گنجور

شمارهٔ ۳ - هفت بند نینوایی

ای تشنه لب که کشتهٔ راه خدا تویی
لب تشنه سر بریده از قفا تویی
هم بر حسن برادر و هم سبط مصطفی
هم یادگار فاطمه و مرتضی تویی
لب تشنه جان سپردی و آبت کسی نداد
سیراب ز آب خنجر شمر دغا تویی
کشتندت از قفا و شفیع ات کسی نشد
با وصف آنکه شافع روز جزا تویی
آن گوشوار عرش که پنهان به خاک شد
از ظلم کوفیان، به صف کربلا تویی
آن پاره پاره تن زدم تیغ شامیان
وز کینه شد سرش به سر نیزه ها تویی
در کربلا ز صدمهٔ توفان روزگار
نوح شکسته کشتی بحر بلا تویی
کشتی شکسته ای که به گرداب خون فتاد
او را میان لجهٔ خون، ناخدا تویی
از جور کوفیان جفا جوتر از یهود
عیسای تن کشیده به دار فنا تویی
از کینه یزید دغا مستبد شام
یحیای سربریده به طشت طلا تویی
ایوب وار، از ستم قوم بدشعار
با صد هزار رنج و بلا مبتلا تویی
آن صید تشنه لب که لب دجله و فرات
می زد میان دجلهٔ خون، دست و پا تویی
آن سروری که پیکر پاکش به روی خاک
گردید پایمال سم اسب ها تویی
جان های شیعیان همه بادا فدای تو
قربان صبر و طاقت بی منتهای تو
ای پاره پاره پیکر و نوک نی، سرت!
من گریه بر سر تو کنم یا به پیکرت
خستند کوفیان ز چه جسم تو را به تیغ
با آن که گفت لحمک لحمی پیمبرت
شمر از قفا برید ز خنجر سرت ولی
دردا نریخت قطرهٔ آبی به حنجرت
لب تشنه جان برون ز تنت شد تشنگی
با آن که بود آب جهان، مهر مادرت
پهلویت از سنان سنان چاک شد مگر
خالی نبود بهر زدن جای دیگرت
خشکیده بود لعل تو از تاب تشنگی
ای من فدای لعل و دو چشم ز خون ترت
شمر ار نداد آب تو را از شط فرات
سیراب کرد باب تو از آب کوثرت
شیر خدا نبود دریغا به کربلا
تا بنگرد چو ماهی در خون شناورت
اکبر شهید و پیکر عباس چاک چاک
گریم به ماتم پسرت، یا برادرت
بی دست شد برادرت در مقابلت
فرقش دریده شد پسرت، در برابرت
خونش ز راه دیدهٔ خیرالنساء چکید
تیری که خورد بر گلوی خشک اصغرت
گر گویم از تنت، که ز کین گشت پایمال
ور گویم از سرت، که جدا شد ز پیکرت
سوزم به حال دختر زار تو همچو شمع
یا بر اسیر گشتن غمدیده خواهرت
آب بقاست دجله و انهار مشهدت
خاک شفاست تربت قبر مطهرت
جان ها فدای جسم به خون غرقهٔ تو باد
یک دل به ماتم تو به گیتی مباد شاد
ای تشنه لب فدای تو و جسم زار تو
قربان دیدگان ز غم اشکبار تو
بطحا خراب گشت و شد آباد ملک شام
افتاد تا به کوفه ز یثرب گذار تو
لعنت به کوفیان که نکردند بر تو رحم
گشتند متفق ز پی کارزار تو
بگذاشتند داغ جوانان تو را به دل
قربان داغ های دل داغدار تو
آغشته شد به خون سر و زلف چو عنبرش
اکبر جوان سرو قد گل عذار تو
دردا شکار پنجهٔ گرگان کوفه شد
عباس آن برادر ضیغم شکار تو
از تیر ظلم حرمله، دردا که شد شهید
ششماهه طفل بی گنه شیرخوارتو
یک گل بجا نماند ز گلزار هاشمی
شد عاقبت بدل به خزان نوبهار تو
بیش از هزار و پانصد پنجاه زخم بود
بر پیکر بریده سر زخم دار تو
زخم تو بی شمار و، غمت بی شمارتر
گریم به زخم یا به غم بی شمار تو
آورد از تنور برون چون سرت عدو
خاکستر از چه پاک نکرد از عذار تو
تاج تقرب از سر روح الامین فتاد
روزی که شد به نیزه سر تاجدار تو
آبی که در حیات تو بستند بر رخت
بستند بعد کشته شدن، بر مزار تو
لب تشنه چون شهید شدی بر لب فرات
از این سبب فرات، بود شرمسار تو
کاش آن زمان که از سر زین سرنگون شدی
سیماب وار، جسم زمین بی سکون شدی
ای پاره پاره تن! که به تن، سر نداشتی
سر از جفای شمر، به پیکر نداشتی
دل برگرفتی از زن و فرزند و اقربا
الا ز وصل دوست، که دل بر نداشتی
تو یک تن و، سپاه عدو صدهزار تن
بالله غریب بودی و یاور نداشتی
قاتل ز تن برید به خنجر سر از قفا
خاکم بسر که طاقت خنجر نداشتی
شمر از چه زد به حنجر تو خنجر از جفا
بر تن مگر جراحت دیگر نداشتی
یآرای سر بریدن تو دیگری نداشت
گر قاتلی چو شمر ستمگر نداشتی
با دخترت سکینه نکردی تکلمی
حق با تو بود ز آنکه به تن، سر نداشتی
گیرم کسی نکرد کفن بعد کشتنت
آن کهنه پیرهن، ز چه در بر نداشتی
از تیغ ظلم بجدل و از جور ساربان
خاتم به دست و، دست به پیکر نداشتی
سوزد دلم که دردم جاندادنت به سر
دختر، پسر، برادر، و خواهر نداشتی
هر چند بر تو خواهر و دختر گریستند
اما هزار حیف که مادر نداشتی
سوزد دلم چو در نظر آرم که کودکان
آب از تو خواستند و میسر نداشتی
اطفال کوچک تو به صحرا شدی ز کف
گر خواهری چو زینب اطهر نداشتی
بر مسلم این ستم نکند هیچ کافری
گیرم غرابتی به پیمبر نداشتی
چشم جهانیان همه پرخون برای توست
هر جا که می روم همه ماتم سرای توست
ای تشنه لب سرت ز چه دور از بدن شده
غسلت ز خون و، گرد و غبارت کفن شده
جسم تو پاره پاره به روی زمین ولی
بر نی سرت نظارهٔ هر مرد و زن شده
تو حشمت الهی و ز بیداد اهرمن
عریان تن مطهرت از پیرهن شده
دستت چرا؟ بریده و انگشت تو کجاست؟
انگشترت نصیب کدام اهرمن شده؟
تیر سیاه شام نصیب تن تو شد
اندوه تو نصیب دل زار من شده
از خون نو خطان تو صحرای کربلا
روشن چراغ لاله به صحن چمن شده
وز جسم چاک چاک جوانان هاشمی
صحرا پر از عقیق چو دشت یمن شده
از کودکان زار تو این دشت هولناک
پر بچهٔ غزال چو دشت ختن شده
از کینه اهل تو هر یک جدا جدا
خوار و اسیر و بسته به بند و رسن شده
ترکی به ماتمت ز بصر بسکه در فشاند
اوراق دفترش همه بحر عدن شده
بردار سر ز خاک و به ما بی کسان نگر
ما را اسیر، در کف این ناکسان نگر
ای خاک کربلا تو نه مشکی نه عنبری
خوشبوتری ز مشک و، ز عنبر تو برتری
از خون ناف آهوی چین است مشک لیک
تو خاکی و عجین شده با خون اکبری
عنبر ز بحر خیزد تو در کنار بحر
ای سرزمین پاک تو ز عنبر نکوتری
مشکین خطان به روی تو در خون طپیده اند
ز آن روست مشکبوی و لطیفی و احمری
مسجود مردمان شده ای زان سبب که تو
با خون سبط ختم رسولان مخمری
یک ذره از تو داروی صد گونه علت است
زیرا که خاک مقتل سبط پیمبری
باشد شرافت تو ز فرزند مصطفی
کز خاک های روی زمین جمله بهتری
شک نیست آن که خاک بود از مطهرات
آری توهم مطهری و هم مطهری
ای خاک پاک چشم مرا توتیا تویی
داروی دردهایی و دارالشفا تویی
ای ارض کربلا تو مگر عرش اکبری
گر عرش نیستی ولی از عرش برتری
زیبد تو را اگر که نمایی به کعبه فخر
زیرا که جای مدفن سبط پیمبری
بر تربت تو سجده کنند اهل معرفت
مسجود مردمانی و محبوب داوری
مشکی نه، عنبری نه، ولی ای زمین پاک!
خوشبوتری ز مشک و، نکوتر ز عنبری
خوابیده اند در تو تن کشته گان عشق
زان روی از تمام اراضی نکوتری
از بس که خون لاله رخان در تو ریخته
دارم یقین که معدن یاقوت احمری
هرگوشه ات فتاده ز زین، سرو قامتی
هر نقطه ات طپیده به خون، ماه منظری
در وادیت به نی، شده سرهای بی تنی
در خاک و خون طپان شده تن های بی سری
ای خاک پاک مدفن خون خدا تویی
آیینه دار مشعل راه هدی تویی

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: ترکیب بند
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای تشنه لب که کشتهٔ راه خدا تویی
لب تشنه سر بریده از قفا تویی
هوش مصنوعی: ای کاش می‌دانستی که تو در این مسیر مقدس و پر از فداکاری، همچون کسی هستی که با تمام وجود، در راه خدا جان خود را فدای آرمان‌های بلند انسانی کرده‌ای. تو مثل کسی هستی که با لب تشنه و سر بریده، به عشق و ایمان خود ادامه می‌دهی و از هیچ دشواری نمی‌هراسی.
هم بر حسن برادر و هم سبط مصطفی
هم یادگار فاطمه و مرتضی تویی
هوش مصنوعی: شما هم زیبا و هم از نسل پیامبر هستید و همچنین یادگار فاطمه و علی به شمار می‌آیید.
لب تشنه جان سپردی و آبت کسی نداد
سیراب ز آب خنجر شمر دغا تویی
هوش مصنوعی: با وجود تشنگی شدید، جان خود را از دست دادی و هیچ‌کس به تو آب نداد. تو همان کسی هستی که به دلیل خیانت و نیرنگ، آبی برای سیراب کردن دیگران ارائه نکردی.
کشتندت از قفا و شفیع ات کسی نشد
با وصف آنکه شافع روز جزا تویی
هوش مصنوعی: تو را از پشت سر کشتند، اما هیچ‌کس برایت شفاعت نکرد، در حالی که تو خود در روز قیامت شافع مردم هستی.
آن گوشوار عرش که پنهان به خاک شد
از ظلم کوفیان، به صف کربلا تویی
هوش مصنوعی: گوشواره‌ای که از عرش به زمین افتاد و در صحنه کربلا قرار دارد، نشان‌دهنده ظلم کوفیان به وجود آمد.
آن پاره پاره تن زدم تیغ شامیان
وز کینه شد سرش به سر نیزه ها تویی
هوش مصنوعی: من آن پیکر تکه تکه را با شمشیر شامیان زدم و از کینه‌ای که داشتم، سرش بر روی نیزه‌ها قرار گرفت، تو همین جا هستی.
در کربلا ز صدمهٔ توفان روزگار
نوح شکسته کشتی بحر بلا تویی
هوش مصنوعی: در کربلا به خاطر سختی‌ها و مصیبت‌های زمانه، مثل کشتی نوح که در طوفان شکسته شد، مصیبت‌های تو نیز موجب غم و اندوه بسیاری شده است.
کشتی شکسته ای که به گرداب خون فتاد
او را میان لجهٔ خون، ناخدا تویی
هوش مصنوعی: کشتی‌ای که در طوفان و خون گرفتار شده، تویی که آن را هدایت می‌کنی.
از جور کوفیان جفا جوتر از یهود
عیسای تن کشیده به دار فنا تویی
هوش مصنوعی: از ظلم و ستم کوفیان، تو بیشتر از یهودی‌ها رنج می‌بری، و در واقع عیسی که به دار کشیده شده، تو هستی.
از کینه یزید دغا مستبد شام
یحیای سربریده به طشت طلا تویی
هوش مصنوعی: به خاطر دشمنی یزید و خیانت او، یحیای به قتل رسیده را در طشت طلا قرار داده‌اند.
ایوب وار، از ستم قوم بدشعار
با صد هزار رنج و بلا مبتلا تویی
هوش مصنوعی: مانند ایوب، تو به خاطر ظلم و ستم مردم بدخلق، با صدها رنج و مصیبت دست و پنجه نرم می‌کنی.
آن صید تشنه لب که لب دجله و فرات
می زد میان دجلهٔ خون، دست و پا تویی
هوش مصنوعی: آن شکار دلخواهی که به آب‌های رود دجله و فرات می‌خورد، در میان دجله‌ای که به خون آغشته است، این تو هستی که در تلاش و تلاشی.
آن سروری که پیکر پاکش به روی خاک
گردید پایمال سم اسب ها تویی
هوش مصنوعی: توئی که با وجود مقام والایت، وقتی بر زمین افتادی و به خاک سپرده شدی، به زیر پای اسب‌ها رفتی.
جان های شیعیان همه بادا فدای تو
قربان صبر و طاقت بی منتهای تو
هوش مصنوعی: جان‌های شیعیان همه آماده فدای تو هستند و برای صبر و استقامت بی‌پایان تو قربانی می‌شوند.
ای پاره پاره پیکر و نوک نی، سرت!
من گریه بر سر تو کنم یا به پیکرت
هوش مصنوعی: ای بدن پاره پاره و فرسوده، ای سر تو! من باید بر سرت اشک بریزم یا بر جسم تو؟
خستند کوفیان ز چه جسم تو را به تیغ
با آن که گفت لحمک لحمی پیمبرت
هوش مصنوعی: کوفیان از چه روی خسته و سست شده‌اند، در حالی که با تیغ به جانِ جسم تو افتاده‌اند، با این که گفته‌اند گوشت تو بخشی از گوشت پیامبرت است؟
شمر از قفا برید ز خنجر سرت ولی
دردا نریخت قطرهٔ آبی به حنجرت
هوش مصنوعی: شمر از پشت، با خنجر سرت را برید، اما دریغ که حتی یک قطره آب به گلویت نرسید.
لب تشنه جان برون ز تنت شد تشنگی
با آن که بود آب جهان، مهر مادرت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تشنگی و عطش جان فرد را از بدنش خارج کرده است. با وجود اینکه در دنیا آب کافی وجود دارد، اما محبت و مهربانی مادرش، برای او ناپدید شده و او را از درد و رنج رهایی نمی‌بخشد.
پهلویت از سنان سنان چاک شد مگر
خالی نبود بهر زدن جای دیگرت
هوش مصنوعی: تو که برفراز میدان جنگ ایستاده‌ای و با سنان (نیزه) خود به دشمن می‌زنی، آیا در عین قدرت و توانایی، جراحت دیده‌ای که نمی‌توانی به خوبی بجنگی؟ به نظر می‌رسد که در درون تو، نیازی به جنگیدن در جای دیگر احساس نمی‌شود، حتی اگر زخم‌هایی داشته باشی.
خشکیده بود لعل تو از تاب تشنگی
ای من فدای لعل و دو چشم ز خون ترت
هوش مصنوعی: لعل تو از شدت تشنگی خشک شده بود، ای محبوب من، من جانم را فدای لعل و چشمان خون‌آلود تو می‌کنم.
شمر ار نداد آب تو را از شط فرات
سیراب کرد باب تو از آب کوثرت
هوش مصنوعی: اگر شمر تو را سیراب نکرد، پدرت با آب کوثر سیرابت کرده است.
شیر خدا نبود دریغا به کربلا
تا بنگرد چو ماهی در خون شناورت
هوش مصنوعی: جای تأسف است که شیر خدا در کربلا حضور نداشت تا شاهد باشد که چگونه مانند ماهی در خون غوطه‌ور است.
اکبر شهید و پیکر عباس چاک چاک
گریم به ماتم پسرت، یا برادرت
هوش مصنوعی: اکبر شهید شده و بدن عباس پر از زخم است. من در عزای پسرت یا برادرت گریه می‌کنم.
بی دست شد برادرت در مقابلت
فرقش دریده شد پسرت، در برابرت
هوش مصنوعی: برادرت در مقابل تو آسیب دیده و فرزندت هم در برابر تو ضربه خورده است.
خونش ز راه دیدهٔ خیرالنساء چکید
تیری که خورد بر گلوی خشک اصغرت
هوش مصنوعی: خون او از چشمان بهترین زنان (مریم مقدس) به زمین ریخت، مثل تیری که به گلوی خشک و بی‌جان فرزندش اصغر برخورد کرد.
گر گویم از تنت، که ز کین گشت پایمال
ور گویم از سرت، که جدا شد ز پیکرت
هوش مصنوعی: اگر بگویم از بدنت، که به خاطر کینه‌ها له و خراب شده است، یا اگر بگویم از سرت، که از بدنت جدا شده و رفته است.
سوزم به حال دختر زار تو همچو شمع
یا بر اسیر گشتن غمدیده خواهرت
هوش مصنوعی: من به خاطر حال دختر زار تو می‌سوزم، مثل شمع که در حال ذوب شدن است، یا به خاطر اینکه خواهر غمدیده‌ات به اسیری درآمده است.
آب بقاست دجله و انهار مشهدت
خاک شفاست تربت قبر مطهرت
هوش مصنوعی: آب رود دجله و نهرهای مشهد، نماد زندگی و بقا هستند و خاک قبر مقدس تو منبع درمان و شفا به شمار می‌رود.
جان ها فدای جسم به خون غرقهٔ تو باد
یک دل به ماتم تو به گیتی مباد شاد
هوش مصنوعی: جان‌ها فدای جسم تو که در خون غرق شده است. ای کاش در این دنیا دل یک نفر به خاطر تو غمگین باشد و شادابی نباشد.
ای تشنه لب فدای تو و جسم زار تو
قربان دیدگان ز غم اشکبار تو
هوش مصنوعی: ای کسی که لبانت تشنه است، جانم فدای تو و جسم نحیف و رنج‌دیده‌ات. جانم فدای چشمان تو که از غم پر شده و اشک می‌بارند.
بطحا خراب گشت و شد آباد ملک شام
افتاد تا به کوفه ز یثرب گذار تو
هوش مصنوعی: سرزمین بطحا ویران شد و سرزمین شام آباد شد، تا اینکه سرنوشت تو از یثرب به کوفه رقم خورد.
لعنت به کوفیان که نکردند بر تو رحم
گشتند متفق ز پی کارزار تو
هوش مصنوعی: کوفیان به تو رحم نکردند و در کنار هم جمع شدند تا علیه تو جنگ کنند.
بگذاشتند داغ جوانان تو را به دل
قربان داغ های دل داغدار تو
هوش مصنوعی: داغ جوانان تو را در دل خود نگه داشتند و به خاطر آن، قربانی داغ‌هایی شده‌اند که بر دل تو نشسته است.
آغشته شد به خون سر و زلف چو عنبرش
اکبر جوان سرو قد گل عذار تو
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت یک جوان با موهای خوش بو و زیبا اشاره دارد. تصویری از او به وجود می‌آورد که سر و زلفش به خون آغشته شده و مانند عطر خوشی است که به مشام می‌رسد. این توصیف به زیبایی و دلربایی جوانی می‌پردازد که شبیه به گل و سرو است.
دردا شکار پنجهٔ گرگان کوفه شد
عباس آن برادر ضیغم شکار تو
هوش مصنوعی: آه! برادر شیرماهی، عباس، در دام گرگ‌های کوفه گرفتار شد.
از تیر ظلم حرمله، دردا که شد شهید
ششماهه طفل بی گنه شیرخوارتو
هوش مصنوعی: در پی ظلم حرمله، افسوس که فرزند نازنین و بی‌گناه تو که تنها شش ماهه بود، به شهادت رسید.
یک گل بجا نماند ز گلزار هاشمی
شد عاقبت بدل به خزان نوبهار تو
هوش مصنوعی: هیچ گلی در گلزار باقی نماند و در نهایت، همه چیز به سرمای پاییز تبدیل شد و زیبایی بهار از دست رفت.
بیش از هزار و پانصد پنجاه زخم بود
بر پیکر بریده سر زخم دار تو
هوش مصنوعی: بر روی بدن بی‌سر تو، بیش از هزار و پانصد و پنجاه زخم وجود داشت.
زخم تو بی شمار و، غمت بی شمارتر
گریم به زخم یا به غم بی شمار تو
هوش مصنوعی: زخم‌هایت بسیارند و غمت از آن‌ها هم بیشتر. حالا من باید به کدامین درد بیشتر اشک بریزم، به زخم‌هایت یا به غم تو؟
آورد از تنور برون چون سرت عدو
خاکستر از چه پاک نکرد از عذار تو
هوش مصنوعی: وقتی دشمن تو را از درون تنور بیرون آورد، چرا خاکستر را از صورتت پاک نکرد؟
تاج تقرب از سر روح الامین فتاد
روزی که شد به نیزه سر تاجدار تو
هوش مصنوعی: روزی که سر تاجدار تو به نیزه رفت، تاج نزدیکی از سر روح‌الامین سقوط کرد.
آبی که در حیات تو بستند بر رخت
بستند بعد کشته شدن، بر مزار تو
هوش مصنوعی: آبی که در زندگی‌ات به تو تقدیم کردند، پس از مرگت بر سر مزار تو ریخته شده است.
لب تشنه چون شهید شدی بر لب فرات
از این سبب فرات، بود شرمسار تو
هوش مصنوعی: وقتی که به خاطر تشنگی جان خود را در کنار رود فرات از دست دادی، به خاطر این مصیبت، فرات از تو خجالت‌زده است.
کاش آن زمان که از سر زین سرنگون شدی
سیماب وار، جسم زمین بی سکون شدی
هوش مصنوعی: ای کاش در آن زمان که از زین افتادی، همچون جیوه جنبش و بی‌قراری به زمین می‌افتادی.
ای پاره پاره تن! که به تن، سر نداشتی
سر از جفای شمر، به پیکر نداشتی
هوش مصنوعی: ای جان عزیز! تو که بدن‌ت را بی‌سر دیدی و از سختی‌ها و ظلم شمر، پیکرت بی‌جان شده است.
دل برگرفتی از زن و فرزند و اقربا
الا ز وصل دوست، که دل بر نداشتی
هوش مصنوعی: دل از زن و فرزند و اقوام بگیر، جز در پی وصل دوست؛ که در این صورت، دلی نخواهی داشت.
تو یک تن و، سپاه عدو صدهزار تن
بالله غریب بودی و یاور نداشتی
هوش مصنوعی: تو تنها هستی و در مقابل آن‌ها که صد هزار نفرند، به راستی که وضع عجیبی داری و هیچ یاری هم نداری.
قاتل ز تن برید به خنجر سر از قفا
خاکم بسر که طاقت خنجر نداشتی
هوش مصنوعی: قاتل با خنجر به من حمله کرد و سرم را از پشت برید. حالا من در خاک خوابیده‌ام زیرا که تو توانایی مقابله با خنجر را نداشتی.
شمر از چه زد به حنجر تو خنجر از جفا
بر تن مگر جراحت دیگر نداشتی
هوش مصنوعی: شمر، چرا با خنجر به گلوی تو حمله کردی؟ آیا بر بدنت زخم دیگری وجود نداشت که این جفا را بر تو روا داشتید؟
یآرای سر بریدن تو دیگری نداشت
گر قاتلی چو شمر ستمگر نداشتی
هوش مصنوعی: هیچ کس دیگری به زیبایی و مهارتی که تو در سر بریدن داری، وجود ندارد. اگر هم کسی مثل شمر، که ظالم و ستمگر است، وجود نداشت، باز هم تو بی‌همتا باقی می‌مانی.
با دخترت سکینه نکردی تکلمی
حق با تو بود ز آنکه به تن، سر نداشتی
هوش مصنوعی: تو با دخترت سکینه صحبت نکردی و در این باره حق با تو بود، زیرا خودت در شرایط خوبی نبودی و آرامش نداشتی.
گیرم کسی نکرد کفن بعد کشتنت
آن کهنه پیرهن، ز چه در بر نداشتی
هوش مصنوعی: حتی اگر کسی بعد از مرگ تو، کفن نکند و فقط همان پیراهن کهنه‌ات را بر تن داشته باشی، چرا در زمان زندگی‌ات آن را به تن نکردی؟
از تیغ ظلم بجدل و از جور ساربان
خاتم به دست و، دست به پیکر نداشتی
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و ستم و بی‌رحمی‌های پی‌درپی، تو حتی قادر نبودی که حلقه‌ای بر دست کنی یا دست به تن خود بگذاری.
سوزد دلم که دردم جاندادنت به سر
دختر، پسر، برادر، و خواهر نداشتی
هوش مصنوعی: دل من به شدت میسوزد که دردی که دارم برای تو تحمل میکنم، هیچ‌یک از نزدیکانت یعنی دختر، پسر، برادر یا خواهرت را نداشتی.
هر چند بر تو خواهر و دختر گریستند
اما هزار حیف که مادر نداشتی
هوش مصنوعی: هرچند که خواهران و دختران بر تو اشک ریختند و ناراحت بودند، اما کاش مادر داشته‌ای که برایت افسوس بخورد.
سوزد دلم چو در نظر آرم که کودکان
آب از تو خواستند و میسر نداشتی
هوش مصنوعی: دلم می‌سوزد وقتی به یاد می‌آورم کودکان از تو آب خواستند و تو نتوانستی به آن‌ها کمک کنی.
اطفال کوچک تو به صحرا شدی ز کف
گر خواهری چو زینب اطهر نداشتی
هوش مصنوعی: اگر خواهر تو به پاکی زینب (سلام الله علیها) نبود، بچه‌های کوچک تو همچنان در بیابان سرگردان و بی‌کس می‌ماندند.
بر مسلم این ستم نکند هیچ کافری
گیرم غرابتی به پیمبر نداشتی
هوش مصنوعی: هیچ کافری برای مسلمان ستم نمی‌کند، مگر اینکه از پیامبر ارادت نداشته باشد.
چشم جهانیان همه پرخون برای توست
هر جا که می روم همه ماتم سرای توست
هوش مصنوعی: چشمان تمام مردم پر از اشک و غم برای توست و در هر جایی که می‌روم، همه جا بوی عزای تو به مشام می‌رسد.
ای تشنه لب سرت ز چه دور از بدن شده
غسلت ز خون و، گرد و غبارت کفن شده
هوش مصنوعی: ای کسی که تشنه‌ای، چرا سرت از بدنت دور افتاده و غسلت به خون و گرد و غبار بدل شده است؟
جسم تو پاره پاره به روی زمین ولی
بر نی سرت نظارهٔ هر مرد و زن شده
هوش مصنوعی: بدن تو در زمین پخش شده است، اما نگاه همه مردان و زنان هنوز به سرت است.
تو حشمت الهی و ز بیداد اهرمن
عریان تن مطهرت از پیرهن شده
هوش مصنوعی: تو به نمایندگی از عظمت الهی هستی و از ستمگری شیطان، جسم پاکت بی‌پوشش شده است.
دستت چرا؟ بریده و انگشت تو کجاست؟
انگشترت نصیب کدام اهرمن شده؟
هوش مصنوعی: چرا دستت زخمی و قطع شده است؟ انگشتت کجاست؟ حلقه‌ات به دست کدام شیاطین رسیده است؟
تیر سیاه شام نصیب تن تو شد
اندوه تو نصیب دل زار من شده
هوش مصنوعی: پس از آنکه تیر سیاه شب بر تن تو فرود آمد، غم و اندوه تو به دل زار من منتقل شد.
از خون نو خطان تو صحرای کربلا
روشن چراغ لاله به صحن چمن شده
هوش مصنوعی: خون جوانان تو، سرزمین کربلا را روشن کرده و باعث شکوفایی گل‌های لاله در چمن‌زارها شده است.
وز جسم چاک چاک جوانان هاشمی
صحرا پر از عقیق چو دشت یمن شده
هوش مصنوعی: از بدن پاره پاره جوانان هاشمی، صحرا همچون دشت یمن پر از عقیق شده است.
از کودکان زار تو این دشت هولناک
پر بچهٔ غزال چو دشت ختن شده
هوش مصنوعی: این دشت ترسناک پر از بچه‌های غزال شده است، مانند دشت ختن که به زیبایی معروف است، و این وضعیت به خاطر زاری و نیازهای کودکان است.
از کینه اهل تو هر یک جدا جدا
خوار و اسیر و بسته به بند و رسن شده
هوش مصنوعی: هر یک از دشمنان تو به خاطر کینه‌ای که از تو دارند، به‌تنهایی ضعیف و ناتوان شده‌اند و در بند و اسیری گرفتار آمده‌اند.
ترکی به ماتمت ز بصر بسکه در فشاند
اوراق دفترش همه بحر عدن شده
هوش مصنوعی: با توجه به احساساتی که در این بیت وجود دارد، می‌توان گفت که شاعر به شدت تحت تأثیر یک رویداد غم‌انگیز قرار گرفته است. او به نوعی حس سوگ و اندوه را با تصویر کردن پراکندگی اوراقی که در نتیجه این غم ایجاد شده، بیان می‌کند. در این تصویر، اشاره‌ای به زیبایی و عمق دریا نیز وجود دارد که می‌تواند نماد احساسات عمیق و درونی شاعر باشد. به طور کلی، این متن نمایانگر یک حس درد و از دست دادن در رفتار و طبیعت شاعر است.
بردار سر ز خاک و به ما بی کسان نگر
ما را اسیر، در کف این ناکسان نگر
هوش مصنوعی: سر خود را از زمین بلند کن و به ما که بی‌کس هستیم، بنگر. ما را در دستان این ناچیزها اسیر شده ببین.
ای خاک کربلا تو نه مشکی نه عنبری
خوشبوتری ز مشک و، ز عنبر تو برتری
هوش مصنوعی: ای خاک کربلا، تو نه تنها عطر مشک و عنبر را داری، بلکه از آن‌ها نیز خوشبوتر و برتر هستی.
از خون ناف آهوی چین است مشک لیک
تو خاکی و عجین شده با خون اکبری
هوش مصنوعی: این عبارت بیانگر این است که عطر و زیبایی از خون و زندگی آهویی که در سرزمین چین است، می‌آید. اما تو که در این دنیا هستی، با خاک و ریشه‌هایت آمیخته شده‌ای و به نوعی با خون و تلاش‌های بزرگانی چون اکبر، مرتبط هستی. در واقع، اشاره به این دارد که زیبایی و اثرگذاری تو از عمق تاریخ و ریشه‌های فرهنگی و اجتماعی نشأت می‌گیرد.
عنبر ز بحر خیزد تو در کنار بحر
ای سرزمین پاک تو ز عنبر نکوتری
هوش مصنوعی: عطر خوشی که از دریا به دست می‌آید، تو نیز در کنار دریا، ای سرزمین پاک، از آن عطر خوش‌تر و بهتر هستی.
مشکین خطان به روی تو در خون طپیده اند
ز آن روست مشکبوی و لطیفی و احمری
هوش مصنوعی: خطوط مشکی و زیبای روی چهره‌ات، مانند رگه‌هایی از خون، به طرزی لطیف و دلنشین به چشم می‌خورند. از این رو، چهره‌ات بویی خوش و دلپذیر دارد.
مسجود مردمان شده ای زان سبب که تو
با خون سبط ختم رسولان مخمری
هوش مصنوعی: تو به خاطر این که با خون نوه پیامبر آغشته‌ای، مورد پرستش مردم قرار گرفته‌ای.
یک ذره از تو داروی صد گونه علت است
زیرا که خاک مقتل سبط پیمبری
هوش مصنوعی: یک تکه از وجود تو، درمان بسیاری از دردها و بیماری‌هاست، چرا که خاکی که در آن دفن می‌شود، خاک پیامبری بزرگ و فرزند او است.
باشد شرافت تو ز فرزند مصطفی
کز خاک های روی زمین جمله بهتری
هوش مصنوعی: شرافت تو از این است که فرزند پیامبر خدا هستی و از میان خاک‌های روی زمین، بهترین‌ها به شمار می‌آیی.
شک نیست آن که خاک بود از مطهرات
آری توهم مطهری و هم مطهری
هوش مصنوعی: شک نیست که خاک پاکی دارد، اما تو خود را پاک می‌دانی، در حالی که حقیقتاً هم پاک هستی و هم پاک کننده.
ای خاک پاک چشم مرا توتیا تویی
داروی دردهایی و دارالشفا تویی
هوش مصنوعی: ای خاک پاک، تو مثل دارویی هستی که چشمم را شفا می‌دهد و دردهایم را درمان می‌کند.
ای ارض کربلا تو مگر عرش اکبری
گر عرش نیستی ولی از عرش برتری
هوش مصنوعی: ای سرزمین کربلا، آیا تو عرش الهی نیستی؟ اگرچه به اندازه عرش نیستی، اما از آن هم برتری.
زیبد تو را اگر که نمایی به کعبه فخر
زیرا که جای مدفن سبط پیمبری
هوش مصنوعی: اگر تو به کعبه فخر کنی، بسیار خوب است، زیرا این مکان محل دفن نوه پیامبر است.
بر تربت تو سجده کنند اهل معرفت
مسجود مردمانی و محبوب داوری
هوش مصنوعی: بر سر خاک تو، اهل علم و معرفت سجده خواهند کرد، چرا که تو برای مردمان مقرب و محبوب درگاه خالق محسوب می‌شوی.
مشکی نه، عنبری نه، ولی ای زمین پاک!
خوشبوتری ز مشک و، نکوتر ز عنبری
هوش مصنوعی: ای زمین پاک! تو بوی خوشی داری که از بوی مشک و عنبر هم بهتر است، نه مشکی داری و نه عنبری.
خوابیده اند در تو تن کشته گان عشق
زان روی از تمام اراضی نکوتری
هوش مصنوعی: در دل تو، روح‌های عاشقانی که جان باخته‌اند به خواب رفته‌اند، به همین دلیل از تمام زمین‌ها، تو بهترین و باارزش‌ترین جایگاه را داری.
از بس که خون لاله رخان در تو ریخته
دارم یقین که معدن یاقوت احمری
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه خون لاله‌های چهره‌ات بر تو ریخته، مطمئنم که تو معادن یاقوت سرخ هستی.
هرگوشه ات فتاده ز زین، سرو قامتی
هر نقطه ات طپیده به خون، ماه منظری
هوش مصنوعی: در هر گوشه از سرزمینت، یادآوری از شکست‌ها و غم‌ها وجود دارد و زیبایی‌ها و قد و قامت‌های بلندت، در هر جایی، از درد و رنج جان دارند. تو مانند یک منظره جذاب و دل‌انگیز، در میان این سختی‌ها نمایان هستی.
در وادیت به نی، شده سرهای بی تنی
در خاک و خون طپان شده تن های بی سری
هوش مصنوعی: در دره‌ای که نی می‌نوازد، سرهای بی‌تن در خاک و خون خوابیده‌اند و تن‌های بی‌سر در حال پرتاب شدن هستند.
ای خاک پاک مدفن خون خدا تویی
آیینه دار مشعل راه هدی تویی
هوش مصنوعی: ای خاک مقدسی که جایگاه خون خداوند هستی، تویی که بازتاب‌دهنده‌ی روشنی و هدایت به شمار می‌آیی.