گنجور

شمارهٔ ۵ - بوی بنفشه

یار مرا خط بنفشه زار برآمد
بوی بنفشه ز خد یار برآمد
یار سر از شرم چون بنفشه فرو برد
گرد گلش تا بنفشه زار برآمد
بر دلم از زلف بیقرارش یکچند
عشق فرود آمد و قرار برآمد
با سر زلفش نگشته کار بیکسو
خط چه بلا بود و بر چه کار برآمد
سبزه بعالم ز تو بهار برآید
بر لب او سبزه بی بهار برآمد
عارض آن بت فروغ نار همی داشت
خط چو دود از فروغ نار برآمد
نار دلفروز او بدود بپوشد
وز دل پرسوز من شرار برآمد
گفت که از دستبند عشق تو جستم
کم خط آزادی از عذار برآمد
گفت که در پای دام جور تو ماندم
گرنه یکی خط که صد هزار برآمد
زلف تو بسیار کرد جور بمن بر
خط تو از بهر اعتذار برآمد
کار من از عشق آن نگار بیاراست
کان خط مرغول چون نگار برآمد
چون بجمال نگار خود نگریدم
مه بشمار ده و چهار برآمد

اطلاعات

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یار مرا خط بنفشه زار برآمد
بوی بنفشه ز خد یار برآمد
هوش مصنوعی: دوست من با خط زیبا و غمناک خود به من پیام می‌دهد و بوی خوش بنفشه‌ای که از او می‌آید، احساسات او را به یادم می‌آورد.
یار سر از شرم چون بنفشه فرو برد
گرد گلش تا بنفشه زار برآمد
هوش مصنوعی: دوست من از شرم همچون بنفشه، خود را به درون گلش فرو می‌برد تا بنفشه‌ی زرد، به آرامی رشد کند.
بر دلم از زلف بیقرارش یکچند
عشق فرود آمد و قرار برآمد
هوش مصنوعی: از پیچیدگی‌های زلف دلبندش مدتی عشق بر دلم نشسته و آرامشم را از بین برده است.
با سر زلفش نگشته کار بیکسو
خط چه بلا بود و بر چه کار برآمد
هوش مصنوعی: به خاطر زلف او کارها به یک سمت نمی‌رود، چه بسا مشکلاتی به وجود آمده و چه اعمالی صورت گرفته است.
سبزه بعالم ز تو بهار برآید
بر لب او سبزه بی بهار برآمد
هوش مصنوعی: از وجود تو، سرسبزی و زیبایی به عالم می‌رسد و بر لبان او گویی سبزه‌ای با چهره‌ای خوش بهاری ترسیم شده است. در حالی که در غیاب تو، سبزه‌ای بدون زیبایی و شادابی دیده می‌شود.
عارض آن بت فروغ نار همی داشت
خط چو دود از فروغ نار برآمد
هوش مصنوعی: آن معشوق زیبا، چون شعله‌های آتش، نوری ساطع می‌کرد و خطی که بر چهره‌اش بود، همانند دودی از نور آتش برمی‌خاست.
نار دلفروز او بدود بپوشد
وز دل پرسوز من شرار برآمد
هوش مصنوعی: شعله‌های عشق او همچون آتش درخشان است که می‌سوزد و از قلب آتشین من نیز جرقه‌ای به وجود آمده است.
گفت که از دستبند عشق تو جستم
کم خط آزادی از عذار برآمد
هوش مصنوعی: گفت که از بند عشق تو رها شدم، و نشانه‌ای از آزادی بر چهره‌ام نمایان شد.
گفت که در پای دام جور تو ماندم
گرنه یکی خط که صد هزار برآمد
هوش مصنوعی: گفت که به خاطر ظلم و سختی‌هایی که تو به من وارد کردی، در این شرایط مانده‌ام و اگر نبود، می‌توانستم یک خط بنویسم و از این همه مشکل رهایی یابم.
زلف تو بسیار کرد جور بمن بر
خط تو از بهر اعتذار برآمد
هوش مصنوعی: زلف تو موجب ناراحتی من شد و خط تو به خاطر عذرخواهی پیش آمد.
کار من از عشق آن نگار بیاراست
کان خط مرغول چون نگار برآمد
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق آن معشوق خود، کارم را سامان داده‌ام، چون آن خط زیبا مانند نگار به جلوه درآمده است.
چون بجمال نگار خود نگریدم
مه بشمار ده و چهار برآمد
هوش مصنوعی: زمانی که به زیبایی معشوق خود نگاه کردم، متوجه شدم که ماه در آن لحظه به تعداد چهارده بار طلوع کرده است.