شمارهٔ ۸ - در راه
پیش آمدم براه یکی تا زنا گشاد
نیمور من بدیدن او باد در فتاد
بر من سلام کرد و کنارم گرفت تنگ
ایراز کرن سر بمیان پای او نهاد
پنداشت آن پلید که حیران شدست تاز
و اکنون همی بخانه خوهم برد و سیر . . . اد
برمی طپید گرد میان پای من بخشم
چون کودکی که بر طپد از زخم اوستاد
کودک چو این بدید بگفتا که چیست این
گفتم که ایر چاکر تو ای پری نژاد
بر سر کله نهاده، کمر بسته بر میان
چون روی تو بدید بخدمت بایستاد
گفتا دروغ گوئی و لافی همی زنی
ایراینچنین نباشد وایر اینچنین مباد
پوشیده زاهدیست بمو بسته از کجا
میر جلیل سید اسحاق کف راد
تا چاکرانش از تو ستانند ناگهان
از زیر دامنش نتوانی برون نهاد
گفتم که بارک الله شادی بروی تو
ایزد بفضل فال ترا گوشها دهاد
شمارهٔ ۷ - این چیست؟: چه . . . یر است این ز . . . یر خر زبر دستشمارهٔ ۹ - حکیم سوزنیم: حکیم سوزنیم چشم شاعران بهجا
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
پیش آمدم براه یکی تا زنا گشاد
نیمور من بدیدن او باد در فتاد
هوش مصنوعی: به راه یکی آمدم تا زنا به من توجه کند، من فقط به دیدن او دچار شوق و هیجان شدم.
بر من سلام کرد و کنارم گرفت تنگ
ایراز کرن سر بمیان پای او نهاد
هوش مصنوعی: او به من سلام کرد و مرا به آغوش کشید. سپس سرش را بر زانوی من گذاشت.
پنداشت آن پلید که حیران شدست تاز
و اکنون همی بخانه خوهم برد و سیر . . . اد
هوش مصنوعی: او گمان میکرد که دچار حیرت شده و حالا میخواهد مرا به خانهاش ببرد و سفرم را ادامه دهد.
برمی طپید گرد میان پای من بخشم
چون کودکی که بر طپد از زخم اوستاد
هوش مصنوعی: در میانهی پاهایم، ضربهای بر میخورد، همچون کودکی که از درد خود بیتاب میشود و بیقراری میکند.
کودک چو این بدید بگفتا که چیست این
گفتم که ایر چاکر تو ای پری نژاد
هوش مصنوعی: وقتی کودک این را دید گفت: "این چیست؟" من پاسخ دادم که این ایر، چاکر و خدمتگزار توست، ای فرشتهسان.
بر سر کله نهاده، کمر بسته بر میان
چون روی تو بدید بخدمت بایستاد
هوش مصنوعی: کسی که کلاه بر سر دارد و کمرش را محکم بسته است، وقتی تو را میبیند، به احترام تو میایستد.
گفتا دروغ گوئی و لافی همی زنی
ایراینچنین نباشد وایر اینچنین مباد
هوش مصنوعی: او گفت که دروغ میگویی و چارهای جز لاف زدن نداری. اینگونه نباید باشد و نباید چنین اتفاقی بیفتد.
پوشیده زاهدیست بمو بسته از کجا
میر جلیل سید اسحاق کف راد
هوش مصنوعی: زاهدی در جایی پنهان شده است و از یک جا بوی خوشی به مشام میرسد که به سادگی نمیتوان آن را تشخیص داد؛ و کسی به نام سید اسحاق کف راد نیز در این مسیر مورد اشاره قرار گرفته است.
تا چاکرانش از تو ستانند ناگهان
از زیر دامنش نتوانی برون نهاد
هوش مصنوعی: اگر به خدمتگزاران او اجازه دهی که به دنبال تو بیفتند، ناگهان نمیتوانی از زیر دامن او بیرون بیایی.
گفتم که بارک الله شادی بروی تو
ایزد بفضل فال ترا گوشها دهاد
هوش مصنوعی: به او گفتم که خدا را شکر که شادی بر چهرهات نمایان است و خدا با لطفش به تو خوشبینی و موفقیت بدهد.