گنجور

شمارهٔ ۹ - حکیم سوزنیم

حکیم سوزنیم چشم شاعران بهجا
چو چشم باز بدوزم بسوزن پولاد
بسان سوزن بی رشته خاطری دارم
بهر کجا که درآید، فرو رود آزاد
چو رشته درکشم از هجو یکجهان شاعر
بیکدگر بردوزم که درنگنجد باد
کسی که گفت مرا هجو و نام خویش نگفت
کند چو سوزن هجوم در او خلد فریاد
بگیرم آنگه ریشش یکان یکان بکنم
چو پر جوزه اندر ربوده گرسنه خاد
بگویم ای زن تو گشته قلتبان شوهر
سیاهه حشر زن شده ترا داماد
مرا هجا چه کنی چون هجا بمن ندهی
هجای من ببدیع الزمان کجا افتاد
کنم مراو را تا هجو من بدو برسد
وی از هجای من اندوهگین شود یا شاد
نه من مراو را شاگرد شایم و نه رهی
نه آنکسی که مراو ترا بداست استاد
بیا و هجو مرا پیش روی من برخوان
اگر توانی در پیش روی من استاد
لفیظ کردی فرزند خویش و میدانم
که شعر باشد فرزند شاعر و زو زاد
لفیظ بود که فرزند خویش کرد لفیظ
که داند این ز که ماند و که داند آن ز که زاد

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

حکیم سوزنیم چشم شاعران بهجا
چو چشم باز بدوزم بسوزن پولاد
هوش مصنوعی: حکیم با دقت و ظرافت توجه شاعران را جلب می‌کند، مانند این که چشمانش را به یک سوزن تیز می‌دوزد؛ به گونه‌ای که هر نگاهش عمیق و نافذ است و مانند سوزنی که از فولاد ساخته شده، قدرت تأثیرگذاری بالایی دارد.
بسان سوزن بی رشته خاطری دارم
بهر کجا که درآید، فرو رود آزاد
هوش مصنوعی: مانند سوزنی که بی‌ریشه است، با خیالی آزاد و بدون قید و بند به هر کجا که بروم، خودم را رها می‌کنم.
چو رشته درکشم از هجو یکجهان شاعر
بیکدگر بردوزم که درنگنجد باد
هوش مصنوعی: اگر بخواهم کلام را به زبانی ساده بیان کنم، می‌توان گفت: وقتی که من یک رشته از کلمات را می‌کشم، می‌توانم از نقد و تمسخر یک عالم شاعر، با دیگران در هم بپیچم، طوری که هیچ چیز نتواند در آنجا جا بگیرد.
کسی که گفت مرا هجو و نام خویش نگفت
کند چو سوزن هجوم در او خلد فریاد
هوش مصنوعی: کسی که درباره‌ام سخن ناخوشی گفت، اما نامش را ذکر نکرد، مانند سوزنی است که در میان حمله‌ای قرار دارد و صدایش در باغ بهشت بلند است.
بگیرم آنگه ریشش یکان یکان بکنم
چو پر جوزه اندر ربوده گرسنه خاد
هوش مصنوعی: اگر بتوانم، به نوبت و یکی یکی ریش او را می‌گیرم، مانند دانه‌های جوز که در زمان گرسنگی از درخت چیده می‌شوند.
بگویم ای زن تو گشته قلتبان شوهر
سیاهه حشر زن شده ترا داماد
هوش مصنوعی: به او بگویم، ای زن، تو حالا به مانند دامادی برای همسرت تبدیل شده‌ای و در روز قیامت، شایستگی‌ها و اعمالت به درستی مورد بازبینی قرار می‌گیرد.
مرا هجا چه کنی چون هجا بمن ندهی
هجای من ببدیع الزمان کجا افتاد
هوش مصنوعی: چگونه می‌توانی به من آسیب برسانی وقتی که خودت نیز به من توجه نمی‌کنی؟ همچنین من در زمان زیبا و خاصی قرار نگرفته‌ام.
کنم مراو را تا هجو من بدو برسد
وی از هجای من اندوهگین شود یا شاد
هوش مصنوعی: من سعی می‌کنم تا به او بگویم و از او انتقاد کنم تا احساس خشم یا شادی کند.
نه من مراو را شاگرد شایم و نه رهی
نه آنکسی که مراو ترا بداست استاد
هوش مصنوعی: من نه شاگرد او هستم و نه او همانی است که مرا شاگرد خود بداند.
بیا و هجو مرا پیش روی من برخوان
اگر توانی در پیش روی من استاد
هوش مصنوعی: بیا و اگر می‌توانی عیب‌ها و انتقادهای مرا با صدای بلند بگو، این کار را در حضور من انجام بده، چرا که من از تو استادتر هستم.
لفیظ کردی فرزند خویش و میدانم
که شعر باشد فرزند شاعر و زو زاد
هوش مصنوعی: شما فرزند خود را به دنیا آورده‌اید و می‌دانم که شعر، چیزی شبیه به فرزند شاعر است و از آن ناشی می‌شود.
لفیظ بود که فرزند خویش کرد لفیظ
که داند این ز که ماند و که داند آن ز که زاد
هوش مصنوعی: چیزی که فرزند را به وجود می‌آورد، فقط سخن و بیان نیست، بلکه دانشی عمیق‌تری نیاز است. هیچ‌کس نمی‌داند که حقیقتاً چه کسی به وجود آمده و چه کسی از کجا آمده است.