گنجور

شمارهٔ ۲ - آفتاب روشن

ساقی به جام ریز ز مینا شراب را
تعمیر کن به جام شراب این خراب را
شبها ز غصه خواب به چشمم نمی رود
ساقی بیار شیشهٔ داروی خواب را
می آفتاب روشن و خم مشرق وی است
آور برون ز مشرق خم، آفتاب را
می چون عروس و خشت سرخم حجاب وی
از روی این عروس بیفکن حجاب را
از درس و بحث و مدرسه شد خاطرم ملول
مطرب بیار بربط و چنگ و رباب را
با تار ساز جفت مغنی به صد نوا
آوا ز ترک و شور و حجاز رهاب را
شاهد بیا و مجلس ما را فروغ بخش
یعنی فکن ز چهره به یکسو نقاب را
زاهد به کنج میکده در پای خم نشست
در رهن می نهاد ردا و کتاب را
ما عاشقیم و رند و نظر باز و باده نوش
از ما بگوی واعظ عالی جناب را
گر ما مقصریم ولی غافر الذنوب
از ما گنه نبیند و ببیند ثواب را
هر چند مستحق عذابیم ما ولی
ایزد به ما زلطف ببخشد عذاب را
«ترکی» که هست مست می حب بوتراب
دامن کجا ز دست دهد بوتراب را
روز حساب پیش خداوند جرم پوش
آرم شفیع شافع، یوم الحساب را
شیر خدا، وصی رسول آنکه قنبرش
گردن به زیر طوق کند شیر غاب را

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ساقی به جام ریز ز مینا شراب را
تعمیر کن به جام شراب این خراب را
هوش مصنوعی: ای ساقی، شراب را در جام بریز و با هنر خود، این بی‌خبری را که در حال نابودی است، نجات بده.
شبها ز غصه خواب به چشمم نمی رود
ساقی بیار شیشهٔ داروی خواب را
هوش مصنوعی: شب‌ها به خاطر غم و غصه، خواب به چشمم نمی‌آید. بی‌زحمت، شیشه‌ی داروی خواب را بیاور.
می آفتاب روشن و خم مشرق وی است
آور برون ز مشرق خم، آفتاب را
هوش مصنوعی: خورشید تابان با سرخی افق شرقی‌اش نمایان است، آن را بیاور تا از افق شرقی بیرون آید و بر ما بتابد.
می چون عروس و خشت سرخم حجاب وی
از روی این عروس بیفکن حجاب را
هوش مصنوعی: می‌نما چنان که عروس می‌درخشد و خشت‌ها بر سرم به مانند پوشش او هستند. حال بر این عروس، پوشش‌ها را کنار بزن.
از درس و بحث و مدرسه شد خاطرم ملول
مطرب بیار بربط و چنگ و رباب را
هوش مصنوعی: دیگر از مطالعه و کلاس و بحث خسته شدم، بیا و ساز و ضرب و موسیقی را بیاور.
با تار ساز جفت مغنی به صد نوا
آوا ز ترک و شور و حجاز رهاب را
هوش مصنوعی: با ساز و نوازندگی، صدای خوشی از مناطق مختلف موسیقی مانند ترک، شور و حجاز به گوش می‌رسد.
شاهد بیا و مجلس ما را فروغ بخش
یعنی فکن ز چهره به یکسو نقاب را
هوش مصنوعی: ای معشوق، به مجلس ما بیا و آن را با زیبایی‌ات روشن کن، یعنی دیگر پرده را کنار بزن و چهره‌ات را به ما نشان بده.
زاهد به کنج میکده در پای خم نشست
در رهن می نهاد ردا و کتاب را
هوش مصنوعی: زاهد در گوشه‌ی میکده نشسته و در کنار خم، لباس و کتابش را زمین گذاشته است.
ما عاشقیم و رند و نظر باز و باده نوش
از ما بگوی واعظ عالی جناب را
هوش مصنوعی: ما عاشقانی هستیم که آزاد و بی‌پروا بوده و به شادی و لذتی که در زندگی وجود دارد، اهمیت می‌دهیم. از ما بگو، ای واعظ بزرگ و محترم!
گر ما مقصریم ولی غافر الذنوب
از ما گنه نبیند و ببیند ثواب را
هوش مصنوعی: اگر ما خطا کرده‌ایم، اما خداوندکه ببخشنده‌ی گناهان است، از ما گناه را نبیند و فقط پاداش ما را ببیند.
هر چند مستحق عذابیم ما ولی
ایزد به ما زلطف ببخشد عذاب را
هوش مصنوعی: هرچند که ما شایسته عذاب هستیم، اما خداوند به لطف خود عذاب را از ما دور می‌کند.
«ترکی» که هست مست می حب بوتراب
دامن کجا ز دست دهد بوتراب را
هوش مصنوعی: شخصی که به شدت به عشق بوتراب عاشق شده، چطور می‌تواند دامن این عشق را رها کند؟
روز حساب پیش خداوند جرم پوش
آرم شفیع شافع، یوم الحساب را
هوش مصنوعی: در روز قیامت، وقتی به درگاه خداوند حاضر می‌شوم، شفاعت‌کننده‌ای را برمی‌گزینم تا به گناهانم آمرزش بخواهد.
شیر خدا، وصی رسول آنکه قنبرش
گردن به زیر طوق کند شیر غاب را
هوش مصنوعی: شیر خدا، وصی پیامبر، کسی است که قنبر (خدمتکار او) از سر فرود آوردن می‌ترسد و به او ارادت دارد، مانند شیر در جنگل که تحت فرمان اوست.