شمارهٔ ۱۰ - منصب شاهانه
قدمی رنجه کن ای دوست! به کاشانه ما
ساز آباد ز خود کلبه ویرانه ما
می و معشوقه و مطرب همه یکجا جمعند
چشم بد دور از این مجلس رندانه ما
پای از سر نشناسیم حریفان مددی
ساقی این می زکجا ریخت به پیمانه ما
شحنه شهر که از مست کشد پوست ز تن
گو بیا و بشنو نعره مستانه ما
ترک مسجد کنی از زاهد پشمینه قبا
گر گذارد فتد از کوچهٔ میخانه ما
به حقیقت نتوان دید جمال بت ما
چشم زاهد که بود تنگ تر از خانه ما
دل به زنجیر سر زلف نگاری ست به بند
عاقلان را چه خبر از دل دیوانه ما
ما گدایان در خانهٔ شاه نجفیم
هر کسی را نرسد منصب شاهانه ما
شمارهٔ ۹ - زمان وصال: دیشب به ماه روی تو دیدم حلال راشمارهٔ ۱۱ - آهسته رو: در راه عاشقی ست مرا استوار پا
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
قدمی رنجه کن ای دوست! به کاشانه ما
ساز آباد ز خود کلبه ویرانه ما
هوش مصنوعی: ای دوست، لطفاً به خانه ما بیا و با حضور خود، زندگی و شادابی را به این کلبه خراب ما ببخش.
می و معشوقه و مطرب همه یکجا جمعند
چشم بد دور از این مجلس رندانه ما
هوش مصنوعی: در این مجلس شادی، همه چیز به خوبی و خوشی فراهم است؛ شراب، دوست محبوب و نوازنده همه کنار هم هستند. باید از حسادتها و نگاههای بد دوری کرد که اینجا جشنی بینظیر است.
پای از سر نشناسیم حریفان مددی
ساقی این می زکجا ریخت به پیمانه ما
هوش مصنوعی: ما با حریفان خود درگیر هستیم و نمیدانیم که چگونه باید از این وضعیت خارج شویم. ای ساقی! کمک کن و بگو این شرابی که به پیمانه ما ریخته شده، از کجا آمده است.
شحنه شهر که از مست کشد پوست ز تن
گو بیا و بشنو نعره مستانه ما
هوش مصنوعی: شخصی که در شهر مستی میکند و پوستش از سرخوشی به تنش نمیافتد، به نزد ما بیا و صدای شادی و شوق ما را بشنو.
ترک مسجد کنی از زاهد پشمینه قبا
گر گذارد فتد از کوچهٔ میخانه ما
هوش مصنوعی: اگر به خاطر زاهدی که لباسی از پشم به تن دارد، مسجد را ترک کنی، هرگاه از کوچهٔ میخانه ما بگذری، دلت به حال من خواهد سوخت.
به حقیقت نتوان دید جمال بت ما
چشم زاهد که بود تنگ تر از خانه ما
هوش مصنوعی: به راستی نمیتوان زیبایی محبوب ما را دید، زیرا چشم زاهدی که به دنیا نگاهی محدود دارد، از دیدن آنچه فراتر از دنیای مادی است، ناتوان است.
دل به زنجیر سر زلف نگاری ست به بند
عاقلان را چه خبر از دل دیوانه ما
هوش مصنوعی: دل به زنجیر موهای زیبای معشوقی است. عاقلان و مردم عاقل چه چیزی از احساسات و شوق دیوانهوار من میدانند؟
ما گدایان در خانهٔ شاه نجفیم
هر کسی را نرسد منصب شاهانه ما
هوش مصنوعی: ما در درگاه شاه نجف خدمتگزاران سادهای هستیم و مقام و منصب شاهانه برای هر کسی نیست و تنها افراد خاصی میتوانند به آن دست یابند.