گنجور

شمارهٔ ۳ - خنجر مژگان

چشم تو و خط و خالت ای بت رعنا!
برده زمن عقل و صبر و هوش به یغما
مست و خراب است ترک چشمت و داری
خنجر مژگان به کف به قصد تن ما
چهر منیرت ز زیر زلف تو گویی
گشته عیان آفتاب، در شب یلدا
در خم هر تار زلف سلسله سانت
صد دل دیوانه راست سلسله برپا
سرو و صنوبر به پیش پای تو افتند
گر به چمی در چمن به عزم تماشا
صید درآید به پای خود به کمندت
گر تو خرامی به عزم صید به صحرا
غمزه صید افکنت به کشتن «ترکی»
خنجرا سکندر است و پهلوی دارا

اطلاعات

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چشم تو و خط و خالت ای بت رعنا!
برده زمن عقل و صبر و هوش به یغما
هوش مصنوعی: چشم و زیبایی تو، ای محبوب دل‌ربا! تمام عقل و صبر و درک مرا به‌سرقت برده است.
مست و خراب است ترک چشمت و داری
خنجر مژگان به کف به قصد تن ما
هوش مصنوعی: مست و خراب به عشق توام و تو با چشمانت مانند خنجری در دست، به قصد آسیب زدن به من نزدیک می‌شویی.
چهر منیرت ز زیر زلف تو گویی
گشته عیان آفتاب، در شب یلدا
هوش مصنوعی: چهره درخشان و تابناک تو از زیر گیسوانت همچون آفتاب در شب یلدا به روشنی درآمده است.
در خم هر تار زلف سلسله سانت
صد دل دیوانه راست سلسله برپا
هوش مصنوعی: در هر پیچ و خم تارهای موی تو، صد دل دیوانه وجود دارد که در عشق تو به هم می‌پیوندند و گروهی را تشکیل می‌دهند.
سرو و صنوبر به پیش پای تو افتند
گر به چمی در چمن به عزم تماشا
هوش مصنوعی: سرو و صنوبر با افتادگی و ارادت به دنبالت می‌آیند، اگر تو با نگاهی در چمن قدم بگذاری و قصد تماشا داشته باشی.
صید درآید به پای خود به کمندت
گر تو خرامی به عزم صید به صحرا
هوش مصنوعی: اگر تو با ناز و دلربایی به سمت صحرا بروی، شکار به راحتی خودش را در دام تو خواهد انداخت.
غمزه صید افکنت به کشتن «ترکی»
خنجرا سکندر است و پهلوی دارا
هوش مصنوعی: نگاه ناز و دلربایت مانند نیستی که به شکار می‌آید، خنجر سکندر و قدرت داری را به یاد می‌آورد.