای داد
امیدش لب از بهر رخصت گشاد
هوش مصنوعی: وقتی که او خود را در آن مکان قرار داد، امیدوار بود که با اجازه، زبانش برای گفتن دلخواستش باز شود.
طلب کرد خاک که درش سوی خویش
زمین سایی در گهش برد پیش
هوش مصنوعی: برای این که خاک را طلب کرد، به سوی خود جذب کرد و در وقت مناسب او را به سمت خویش آورد.
سرشکش ز خوشحالی اینچنین
غبار رهش پاک کرد از جبین
هوش مصنوعی: اشک شوقی که از خوشحالی میریزد، چنان راه او را از پیشانیاش پاک میکند.
بتحسین آن عزم بدخواه کاه
غبار درش کرد روبوس شاه
هوش مصنوعی: با بهبود و تقویت آن اراده، دشمن غبار را از چهرهی زیبا و باعظمت شاه کنار زد.
ز بهر بغل گیریش بی مجاز
شد از دوره گنبذ آغوش باز
هوش مصنوعی: برای در آغوش گرفتن او، از مرزها عبور کرد و به دنیایی از محبت و عشق رسید.
بدلداریش از غم روز کین
لب سجده بوسید شه را جبین
هوش مصنوعی: با دلداری از غم روز جنگ، به پیشانی شاه بوسهای از سجده زد.
در آن روضه چون شد برای نماز
دو تا گشت و قامت برافراخت باز
هوش مصنوعی: در آن باغ، زمانی که برای نماز آماده شد، دوباره قامت خود را راست کرد و ایستاد.
شه انس و جن، قبله روزگار
بر افلاک سودش سر افتخار
هوش مصنوعی: سرزمین انس و جن، مرکز دوران و روزگار است و در آسمانها، افتخارش درخشان و برجسته است.
علم دادش از قامت افراختن
کمر بستش از قد دوتا ساختش
هوش مصنوعی: دانش به او قدرتی داده که توانسته است استقامت و استواری پیدا کند و با این علم، خود را به مرتبهای دوچندان برساند.
ز توفیق، تعویذ بازوش کرد
ز فیض ضریحش، زره پوش کرد
هوش مصنوعی: با کمک و لطف الهی، او قدرت و توانایی یافت و از برکات مقدس، خود را محفوظ و ایمن کرد.
ز هر دست برداشت در دعا
بدادش یکی تیغ کشورگشا
هوش مصنوعی: هر کس در دعای خود از دل خواستهای داشته باشد، برای او به نوعی قدرت و پیروزی داده میشود، مانند تیغی که کشور را فتح میکند.
چو شد حاجی روضه بوالحسن
نمودش ادب راه بیرون شدن
هوش مصنوعی: وقتی حاجی به زیارت بوعلی میرود، آداب و ر礼 را رعایت کرده و به احترام این مکان مقدس، به آرامی و نزاکت از آنجا خارج میشود.
از آن روضه آمد برون شهریار
به جان فیض بخش و به دل کامگار
هوش مصنوعی: از آن باغ و بهشت، شهریار با روحی سرشار از فیض و دلپر از شادی خارج شد.
از آن خاک تشریف فیضش ببر
وز آن سجده اش تاج شاهی بسر
هوش مصنوعی: از آن سرزمین، برکت و رحمتش را ببر و از سجدهاش به خودت مقام و شرف ببخش.
از آنجا دگر روی برده نهاد
از آن آستان پشت بر کوه داد
هوش مصنوعی: او دیگر به آنجا نرفت و از آن مکان، به کوه پشت کرد.
مسخر چو شد ملک فیضی چنان
به تسخیر ملک دگر شد روان
هوش مصنوعی: وقتی که قدرت و نعمت به دست کسی افتاد، همانطور که آن را تحت کنترل درآورده، روح و جانش نیز به سمت سرزمین دیگری روانه میشود.
دگر باره از لشکر پر شکوه
سراسر چو دریا شد آن دشت و کوه
هوش مصنوعی: بار دیگر، سرزمین وسیع و پرجنب و جوش به مانند دریا، پر از لشکر و نیروی بزرگ شده است و این حالتی است که دشت و کوه را فرا گرفته است.