شمارهٔ ۷ - سیل اشک
شکر خدا کز امت پاک پیمبرم
سر خوش ز جام مهر و تولای حیدرم
هستم غلام فاطمه و هر دو سبط او
کان هر سه تن، به را نجاتند رهبرم
بعد از امام تشنه جگر، شاه دین حسین
از جان غلام حضرت سجاد و باقرم
بعد از محمد آن که بود باقرالعلوم
ثابت قدم به مذهب و آیین جعفرم
موسی جعفر است مرا هفتمین امام
در این سخن گواست خداوند اکبرم
باشد امام هشتم من شاه دین رضا
کز یاد غربتش به دل پرز آذرم
من بنده ام تقی و نقی را زجان و دل
از کودکی گدای در آن دو سرورم
خواهم ز روضهٔ حسن عسگری مراد
زیرا بر او مریدم و محتاج آن درم
بر آستان مهدی هادی امام عصر «عج»
از جان کمینه بنده و دیرینه چاکرم
جز این چهارده تن اگر حب دیگری
باشد مرا به دل، ز سگی نیز کمترم
مظلوم اگر نخوانمشان وای بر دلم
معصوم اگر ندانمشان خاک بر سرم
در محشرم ز آتش دوزخ هراس نیست
کاین چهارده تن اند شفیعان محشرم
آید چو از مصیبت هر یک مرا به یاد
افتد به دل شرار چو سوزنده اخگرم
بر جان دشمنان نبی و علی وآل
تیغ برنده ای ست زبان سخنورم
یاد آمدم ز واقعهٔ دشت کربلا
با الله حیف بود کز این نکته بگذرم
آن دم که گفت سبط پیمبر به کوفیان
کای کوفیان مگر نه من اولاد حیدرم
ننهاده ام به دین نبی بدعتی جدید
نه من یهودم و، نه نصارا، نه کافرم
بابم بود علی ولی شیر کردگار
جدم نبی و حضرت زهراست مادرم
آیا روا بود که لب تشنه ای گروه
جان زیر تیغ و نیزه و شمشیر بسپرم؟
یک چند بود بسترم آغوش مصطفی
اکنون ز جورتان شده خاشاک بسترم
کشتید اقربا و، جوانانم از جفا
از اکبرم شهید بود تا به اصغرم
بشکافتید پهلویم از ضربت سنان
گردید پاره پاره ز شمشیر، پیکرم
چون می شود که جرعهٔ آبی مرا دهید
کز سوز تشنگی شده خشکیده حنجرم
ای کوفیان شوم، که از تیغ ظلم تان
در خون تپیده قامت چون سرو اکبرم
یک دم امان دهید که از بهر دیدنم
آید به جای مادرم از خیمه خواهرم
لب تشنه جان دهم به لب آب ای دریغ
با آنکه نور دیدهٔ ساقی کوثرم
« ترکی » ز سیل اشک تو ترسم در این عزا
یکباره غرق خون شود اوراق دفترم
شمارهٔ ۶ - حدیث غربت: خوش آن که درد دل خویش با صبا گویمشمارهٔ ۸ - هلال ماه ماتم: باز بر طرف چمن، یا رب چه شد کآبر بهار
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
شکر خدا کز امت پاک پیمبرم
سر خوش ز جام مهر و تولای حیدرم
هوش مصنوعی: خوشحالم که از پیروان پیامبر پاک هستم و با عشق و محبت علی (ع) سیرابم.
هستم غلام فاطمه و هر دو سبط او
کان هر سه تن، به را نجاتند رهبرم
هوش مصنوعی: من بنده و از پیروان فاطمه هستم و هر دو نوهاش نیز به شمار میآیند. این سه نفر همگام با هم، راه نجات را نشان میدهند.
بعد از امام تشنه جگر، شاه دین حسین
از جان غلام حضرت سجاد و باقرم
هوش مصنوعی: پس از امام حسین، که جانش تشنه بود، من غلام و پیرو حضرت سجاد و باقر هستم.
بعد از محمد آن که بود باقرالعلوم
ثابت قدم به مذهب و آیین جعفرم
هوش مصنوعی: بعد از پیامبر محمد، کسی که ثابت قدم در دانش و مذهب بوده، باقر العلوم است و من پیرو مذهب جعفر هستم.
موسی جعفر است مرا هفتمین امام
در این سخن گواست خداوند اکبرم
هوش مصنوعی: من هفتمین امام را موسی جعفر میدانم و در این گفتهام خداوند بزرگ شاهد است.
باشد امام هشتم من شاه دین رضا
کز یاد غربتش به دل پرز آذرم
هوش مصنوعی: امام هشتم من، شاه دین رضاست که یاد غربتش در دل من آتش میزند.
من بنده ام تقی و نقی را زجان و دل
از کودکی گدای در آن دو سرورم
هوش مصنوعی: من از کودکی تا به حال به طور کامل به محبت و ارادت به تقی و نقی، دو شخصیت بزرگ مذهبی، زندگی کردهام و با تمام وجود به آنها عشق میورزم.
خواهم ز روضهٔ حسن عسگری مراد
زیرا بر او مریدم و محتاج آن درم
هوش مصنوعی: میخواهم از بهشت حسن عسگری آرزو و خواستهام را برآورده کنم، زیرا به او عشق میورزم و به آن پول نیازمندم.
بر آستان مهدی هادی امام عصر «عج»
از جان کمینه بنده و دیرینه چاکرم
هوش مصنوعی: در کنار درگاه امام مهدی (عج)، با تمام وجود و عشق و ارادت خود، خدمتگزار و بندهای همیشگی هستم.
جز این چهارده تن اگر حب دیگری
باشد مرا به دل، ز سگی نیز کمترم
هوش مصنوعی: به جز این چهارده نفر، اگر کسی دیگر در دل من جایی داشته باشد، من از یک سگ هم کمتر هستم.
مظلوم اگر نخوانمشان وای بر دلم
معصوم اگر ندانمشان خاک بر سرم
هوش مصنوعی: اگر به کسانی که مظلوم هستند توجه نکنم، دلم به درد میآید و اگر نتوانم معصومین را بشناسم، باید به خودم افسوس بخورم.
در محشرم ز آتش دوزخ هراس نیست
کاین چهارده تن اند شفیعان محشرم
هوش مصنوعی: در روز قیامت از آتش جهنم ترسی ندارم چون این چهارده معصوم شفاعت کننده من هستند.
آید چو از مصیبت هر یک مرا به یاد
افتد به دل شرار چو سوزنده اخگرم
هوش مصنوعی: هرگاه یکی از دوستانم به یادم بیفتد و من از مصیبتهای زندگی دچار اندوه شوم، احساسی درونم مانند شعلهای سوزان و ناامیدکننده روشن میشود.
بر جان دشمنان نبی و علی وآل
تیغ برنده ای ست زبان سخنورم
هوش مصنوعی: زبان من چنان تند و برنده است که بر جان دشمنان پیامبر، علی و خاندان او تأثیر میگذارد.
یاد آمدم ز واقعهٔ دشت کربلا
با الله حیف بود کز این نکته بگذرم
هوش مصنوعی: به یاد واقعهی دشت کربلا افتادم و احساس کردم که حیف است از این موضوع مهم غفلت کنم.
آن دم که گفت سبط پیمبر به کوفیان
کای کوفیان مگر نه من اولاد حیدرم
هوش مصنوعی: در زمانی که نوه پیامبر به مردم کوفه اظهار داشت که آیا شما نمیدانید که من فرزند علی هستم؟
ننهاده ام به دین نبی بدعتی جدید
نه من یهودم و، نه نصارا، نه کافرم
هوش مصنوعی: من به دین پیامبر هیچ نوآوری ایجاد نکردهام و نه یهودیام، نه مسیحی و نه بیدینی.
بابم بود علی ولی شیر کردگار
جدم نبی و حضرت زهراست مادرم
هوش مصنوعی: من از طرف پدریام علی را دارم و مادرم حضرت زهراست، که او نیز دختر پیامبر خداست.
آیا روا بود که لب تشنه ای گروه
جان زیر تیغ و نیزه و شمشیر بسپرم؟
هوش مصنوعی: آیا درست بود که من جان یک گروه تشنه را زیر تیغ و نیزه و شمشیر قرار دهم؟
یک چند بود بسترم آغوش مصطفی
اکنون ز جورتان شده خاشاک بسترم
هوش مصنوعی: مدتی در آغوش پیامبر خوابیده بودم، اما حالا به خاطر دوریتان، مانند هیزم بیارزش شدم.
کشتید اقربا و، جوانانم از جفا
از اکبرم شهید بود تا به اصغرم
هوش مصنوعی: من عزیزانم را از دست دادم و جوانانم به دلیل ظلم و ستم کشته شدند. از بزرگترین آنها، اکبر، که شهید شد، تا کوچکترین، اصغر، که جانش را نیز فدای مظلومیت کرد.
بشکافتید پهلویم از ضربت سنان
گردید پاره پاره ز شمشیر، پیکرم
هوش مصنوعی: از ناتوانی و آسیبهایی که به من وارد شده، بدنم به شدت آسیب دیده و پاره پاره شده است.
چون می شود که جرعهٔ آبی مرا دهید
کز سوز تشنگی شده خشکیده حنجرم
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که جرعهای آب به من بدهید، در حالی که گلویم به خاطر سوز تشنگی خشک شده است؟
ای کوفیان شوم، که از تیغ ظلم تان
در خون تپیده قامت چون سرو اکبرم
هوش مصنوعی: ای مردم کوفه، من که به خاطر ظلم و ستم شما، مانند سروی بلند به خون غرق شدهام.
یک دم امان دهید که از بهر دیدنم
آید به جای مادرم از خیمه خواهرم
هوش مصنوعی: لحظهای اجازه دهید تا به خاطر دیدن من، به جای مادرم، خواهرم از خیمه بیرون بیاید.
لب تشنه جان دهم به لب آب ای دریغ
با آنکه نور دیدهٔ ساقی کوثرم
هوش مصنوعی: من در حالیکه تشنهام و جانم به لب آب است، افسوس که با وجود اینکه ساقی کوثر نور چشمانم است، نمیتوانم به آب دسترسی پیدا کنم.
« ترکی » ز سیل اشک تو ترسم در این عزا
یکباره غرق خون شود اوراق دفترم
هوش مصنوعی: من از این میترسم که به خاطر مصیبت تو، اشکهای ریخته شده، نوشتههای دفترم را به یکباره غرق در خون کند.