شمارهٔ ۱۳ - تیر شباب
نوجوانی به شخص پیری گفت
که چرا قامتت کمان گشته
پیر خندید و در جوابش گفت
به سرم دور آسمان گشته
من اول چو توجوان بودم
نوبهارم کنون خزان گشته
رفت از ترکشم چو تیر شباب
قامتم چون کمان از آن گشته
شمارهٔ ۱۲ - تاب عشق: افتاده است از نظرم ماه و آفتابشمارهٔ ۱۴ - جاذب خلق: ترکیا! تا زر و سیمت به کف است
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
نوجوانی به شخص پیری گفت
که چرا قامتت کمان گشته
هوش مصنوعی: یک جوان به یک پیر گفت که چرا قامت تو به شکل کمان درآمده است.
پیر خندید و در جوابش گفت
به سرم دور آسمان گشته
هوش مصنوعی: پیر با لبخند پاسخ داد که در ذهنم، دور آسمان چرخیده و دچار افکار مختلف شدهام.
من اول چو توجوان بودم
نوبهارم کنون خزان گشته
هوش مصنوعی: زمانی که من جوان و سرزنده بودم، حالا به فصل خزان تبدیل شدهام.
رفت از ترکشم چو تیر شباب
قامتم چون کمان از آن گشته
هوش مصنوعی: از زندگی جوانیام به سرعت گذشت، همانطور که تیر از کمان رها میشود، قامت من هم مثل کمانی که دراز شده، دیگر آن خوشحالی و سرزندگی را ندارد.