گنجور

شمارهٔ ۹ - زمان وصال

دیشب به ماه روی تو دیدم حلال را
منت خدای لم یزل لا یزال را
بگشا گره ز بند نقاب و به ماه گو
کاینک ببین جمالم و منما جمال را
گر باغبان، به قامت دلجوت بنگرد
دیگر کنار جو، ننشاند نهال را
زین سان که طرهٔ تو دلم را گرفته است
صیاد با کمند نگیرد غزال را
هر ساعتم ز لعل لبت دل همی کشد
چون تشنه ای که بیند آب زلال را
در آرزوی وصل تو شد خسته پنجه ام
از بس شمرد روز و شب و ماه و سال را
«ترکی» به درد هجر تو گردید مبتلا
نشناخت چون که قدر زمان وصال را

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دیشب به ماه روی تو دیدم حلال را
منت خدای لم یزل لا یزال را
هوش مصنوعی: دیشب چهره زیبای تو را در ماه دیدم و شکرگزار خدای بی‌پایان هستم.
بگشا گره ز بند نقاب و به ماه گو
کاینک ببین جمالم و منما جمال را
هوش مصنوعی: بند نقاب را رها کن و به ماه بگو که حالا زیبایی‌ام را ببین و مرا به زیبایی نرسان.
گر باغبان، به قامت دلجوت بنگرد
دیگر کنار جو، ننشاند نهال را
هوش مصنوعی: اگر باغبان به زیبایی و ارزش دل تو توجه کند، دیگر در کنار آب، نهالی را نخواهد کشت.
زین سان که طرهٔ تو دلم را گرفته است
صیاد با کمند نگیرد غزال را
هوش مصنوعی: طول موهای تو به قدری زیبایی و جذابیت دارد که دلم را به صورت کامل تسخیر کرده است، مانند اینکه صیاد با دامی قوی نمی‌تواند غزالی را شکار کند.
هر ساعتم ز لعل لبت دل همی کشد
چون تشنه ای که بیند آب زلال را
هوش مصنوعی: هر لحظه از لب لعل تو دل مرا می‌کشد، مثل تشنه‌ای که آب زلال را می‌بیند.
در آرزوی وصل تو شد خسته پنجه ام
از بس شمرد روز و شب و ماه و سال را
هوش مصنوعی: من به خاطر آرزوی دیدن تو خسته و ناتوان شده‌ام، چرا که هر روز و شب و ماه و سال را به شمارش گذرانده‌ام.
«ترکی» به درد هجر تو گردید مبتلا
نشناخت چون که قدر زمان وصال را
هوش مصنوعی: درد فراق تو باعث شد که کسی به آنجا دچار شود و او نمی‌دانست که وقت ملاقات چه ارزشی دارد.