گنجور

شمارهٔ ۵

شه امیر نژادی وزیر والا قدر
که چون تو نیست امیر و وزیر والائی
ز عدل تو چو سمرقند هیچ شهر نبود
چو عزم تو به بخاراست چون بخارائی
همی روی به بخارا و بنده بی‌طاقت
چنانکه گوئی امروز هست و فردائی
اگر به خدمت تو دیر بر رسد بنده
خدای داند کش نیست تاب برنائی

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شه امیر نژادی وزیر والا قدر
که چون تو نیست امیر و وزیر والائی
هوش مصنوعی: ای امیر بزرگ و با ارج، تو تنها کسی هستی که در مقام و منزلت، همتایی نداری.
ز عدل تو چو سمرقند هیچ شهر نبود
چو عزم تو به بخاراست چون بخارائی
هوش مصنوعی: از انصاف تو هیچ شهری به زیبایی سمرقند نیست و هنگامی که اراده‌ات معطوف به بخارا می‌شود، آنجا نیز چون بخارایی پر از زیبایی و شکوه می‌گردد.
همی روی به بخارا و بنده بی‌طاقت
چنانکه گوئی امروز هست و فردائی
هوش مصنوعی: به سمت بخارا می‌روم و احساس می‌کنم که مثل اینکه امروز همه چیز تمام می‌شود و فردایی وجود ندارد، طوری که دیگر طاقت ندارم.
اگر به خدمت تو دیر بر رسد بنده
خدای داند کش نیست تاب برنائی
هوش مصنوعی: اگر بنده خدا به خدمت تو دیر بیاید، بگوید که طاقت تحمل دوری تو را ندارد.