شمارهٔ ۱۲ - تاب عشق
افتاده است از نظرم ماه و آفتاب
تا چشم بر جمال تو مه رو گشوده ام
رخسار آتشین تو تا دیده ام به چشم
همچون سپند بر سر آتش غنوده ام
تب خال تب عشق تو مانده است بر لبم
زان دم که بر لب تو لب خویش سوده ام
در عشق تو چه اشتر نقاره خانه ام
از بس زعمر و زید، ملامت شنوده ام
مشکل که آب ما و تو یک جو رود بتا!
من بخت خویش راهمه وقت آزموده ام
هر چند تو به جور و جفایم فزوده ای
من همچنان به مهر و وفایت فزوده ام
زان پیش کاشقان تو از عهشق دم زنند
من پاسبان در گه عشق تو بوده ام
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
افتاده است از نظرم ماه و آفتاب
تا چشم بر جمال تو مه رو گشوده ام
هوش مصنوعی: از وقتی که چهره زیبا و دلنشین تو را دیدهام، ماه و خورشید از چشم من ناپدید شدهاند.
رخسار آتشین تو تا دیده ام به چشم
همچون سپند بر سر آتش غنوده ام
هوش مصنوعی: صورت درخشان و آتشین تو را که دیدهام، مانند کسى که بر روی آتش خوابش برده باشد، در دل و جانم غرق شیدایی هستم.
تب خال تب عشق تو مانده است بر لبم
زان دم که بر لب تو لب خویش سوده ام
هوش مصنوعی: تب عشق تو همچنان بر لب من باقی مانده است، از زمانی که لبم را به لب تو سودهام.
در عشق تو چه اشتر نقاره خانه ام
از بس زعمر و زید، ملامت شنوده ام
هوش مصنوعی: در عشق تو به حدی دلتنگی و غمگینی دارم که مثل یک نقارهخانه، صدای شکایتم بلند است و از زندگیام فقط ملامت و سرزنش شنیدهام.
مشکل که آب ما و تو یک جو رود بتا!
من بخت خویش راهمه وقت آزموده ام
هوش مصنوعی: مشکل است که به یک اندازه به من و تو برسد! من همیشه شانس خود را آزمایش کردهام.
هر چند تو به جور و جفایم فزوده ای
من همچنان به مهر و وفایت فزوده ام
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو به ظلم و بیمهرىات افزودهاى، من همچنان به محبت و وفاداریم افزودهام.
زان پیش کاشقان تو از عهشق دم زنند
من پاسبان در گه عشق تو بوده ام
هوش مصنوعی: قبل از این که عاشقانت از عشق سخن بگویند، من نگهبان عشق تو بودهام.