شمارهٔ ۹ - ایدوست
ما را ز غم عشق تو ایدوست بس آخر
آن شادی وصل تو کجا رفت پس آخر
وصل تو ز من رفت و پس وی نگرانم
گر باز نگردد نکند روی پس آخر
داریم هوا و هوس وصل تو در سر
جاوید نمانند هوا و هوس آخر
هم با من بیچاره بیک حجره درآئی
گردد دل تو نرم بگفتار کس آخر
یکروز نیاید که یکی یار موافق
با تو نفسی صدق زند بی مگس آخر
وز صحبت ناجنس خسان دست بداری
تا چند بود صحبت ناجنس و خس آخر
گر عمر من از دهر بجز یکنفسی نیست
با تو بهمان یکنفسم هر نفس آخر
هرگز بر من بی دگری راه ندانی
ره رفت نداند بر موئی جرس آخر
ای زلفک تو دزد و دل من عسس او
آندزد بدست آرد یکشب عسس آخر
فریاد رسم کوئی یکروز بجانت
چون کار بجان آمد فریادرس آخر
شمارهٔ ۸ - لعبت بدیع: ای سرو رسته از طرف جویبار برشمارهٔ ۱۰ - عشق و بهار: عشق و بهار و فرقت یار و تن نزار
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ما را ز غم عشق تو ایدوست بس آخر
آن شادی وصل تو کجا رفت پس آخر
هوش مصنوعی: ما از غم عشق تو به شدت رنج میبریم، اما بالاخره آن شادیای که از وصال تو به دست میآید کجاست؟
وصل تو ز من رفت و پس وی نگرانم
گر باز نگردد نکند روی پس آخر
هوش مصنوعی: دوستی و وصالت از من دور شد و حالا نگرانم که اگر برنگردی، شاید دیگر هیچ زمانی نتوانم به تو دسترسی پیدا کنم.
داریم هوا و هوس وصل تو در سر
جاوید نمانند هوا و هوس آخر
هوش مصنوعی: در دل ما آرزو و اشتیاق به وصال تو وجود دارد، اما این آرزوها و هوسها همیشه پایدار نمیمانند.
هم با من بیچاره بیک حجره درآئی
گردد دل تو نرم بگفتار کس آخر
هوش مصنوعی: اگر تو با من بیچاره به یک اتاق بیایی، دل تو هم نرم میشود و به سخنان دیگران گوش میدهی.
یکروز نیاید که یکی یار موافق
با تو نفسی صدق زند بی مگس آخر
هوش مصنوعی: هرگز روزی نخواهد آمد که هیچ دوستی مانند تو، بیدغدغه و بدون مشکل، در کنار تو نفس بکشد.
وز صحبت ناجنس خسان دست بداری
تا چند بود صحبت ناجنس و خس آخر
هوش مصنوعی: از همراهی با افراد ناپاک و پست پرهیز کن، زیرا تا چه زمانی میتوانی با آنان باشی و در نهایت به کجا خواهی رسید؟
گر عمر من از دهر بجز یکنفسی نیست
با تو بهمان یکنفسم هر نفس آخر
هوش مصنوعی: اگر عمر من در طول زمان فقط به یک نفر وابسته است، با تو همواره به همان یک نفر تعلق دارم و هر دم که میگذرد، آن یک نفر تویی.
هرگز بر من بی دگری راه ندانی
ره رفت نداند بر موئی جرس آخر
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانی بدون همراهی دیگران، راهی را که باید بروی پیدا کنی، زیرا در این مسیر، آخرین نشانهها و علامتها نیز بدون آن همراه وجود نخواهد داشت.
ای زلفک تو دزد و دل من عسس او
آندزد بدست آرد یکشب عسس آخر
هوش مصنوعی: زلفهای تو مانند دزدان هستند و دل من هم نگهبانی برای آنها. این دزد در دل من به طور پنهانی کار میکند و در یک شب میتواند به راحتی آن را به چنگ آورد. اما در نهایت، این نگهبان است که بر این دزدی نظارت دارد.
فریاد رسم کوئی یکروز بجانت
چون کار بجان آمد فریادرس آخر
هوش مصنوعی: هر کجا که به فریاد نیاز است، صدایت را بلند کن؛ چون وقتی به جانت آسیب برسد، دیگر وقت برای فریاد زدن نخواهی داشت.