شمارهٔ ۱۳ - لعبت نخجیری چشم
زلف چون قیر تو ای بی تو مرا روز چو قیر
هست شبگیر و رخ خوب تو مه در شبگیر
مه بشبگیر حقیقت ندهد نور چنان
که رخ خوب دلارای تو زان زلف چو قیر
بسر زلف چو نخجیر تو دام دل ماست
که برآویخته از طرف چمن بدر منیر
دل دیوانه ما از در زنجیر تو شد
گر شدست ای پسر اینک دل و اینک زنجیر
تیر مژگان تو ای لعبت نخجیری چشم
دل ما خست چنان چون دل نخجیر بتیر
گر بنخجیر کسی تیر گشاید نه عجب
ای عجب بر دل ما تیر گشاید نخجیر
سپه آرد مهت از مورچه مشگین پر
تا تو از مملکت حسن شدی غزل پذیر
نزد عشاق تو باری همه الفت گه تو
زان سپه بود ایا بر حشم خوبان میر
وان اسیران که بزنجیر خم زلف تواند
هم بمشکین شکن خط تو باشند اسیر
آنگه آرایش گیرد ز جمال تو جهان
که شود خد تو از خط تو آرایش گیر
چون زبرجد شود آن بوسه گهی کورا هست
گونه بسد و لعل و مزه شکر و شیر
با چنین بوسه که آن به که زمین بوسه کنی
بر وزیری که امامست و همام است و امیر
آن امامی که بدو خانه دین شد معمور
وان وزیری که ازو دیده ملک است قریر
شمارهٔ ۱۲ - خط نگار من: خط نگار ترک من چون طوق قمری بر قمرشمارهٔ ۱۴ - خواهی بوفا گوش بتا خواهی کین توز: بنمود بمن روی نگارین خود امروز
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
زلف چون قیر تو ای بی تو مرا روز چو قیر
هست شبگیر و رخ خوب تو مه در شبگیر
هوش مصنوعی: موهای تو که مانند قیر سیاه و تاریک است، بدون تو روزها برای من خالی و تاریک میگذرد. شبها که میرسد، چهرهی زیبای تو مانند ماه در آسمان شب میدرخشد.
مه بشبگیر حقیقت ندهد نور چنان
که رخ خوب دلارای تو زان زلف چو قیر
هوش مصنوعی: نور ماه شب، حقیقت را به خوبی نشان نمیدهد، همانطور که چهره زیبای تو از دلیری، در سایهی موهایت مانند قیر، جلوهگری نمیکند.
بسر زلف چو نخجیر تو دام دل ماست
که برآویخته از طرف چمن بدر منیر
هوش مصنوعی: زلفهای تو مانند دام شکارچی است و دل ما در آن گرفتار شده است. این زلفها که در کنار چمنها آویزان شده، نور و زیبایی خوبی را به نمایش میگذارد.
دل دیوانه ما از در زنجیر تو شد
گر شدست ای پسر اینک دل و اینک زنجیر
هوش مصنوعی: دل دیوانه ما به خاطر زنجیر تو اسیر شده است. اگر حالا این وضع اینگونه است، پس اینک هم دل وجود دارد و هم زنجیر که آن را در بند کرده است.
تیر مژگان تو ای لعبت نخجیری چشم
دل ما خست چنان چون دل نخجیر بتیر
هوش مصنوعی: عزیز من، ابروهای تو مانند تیر است و چشمان دل ما را به شدت آسیب میزند، به گونهای که دل ما مانند شکار شدهای است که از تیر زخمی شده است.
گر بنخجیر کسی تیر گشاید نه عجب
ای عجب بر دل ما تیر گشاید نخجیر
هوش مصنوعی: اگر کسی در شکار تیر بزند، چه عجیب است؟ ای عجیب، تیر دل ما را نیز شکار میکند.
سپه آرد مهت از مورچه مشگین پر
تا تو از مملکت حسن شدی غزل پذیر
هوش مصنوعی: سپه، (یعنی لشکر) مهر تو را با زنبور عسل نرم و شیرین میآورد، تا تو از سرزمین زیبایی به عنوان یک غزلآور ارزشمند شناخته شوی.
نزد عشاق تو باری همه الفت گه تو
زان سپه بود ایا بر حشم خوبان میر
هوش مصنوعی: در میان دوستداران تو، همه جا محبت موج میزند و تو به خاطر آن سپاه عشق دلی را از آن خود کردهای. ای خوبان، به یاد میآورید؟
وان اسیران که بزنجیر خم زلف تواند
هم بمشکین شکن خط تو باشند اسیر
هوش مصنوعی: دو نفر که به زنجیر پیچیده شعر زلف تو هستند، میتوانند در غم و شور عشق تو مانند خط خوشی در عطر مشک، اسیر شوند.
آنگه آرایش گیرد ز جمال تو جهان
که شود خد تو از خط تو آرایش گیر
هوش مصنوعی: جهان زمانی زیبا و دلپذیر میشود که به خاطر زیبایی تو به زیور آراسته شود و جلوهگری تو، الهامبخش این زیبایی باشد.
چون زبرجد شود آن بوسه گهی کورا هست
گونه بسد و لعل و مزه شکر و شیر
هوش مصنوعی: وقتی آن بوسه شگفتانگیز همچون سنگ زبرجد میشود، نشانهای از زیبایی و خوشمزگی دارد که مانند رنگ گونه، لعل و طعم شکر و شیر است.
با چنین بوسه که آن به که زمین بوسه کنی
بر وزیری که امامست و همام است و امیر
هوش مصنوعی: با چنین بوسهای، بهتر است که زمین را بوسه بزنی تا اینکه بر وزیری که امام و همام و امیر است، بوسه کنی.
آن امامی که بدو خانه دین شد معمور
وان وزیری که ازو دیده ملک است قریر
هوش مصنوعی: امام معصومی که به وجود او، جامعه دینی رونق و آبادانی یافت، و وزیری که به برکت او، حکومت و ملک تحت نظرش به آرامش و سامان رسیده است.