شمارهٔ ۱۱
قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را
برون افتاد چون چنگ از بدن تار نفس ما را
گلستانی که بیسرو قد رعنای او باشد
خیابانش ز دلگیری بود چاک قفس ما را
چه با کوه غمت سازیم؟ کز بس ناتوانیها
ز پا میافگند هنگام برگشتن نفس ما را
به آیین تواضع داد از پشت خمم عادت
بود از شیخ پیری حق این تعلیم بس ما را
نهنگ نیستی زین بحر پرشورش به کام خود
کشد ماهیصفت هردم به قلاب نفس ما را
رهایی نیست دل را زین سهیقدان دگر واعظ
ز هرسو کردهاند این نونهالان در قفس ما را
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را
برون افتاد چون چنگ از بدن تار نفس ما را
هوش مصنوعی: ناامیدی و غم طاقت را از ما گرفته و وضعیت روحیمان را چنان تحت فشار قرار داده که مانند ساز بیتار، بیحالت و بیمعنا شدهایم. احساس میکنیم که این مشکلات و رنجها، ما را از وجود خودمان دور کردهاند.
گلستانی که بیسرو قد رعنای او باشد
خیابانش ز دلگیری بود چاک قفس ما را
هوش مصنوعی: باغی که زیبایی و رنگ و روح آن به خاطر نبودن یک جوان خوشهیکل و خوشچهره باشد، خیابانهایش پر از غم و ناامیدی است و ما را به یاد اسیر بودن و دلتنگیمان میاندازد.
چه با کوه غمت سازیم؟ کز بس ناتوانیها
ز پا میافگند هنگام برگشتن نفس ما را
هوش مصنوعی: ما چه کنید درباره غمهای تو؟ آنقدر ناتوانیهای ما زیاد است که هنگام بازگشت، نفسمان را به سختی میکشد و از پا میافکند.
به آیین تواضع داد از پشت خمم عادت
بود از شیخ پیری حق این تعلیم بس ما را
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که احترام و تواضع را از شیخی پیر آموختم، که این خود یک عادت و رفتار خوب بود. این آموزش به من نشان داد که چگونه باید در زندگی با دقت و فروتنی عمل کنم.
نهنگ نیستی زین بحر پرشورش به کام خود
کشد ماهیصفت هردم به قلاب نفس ما را
هوش مصنوعی: تو در این دریای پرتنش همچون نهنگ نیستی، بلکه ماهیصفتانی هستند که دائماً به دام نفس و خواستههای ما میافتند.
رهایی نیست دل را زین سهیقدان دگر واعظ
ز هرسو کردهاند این نونهالان در قفس ما را
هوش مصنوعی: دل را از دست این قدبلندها رها نمیکنند و واعظان از هر طرف این جوانان را در قفس قرار دادهاند.