گنجور

شمارهٔ ۱ - حب احمد و آل

نمیدانم چه می بود اینکه ساقی داشت در مینا
که از یک جرعه اش آتش به جانم ریخت سرتاپا
همین می بد که مجنون خورد و شد دیوانه لیلی
همین می بد که وامق خورد و شد شوریده عذرا
بود رنگ همین می از ازل در سرخ گل پنهان
که از عشقش کشد بلبل به حسن بوستان آوا
تجلی گر نگردی رنگ این می در گل سوری
ز عشقش روز و شب افغان نکردی بلبل شیدا
می عشق است این می بی گمان هرکس زوی نوشد
بجز معشوق نارد در نظر چیز دگر اصلا
بنازم دست ساقی را که تا می ریخت در جامم
من از جا می فکندم از نظر دنیا و مافیها
کنون جز عشق و غیر از عاشقی کاری ندارم من
ز عشق و عاشقی از کس ندارم در جهان پروا
به سو هرکس ندارد عشق نتوان خواند انسانش
که انسانی که عشقش نیست حیوانی بود گویا
غرض از باده و عشق است حب احمد و آلش
که حب احمد و آل است حب خالق یکتا
هر آنکس را که در دل هست حب احمد و آلش
به روز واپسین جایش بود در جنت الماوا
به غیر از این می و این عشق نبود مقصد «ترکی»
چه در ظاهر چه در باطن، چه در دنیا چه در عقبی

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نمیدانم چه می بود اینکه ساقی داشت در مینا
که از یک جرعه اش آتش به جانم ریخت سرتاپا
هوش مصنوعی: نمی‌دانم چه چیزی در آن ظرف می وجود دارد که وقتی ساقی یک جرعه به من داد، آتش در دل و وجودم شعله‌ور شد.
همین می بد که مجنون خورد و شد دیوانه لیلی
همین می بد که وامق خورد و شد شوریده عذرا
هوش مصنوعی: همین حس و حال عاطفی و عشق شدید است که مجنون را دیوانه لیلی کرد و وامق را به جنون عشق عذرا کشاند.
بود رنگ همین می از ازل در سرخ گل پنهان
که از عشقش کشد بلبل به حسن بوستان آوا
هوش مصنوعی: رنگ و طعم می در دل گل سرخ از نخستین روزگار نهفته است، بنابراین بلبل به خاطر عشق به این گل زیبا، در باغ شباهت‌های زیبایی را آواز می‌خواند.
تجلی گر نگردی رنگ این می در گل سوری
ز عشقش روز و شب افغان نکردی بلبل شیدا
هوش مصنوعی: اگر جلوه‌ای از عشق را نشان ندهی، رنگ این شراب مانند گل سرخ در دلش ظهور نخواهد کرد و بلبل عاشق هر روز و شب به یاد عشقش ناله نخواهد کرد.
می عشق است این می بی گمان هرکس زوی نوشد
بجز معشوق نارد در نظر چیز دگر اصلا
هوش مصنوعی: این شراب عشق است و بدون شک، هر کس از آن بنوشد جز محبوب چیزی دیگر در نظرش نیست.
بنازم دست ساقی را که تا می ریخت در جامم
من از جا می فکندم از نظر دنیا و مافیها
هوش مصنوعی: دستم را به خاطر زحمت ساقی ستایش می‌کنم، چون وقتی او شراب را در جام من می‌ریزد، من تمام دنیا و مسائلش را فراموش می‌کنم و از همه‌چیز بی‌خبر می‌شوم.
کنون جز عشق و غیر از عاشقی کاری ندارم من
ز عشق و عاشقی از کس ندارم در جهان پروا
هوش مصنوعی: این روزها فقط به عشق و عاشقی فکر می‌کنم و هیچ کار دیگری برایم اهمیت ندارد. در مورد عشق و عاشقی هم از هیچ‌کس هراسی ندارم.
به سو هرکس ندارد عشق نتوان خواند انسانش
که انسانی که عشقش نیست حیوانی بود گویا
هوش مصنوعی: هر کسی که عشق نداشته باشد، نمی‌توان او را انسان نامید؛ زیرا فردی که از عشق بی‌بهره است، به نوعی به مانند حیوان است.
غرض از باده و عشق است حب احمد و آلش
که حب احمد و آل است حب خالق یکتا
هوش مصنوعی: هدف از نوشیدن شراب و عشق ورزیدن، محبت به حضرت احمد و اهل بیت اوست؛ زیرا عشق به آنها، عشق به خالق یگانه است.
هر آنکس را که در دل هست حب احمد و آلش
به روز واپسین جایش بود در جنت الماوا
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش محبت پیامبر و خانواده‌اش وجود داشته باشد، در روز قیامت در بهشت جاودان قرار خواهد گرفت.
به غیر از این می و این عشق نبود مقصد «ترکی»
چه در ظاهر چه در باطن، چه در دنیا چه در عقبی
هوش مصنوعی: جز این می و عشق، هیچ هدفی وجود ندارد. نه در دنیای ظاهر و نه در باطن، نه در این دنیا و نه در آخرت.