گنجور

شمارهٔ ۱۳ - تیر شباب

نوجوانی به شخص پیری گفت
که چرا قامتت کمان گشته
پیر خندید و در جوابش گفت
به سرم دور آسمان گشته
من اول چو توجوان بودم
نوبهارم کنون خزان گشته
رفت از ترکشم چو تیر شباب
قامتم چون کمان از آن گشته

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نوجوانی به شخص پیری گفت
که چرا قامتت کمان گشته
هوش مصنوعی: یک جوان به یک پیر گفت که چرا قامت تو به شکل کمان درآمده است.
پیر خندید و در جوابش گفت
به سرم دور آسمان گشته
هوش مصنوعی: پیر با لبخند پاسخ داد که در ذهنم، دور آسمان چرخیده و دچار افکار مختلف شده‌ام.
من اول چو توجوان بودم
نوبهارم کنون خزان گشته
هوش مصنوعی: زمانی که من جوان و سرزنده بودم، حالا به فصل خزان تبدیل شده‌ام.
رفت از ترکشم چو تیر شباب
قامتم چون کمان از آن گشته
هوش مصنوعی: از زندگی جوانی‌ام به سرعت گذشت، همان‌طور که تیر از کمان رها می‌شود، قامت من هم مثل کمانی که دراز شده، دیگر آن خوش‌حالی و سرزندگی را ندارد.