گنجور

شمارهٔ ۱۱ - لذت عشق

عمرم افزونی گرفت از لذت عشق عمر
لذت عشق عمر عمر مرا نارد بسر
بسر خواهد شدن عمر من اندر عشق تو
هم بسر باز آرم از عشق عمر عمری دگر
بر رخ چون جنتش کردم نگاهی در زمان
از لب چون کوثرش بوسه مزیدم چون شکر
گفتم ای شیرین پسر گویند در جنات عدن
بر لب کوثر عمر ساقی دهد صبح آبخور
بر لب کوثر عمر ساقی بود آنجا چو هست
بر لب تو کوثر اینجا طرفه کاری ای پسر
با بناگوش و لب و زلف سیاه و خال او
عشقبازیرا بدانم داد چون دید ظفر
گفتم ایجان پدر دانی پدر داری بگفت
چون عمر باشم چه خواهی تا نباشم دادگر
عشقبازی با عمر بازی همی پنداشتم
بود باری بازئی با جان و کاری با خطر
عهد با عشق عمر چونان ببستم من ولی
عشقبازیهای پیشش را هبا کرد و هدر
جز عمر معشوق اگر گیرم نیم چون رافضی
خارج از ممدوح جز سید حسین بن عمر

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عمرم افزونی گرفت از لذت عشق عمر
لذت عشق عمر عمر مرا نارد بسر
هوش مصنوعی: عمر من به خاطر لذت عشق، افزایش یافته است و این لذت عشق است که باعث شده عمر من طولانی‌تر به نظر برسد.
بسر خواهد شدن عمر من اندر عشق تو
هم بسر باز آرم از عشق عمر عمری دگر
هوش مصنوعی: عمر من در عشق تو به سر می‌رسد، اما وقتی از عشق تو جدا شوم، دوباره به زندگی جدیدی دست می‌یابم.
بر رخ چون جنتش کردم نگاهی در زمان
از لب چون کوثرش بوسه مزیدم چون شکر
هوش مصنوعی: به صورت غیرمستقیم می‌توان گفت که به چهره‌اش که مانند بهشت زیباست نگاهی انداختم و از لب‌هایش که شیرینی همچون کوثر دارد، بوسه‌ای گرفتم که شیرین و خوشمزه بود.
گفتم ای شیرین پسر گویند در جنات عدن
بر لب کوثر عمر ساقی دهد صبح آبخور
هوش مصنوعی: گفتم ای شیرین، می‌گویند که در بهشت، بر کنار چشمه کوثر، صبح‌ها به عمر ساقی آب می‌دهند.
بر لب کوثر عمر ساقی بود آنجا چو هست
بر لب تو کوثر اینجا طرفه کاری ای پسر
هوش مصنوعی: در کنار معارف و نعمت‌های الهی، عمر زنده و سرشار از زندگی است، همان‌طور که در کنار تو خوشبختی و خوشی وجود دارد. این نشان‌دهنده‌ی ارزش و اهمیت کسانی است که در مسیر زندگی به سوی خیر و نیکی حرکت می‌کنند.
با بناگوش و لب و زلف سیاه و خال او
عشقبازیرا بدانم داد چون دید ظفر
هوش مصنوعی: با گوش‌ها و لب‌ها و موهای سیاه و خال او علاقمندی و عشق را به خوبی حس می‌کنم؛ چون این احساس را با پیروزی و موفقیت در می‌یابم.
گفتم ایجان پدر دانی پدر داری بگفت
چون عمر باشم چه خواهی تا نباشم دادگر
هوش مصنوعی: گفتم ای جان پدر، می‌دانی که پدر داری؟ گفت چه فایده دارد که من چقدر عمر می‌کنم، وقتی که پس از من کسی در دنیا نخواهد بود که عدالت را برقرار کند.
عشقبازی با عمر بازی همی پنداشتم
بود باری بازئی با جان و کاری با خطر
هوش مصنوعی: من فکر می‌کردم که عشق ورزیدن و بازی با زمان، تنها یک سرگرمی است، در حالی که در واقع باید با جان و دل به آن پرداخته شود و این کار با خطراتش همراه است.
عهد با عشق عمر چونان ببستم من ولی
عشقبازیهای پیشش را هبا کرد و هدر
هوش مصنوعی: من قراردادی با عشق بستم که عمرم را به آن اختصاص دهم، اما عشق بی‌رحم تمامی تلاش‌ها و بازی‌هایم را نابود کرد و از بین برد.
جز عمر معشوق اگر گیرم نیم چون رافضی
خارج از ممدوح جز سید حسین بن عمر
هوش مصنوعی: اگر غیر از عمر معشوق چیزی به دست آورم، هیچ ارزشی ندارد؛ چون مثل رافضی‌ها که از ممدوح خود دور هستند، فقط سید حسین بن عمر برای من ارزشمند است.