گنجور

شمارهٔ ۱۱ - در هجاء حکیم نوزده

حکیم نوزده چون بیست و هفتگان بیند
همان زمان دو سی اندر نود زمان بیند
بدان زمان نشود دلشکسته از پی آن
که سود خویش سراسر در آن زیان بیند
حکیم نوزده در آب و آینه نگرد
که تا ز صورت خویش اندر او نشان بیند
به آینه نگرد خر فراخ . . . ن بیند
به آب ور نگرد زشت قلتبان بیند
تو دیو بینی و ابلیس نقش بر دیوار
در آب و آینه او خویشتن چنان بیند
حکیم نوزده دارد یکی کلان . . . ری
ولی چو پس نگرد در میان ران بیند
حکیم نوزده پیرانه‌سر بپست شود
گهی که از پس خود گنده جوان بیند
حکیم نوزده را علتی پدید آمد
که راحت از سر کالفته کلان بیند
به هوشیاری شرم آیدش بخسبد مست
ز تاب خیز مر او را چو ناتوان بیند
گرز بد به او در نهد چنان که سزد
به رایگانان کردن چو رایگان بیند
ز خواب مستی ناگه جهان جهان گردد
میان ران در . . . ن جوید و جهان بیند
دریغ مرد حکیمی که تان را پس پشت
هماره چون در دروازه پشتبان بیند
پدید باشد چون آفتاب و مر خود را
به زیر سایه تار اندرون نهان بیند
هلد به شهر خجند اندرون به تنهایی
وز آن به گرد سمرقند داستان بیند
چو شعر گوید آن خورده خرزه حکما
فزون ز نوزده من گوه در دهان بیند
به حلقه شعرا بربرید باید چون
حکیم نوزده خود را در آن میان بیند
رباط . . . ر غریبان و شهریان سازد
فراخ . . . ن را کز دور کاروان بیند
من ار غریب خوهم بود از پس یک ماه
بدان رباط مرا نیز میهمان بیند
به سرگرانی برخیزد از کلانی . . . ن
سبک بخسبد چون سرخ سرگران بیند
هجای من چو بخواند فزون ز دیوانی است
گران ندارد و بر من دگر ضمان بیند

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

حکیم نوزده چون بیست و هفتگان بیند
همان زمان دو سی اندر نود زمان بیند
هوش مصنوعی: حکیم نوزده، مانند سی ساله‌ها، در آن لحظه دو مورد را همزمان در نود زمان مشاهده می‌کند.
بدان زمان نشود دلشکسته از پی آن
که سود خویش سراسر در آن زیان بیند
هوش مصنوعی: زمانی که انسان دلشکسته می‌شود، نباید به خاطر این باشد که به فکر نفع خود است، زیرا در واقع فقط ضرر خواهد دید.
حکیم نوزده در آب و آینه نگرد
که تا ز صورت خویش اندر او نشان بیند
هوش مصنوعی: عقل سلیم و خردمند نباید زیاد در آب و آینه بگردد تا تصویر خود را ببیند و به خود مشغول شود.
به آینه نگرد خر فراخ . . . ن بیند
به آب ور نگرد زشت قلتبان بیند
هوش مصنوعی: به آینه نگاه نکن، چون ممکن است به آنچه نمی‌خواهی، توجه کنی. اگر به آب نگاه کنی، زیبایی را مشاهده می‌کنی، و اگر از خود دور شوی، زشتی‌ها را خواهی دید.
تو دیو بینی و ابلیس نقش بر دیوار
در آب و آینه او خویشتن چنان بیند
هوش مصنوعی: تو موجودی را می‌بینی که شبیه دیو است و ابلیس تصویرش بر دیوار آب و آینه می‌افتد و او نیز خودش را در آن تصویر می‌بیند.
حکیم نوزده دارد یکی کلان . . . ری
ولی چو پس نگرد در میان ران بیند
هوش مصنوعی: حکیم به تعداد نوزده روش و بینش دارد، اما وقتی از راه میان‌بر و سطحی به موضوعی نگاه کند، ممکن است نادیده بگیرد که واقعیت‌ها بسیار بزرگتر از آن چیزی هستند که به ظاهر دیده می‌شوند.
حکیم نوزده پیرانه‌سر بپست شود
گهی که از پس خود گنده جوان بیند
هوش مصنوعی: انسانی حکیم، زمانی که به سن نوزده سالگی می‌رسد و از خود می‌گذرد، ممکن است ببیند که جوان‌تر از خود را به طرز ناپسند و ضعیف‌تری در زندگی مواجه می‌شود.
حکیم نوزده را علتی پدید آمد
که راحت از سر کالفته کلان بیند
هوش مصنوعی: حکیم نوزده به دلیلی به وجود آمد که راحتی او از سر گرفت و به خوبی توانست مشکل خود را حل کند.
به هوشیاری شرم آیدش بخسبد مست
ز تاب خیز مر او را چو ناتوان بیند
هوش مصنوعی: گاهي خويشتن‌دارى، شرمنده مى‌شود و به خواب مى‌رود، در حالى که از شدت محبت و شوق به معشوق، مانند ناتوان‌ها می‌ماند.
گرز بد به او در نهد چنان که سزد
به رایگانان کردن چو رایگان بیند
هوش مصنوعی: اگر کسی به او بدی کند، باید همانند برخورد با افرادی که لایق نیستند با او رفتار شود، زیرا وقتی او خود را بی‌قید و تعهد می‌بیند، سزاوار چنین برخوردی است.
ز خواب مستی ناگه جهان جهان گردد
میان ران در . . . ن جوید و جهان بیند
هوش مصنوعی: ناگهان از خواب غفلت بیدار می‌شود و به دنیای واقعی رو می‌آورد و در این حال، در میان زندگی و اتفاقات آن، به جستجوی حقیقت می‌پردازد و واقعیت‌ها را می‌بیند.
دریغ مرد حکیمی که تان را پس پشت
هماره چون در دروازه پشتبان بیند
هوش مصنوعی: چه حیف که مردی خردمند وجود ندارد که تو را از پشت و به مانند دربانی که در دروازه مراقب است، ببینید.
پدید باشد چون آفتاب و مر خود را
به زیر سایه تار اندرون نهان بیند
هوش مصنوعی: چون آفتاب نمایان است، اما او خود را در سایه تاریکی پنهان می‌بیند.
هلد به شهر خجند اندرون به تنهایی
وز آن به گرد سمرقند داستان بیند
هوش مصنوعی: در اینجا فردی به تنهایی به شهر خجند می‌رود و سپس در مسیرش داستان‌هایی از سمرقند را مشاهده می‌کند.
چو شعر گوید آن خورده خرزه حکما
فزون ز نوزده من گوه در دهان بیند
هوش مصنوعی: وقتی شعری می‌خواند که از حکما می‌گوید، آن شخص به اندازه‌ای دانش و تجربه دارد که بیشتر از نوزده من (واحد وزن) ارزشمندی را در دهان خود احساس می‌کند.
به حلقه شعرا بربرید باید چون
حکیم نوزده خود را در آن میان بیند
هوش مصنوعی: برای ورود به جمع شاعران، باید مانند حکیم نوزدهم، خود را در آن محیط مشاهده و درک کنی.
رباط . . . ر غریبان و شهریان سازد
فراخ . . . ن را کز دور کاروان بیند
هوش مصنوعی: رباط به معنای کاروانسراست و به جایی اشاره دارد که برای مسافران و مسافران غریبه و شهری وسیع و گسترده ساخته شده است. این مکان به کسانی که از دور و بر می‌آیند و در مسیر خود به کاروان می‌پیوندند، امکاناتی فراهم می‌کند.
من ار غریب خوهم بود از پس یک ماه
بدان رباط مرا نیز میهمان بیند
هوش مصنوعی: اگرچه من غریب و تنها هستم، پس از یک ماه در آن مکان، کسی مرا نیز به عنوان مهمان خواهد دید.
به سرگرانی برخیزد از کلانی . . . ن
سبک بخسبد چون سرخ سرگران بیند
هوش مصنوعی: وقتی کسی در اوج خوشحالی و شادابی بیدار می‌شود، خواب خفیف و آرامی ندارد و نمی‌تواند به راحتی بخوابد، زیرا دلیلی برای نگرانی و ناراحتی نمی‌بیند.
هجای من چو بخواند فزون ز دیوانی است
گران ندارد و بر من دگر ضمان بیند
هوش مصنوعی: زمانی که نام من را صدا می‌زنند، تصور می‌کنم که فراتر از جنون و بحران بی‌وزنی است. هیچ دارایی برای من اهمیت ندارد و دیگر چیزی نمی‌تواند بیم و نگرانی برای من به ارمغان آورد.

حاشیه ها

1401/05/25 21:07
جهن یزداد

هههه شگفت سوزنیا که تو هستی  هههه سوزنی ای مرد شکرپاره ..یر  هههه