گنجور

شمارهٔ ۷ - خم زلف

مکن ز شانه پریشان، کمند گیسو را
به دست باده مده زلف عنبرین بورا
از آن زمان که به چشم تو چشم بگشودم
از این سپس نکنم یاد، چشم آهو را
به نیم غمزه دلم را دو چشم جادویت
چنان گرفت که چنگال باز، تیهر را
به یک اشاره صف لشکر به هم شکند
اگر اشاره کنی ترک چشم جادو را
خیال تیر زدن گر به ترک چشم تو نیست
برای چیست کشیده کمان ابرو را
به چشم مست تو از ابلهیست پنجه زدن
که راست طاقت این ترک سخت بازو را
تو گر ز عارض چون مه نقاب برداری
خجل ز خویش کنی صدهزار مه رو را
قدت چو سرو، دو پستان چو میوهٔ لیمو
کسی به سرو ندیده است بار لیمو را
اگر به سیر چمن بی تو من روم چکنم
کنار سبزه فضای چمن، لب جو را
سرم چو گوی و خم زلف توست چون چوگان
خوش آن دمی که به چوگان زنی تو این گو را
به قتل «ترکی» مسکین چنین شتاب مکن
که هیچ کس نکشد طوطی سخن گو را

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مکن ز شانه پریشان، کمند گیسو را
به دست باده مده زلف عنبرین بورا
هوش مصنوعی: موهای به هم ریخته‌ات را به خاطر نینداز، تارهای گیسویت را به دست نیاور، و باده را به زلف عطرآگینت هدیه نکن.
از آن زمان که به چشم تو چشم بگشودم
از این سپس نکنم یاد، چشم آهو را
هوش مصنوعی: از زمانی که به چشمان تو نگاه کردم، دیگر یاد چشم آهو را فراموش نخواهم کرد.
به نیم غمزه دلم را دو چشم جادویت
چنان گرفت که چنگال باز، تیهر را
هوش مصنوعی: با یک نگاه جزئی از چشمان دلربایت، قلب من را به شدت تحت تأثیر قرار دادی، طوری که انگار با خشونت آن را اسیر کردی.
به یک اشاره صف لشکر به هم شکند
اگر اشاره کنی ترک چشم جادو را
هوش مصنوعی: اگر تو اشاره کنی، لشکر دشمن به یک حرکت از هم می‌پاشد، چرا که جاذبهٔ چشمان تو مانند جادوی خاصی است که همه را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
خیال تیر زدن گر به ترک چشم تو نیست
برای چیست کشیده کمان ابرو را
هوش مصنوعی: اگر در چشمان تو تیر زنی وجود نداشته باشد، پس پس چرا کمان ابرویت را کشیده‌ای؟
به چشم مست تو از ابلهیست پنجه زدن
که راست طاقت این ترک سخت بازو را
هوش مصنوعی: با نگاهی به چشمان خمار تو، نشان می‌دهد که تلاش برای مقابله با تو که قدرت فوق‌العاده‌ای داری، از حماقت است.
تو گر ز عارض چون مه نقاب برداری
خجل ز خویش کنی صدهزار مه رو را
هوش مصنوعی: اگر تو از روی خود پرده برداری و زیبایی‌ات را نشان دهی، آن‌قدر جذاب و دلربا خواهی بود که هزاران زیبای دیگر در مقابل تو شرمنده و خجالت‌زده خواهند شد.
قدت چو سرو، دو پستان چو میوهٔ لیمو
کسی به سرو ندیده است بار لیمو را
هوش مصنوعی: قدت مثل درخت سرو است و پستان‌هایت به میوه‌های لیمو می‌مانند؛ اما کسی نمی‌تواند درخت سرو را با میوه لیمو مقایسه کند.
اگر به سیر چمن بی تو من روم چکنم
کنار سبزه فضای چمن، لب جو را
هوش مصنوعی: اگر به باغ سبز بروم و تو کنارم نباشی، در کنار چمن‌ها در کنار آب، لحظاتی را سپری می‌کنم.
سرم چو گوی و خم زلف توست چون چوگان
خوش آن دمی که به چوگان زنی تو این گو را
هوش مصنوعی: سر من مانند گوی و موهای تو همچون میله چوگان است؛ لحظه‌ای که تو با چوگان به آن بگردی، این گوی هم به چرخش درمی‌آید.
به قتل «ترکی» مسکین چنین شتاب مکن
که هیچ کس نکشد طوطی سخن گو را
هوش مصنوعی: به سرعت به فکر کشتن «ترکی» بیچاره نباش، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند طوطی سخنگو را از بین ببرد.