گنجور

شمارهٔ ۷۹ - در مدح تاج الدین محمود

گسترد نام نیک چو محمود تاجدار
محمود تاج شد و ز احرار روزگار
از شاهوار بخشش او ظن بری که او
محمود تاج نیست که محمود تاجدار
او تاجدار ملک هنر زیبد و عدوش
در بارگاه حشمت او گشته تاج دار
تا آمد از دیار خراسان بماورا
النهر نهر دولت او گشت چون بحار
بر فرق اهل فضل زرافشان شود هوا
هرگاه از آن بحار شود بر هوا بخار
نیل و فرات و دجله و جیحون موج زن
با کف داد او چو سرابند هر چهار
هرگه که سیر کلک کمردار او کند
سردل دوات کلهدارش آشکار
آرد برات او امرای کلام را
بر دوش طوق منت و در گوش گوشوار
محمود شاه غازی شاعر نواختن
آیین نهاد و سنت و رسم و ره و شعار
از سرگذشت بود و نبود همه جهان
دیوان عنصریست ز محمود یادگار
وز خادمان مجلس محمود تاج دین
چون عنصری هزار برآید بیک شمار
محمود سومنات گشای صنم شکن
در غزو سیگزی بسنان ز ره گذار
آن مرتبت نیافت که محمود تاج دین
از یک بدست کلک بریده سر نزار
ای تاج کز جواهر دانش مرصعی
بر فرق دین سید و شاه بنی نزار
نور دلی و راحت روح و سدید دین
عبدالکریم صدر کرام و سر کبار
عبدالکریم صدری کز وی کریمتر
عبدی نیافریده کریم آفریدگار
او اصل مهتریست مران اصل را تو فرع
تا زان بتو چو جسم بروح و شجر ببار
مستوفی ممالک مشرق توئی و هست
بر کلک بی قرار تو هر ملک را قرار
ز ابنای روزگار نیاید کسی چو تو
بر مرکب کفایت و فضل و هنر سوار
گر کار تو بعقد بنانست و سیر کلک
اندر کشی ذرایر خورشید را بکار
بی سهو و بی غلط بجریده نشان کنی
از پیش باد اگر بهزیمت رود غبار
دانی شمار آن و ندانی که سیم و زر
بر شاعران ز جود تو چندین شود نثار
بر شاعران ثنای تو در سال سنت است
بر من رهی فریضه بروزی هزار بار
گر شعر بنده هست بدین چاشنی پسند
در یک دو مه بمدح تو دیوان کنم نگار
تا از برای گفت و شنود است خلق را
گوش سخن نیوش و زبان سخن گذار
سیماب باد ریخته در گوش آنکسی
کو دارد از شنودن مدح و ثنات عار

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گسترد نام نیک چو محمود تاجدار
محمود تاج شد و ز احرار روزگار
هوش مصنوعی: نام نیک محمود، همانند تاجی بر سر او، در میان آزادگان روزگار گسترش یافته است.
از شاهوار بخشش او ظن بری که او
محمود تاج نیست که محمود تاجدار
هوش مصنوعی: نگو که او بخشش و کرامتش مانند محمود، که تاج و تخت دارد، نیست. او دارای مقام و ارزش بالایی است و نباید به سادگی درباره‌اش قضاوت کرد.
او تاجدار ملک هنر زیبد و عدوش
در بارگاه حشمت او گشته تاج دار
هوش مصنوعی: او پادشاه هنر است و در محل بزرگی که دارد، کسی دیگر مثل او وجود ندارد، به طوری که دیگران نیز به او احترام می‌گذارند و در بارگاهش، مقام بالایی پیدا کرده‌اند.
تا آمد از دیار خراسان بماورا
النهر نهر دولت او گشت چون بحار
هوش مصنوعی: وقتی که از سرزمین خراسان آمد، به سرزمین ماوراء النهر، نهر خوشبختی او مانند دریاها بزرگ شد و گسترش یافت.
بر فرق اهل فضل زرافشان شود هوا
هرگاه از آن بحار شود بر هوا بخار
هوش مصنوعی: زمانی که از دانشمندان و فرهیختگان سخن می‌گوییم، به‌طور طبیعی فضایی سرشار از روشنایی و شعور به‌وجود می‌آید. هرگاه از منابع عمیق دانش مانند کتاب‌ها و تجربیات بهره‌مند شویم، این فضا به‌مراتب بیشتر پرنور می‌شود.
نیل و فرات و دجله و جیحون موج زن
با کف داد او چو سرابند هر چهار
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف چهار رود بزرگ، یعنی نیل، فرات، دجله و جیحون می‌پردازد و می‌گوید که این رودها مانند سراب‌اند، در حالی که به نظر می‌رسند موج‌دار و پر جنب و جوش هستند. به طور کلی، این بیان نشان‌دهنده‌ی زیبایی و طراوت این آب‌های جاری است، ولی در عین حال به نوعی فراوانی آن‌ها را به سراب تشبیه می‌کند که ممکن است در واقعیت درست نباشد.
هرگه که سیر کلک کمردار او کند
سردل دوات کلهدارش آشکار
هوش مصنوعی: هر بار که او قلم را به حرکت درمی‌آورد، احساسات و افکارش به روشنی نمایان می‌شود.
آرد برات او امرای کلام را
بر دوش طوق منت و در گوش گوشوار
هوش مصنوعی: در اینجا به نظر می‌رسد که شاعر به نوعی وابستگی و دین نسبت به بزرگان و صاحب‌منصبان اشاره دارد. این وابستگی مانند بار و بار سنگینی است که بر دوش فرد قرار دارد. همچنین، مانند گوشواره‌ای است که به گوش آویخته شده و در واقع نشان‌دهنده ارتباط و تأثیر این بزرگان بر زندگی فرد است. به عبارت دیگر، فرد نمی‌تواند از تأثیر بزرگ‌ترها بر خود فرار کند و این تأثیرات همیشه در زندگی‌اش وجود دارد.
محمود شاه غازی شاعر نواختن
آیین نهاد و سنت و رسم و ره و شعار
هوش مصنوعی: محمود شاه غازی اقدام به پایه‌گذاری آداب و رسوم جدیدی کرده و سنت‌ها و نشانه‌های خاصی را معرفی کرده است.
از سرگذشت بود و نبود همه جهان
دیوان عنصریست ز محمود یادگار
هوش مصنوعی: سرگذشت موجودات و عدم آنها همه در عالمی همچون دفتر شعر عنصری است که یادبودی از محمود را به یاد می‌آورد.
وز خادمان مجلس محمود تاج دین
چون عنصری هزار برآید بیک شمار
هوش مصنوعی: از خدمتگذاران مجلس محمود، تاج دین چون عنصری هزار، به یکباره نمایان می‌شود.
محمود سومنات گشای صنم شکن
در غزو سیگزی بسنان ز ره گذار
هوش مصنوعی: محمود، در غزوه‌ای به سمت سیگزی، با شجاعت و دلیری به میدان می‌رود و با چالاکی بر دشمنان ضربه می‌زند، همچون کسی که مجسمه‌ای را می‌شکند.
آن مرتبت نیافت که محمود تاج دین
از یک بدست کلک بریده سر نزار
هوش مصنوعی: او به مقام و بزرگی نرسید که محمود، پادشاه دین، از یک فرد بی‌مایه و بی‌ارزش، سر او را از تن جدا کند.
ای تاج کز جواهر دانش مرصعی
بر فرق دین سید و شاه بنی نزار
هوش مصنوعی: ای خورشید که بر سر دین سید و شاه بنی نزار، از جواهر دانش زینت داده شده‌ای.
نور دلی و راحت روح و سدید دین
عبدالکریم صدر کرام و سر کبار
هوش مصنوعی: روشنی دل و آرامش روح و قدرت دین عبدکریم از بزرگان و شخصیت‌های مهم است.
عبدالکریم صدری کز وی کریمتر
عبدی نیافریده کریم آفریدگار
هوش مصنوعی: عبدالکریم صدری را ببین، او را هیچ بنده‌ای با کرامت‌تر از او نیافریده است. آفریدگار، خود بی‌نهایت بخشنده است.
او اصل مهتریست مران اصل را تو فرع
تا زان بتو چو جسم بروح و شجر ببار
هوش مصنوعی: او ریشه و اصل بزرگی و مهتری است، پس فرع و شاخه‌ها را نادیده بگیر. مانند اینکه بدن به روح وابسته است و درخت به باران نیاز دارد.
مستوفی ممالک مشرق توئی و هست
بر کلک بی قرار تو هر ملک را قرار
هوش مصنوعی: تو مانند فرمانده‌ای هستی که در سرزمین‌های شرقی نشسته‌ای و بر دل مضطرب و ناآرام تو، هر سرزمین و کشوری آرامشی دارد.
ز ابنای روزگار نیاید کسی چو تو
بر مرکب کفایت و فضل و هنر سوار
هوش مصنوعی: هیچ‌یک از مردم روزگار نمی‌توانند به اندازه تو لایق، بااستعداد و هنرمند باشند.
گر کار تو بعقد بنانست و سیر کلک
اندر کشی ذرایر خورشید را بکار
هوش مصنوعی: اگر کار تو به دست قدرت و توانایی‌ات است و می‌توانی قلمت را به حرکت درآوری، می‌توانی از ذرات نور خورشید بهره‌برداری کنی.
بی سهو و بی غلط بجریده نشان کنی
از پیش باد اگر بهزیمت رود غبار
هوش مصنوعی: اگر بدون هیچ گونه اشتباه و خطا نشان حتمی از پیشرفت خود را به باد بدهی، اگر حتی گرد و غبار هم به سمت تو بیفتد.
دانی شمار آن و ندانی که سیم و زر
بر شاعران ز جود تو چندین شود نثار
هوش مصنوعی: می‌دانی چه تعداد از طلا و نقره‌ات را به شاعران هدیه می‌کنی، اما نمی‌دانی که چقدر از آن بر اثر بخشش تو نثار آنها می‌شود.
بر شاعران ثنای تو در سال سنت است
بر من رهی فریضه بروزی هزار بار
هوش مصنوعی: به یاد شاعران تو که در سالهای مختلف درباره‌ات شعر سروده‌اند، من هم به عنوان یک شاعر باید وظیفه خود را انجام دهم و برایت هزار بار به ستایش بپردازم.
گر شعر بنده هست بدین چاشنی پسند
در یک دو مه بمدح تو دیوان کنم نگار
هوش مصنوعی: اگر شعرهای من اینطور خوشبو و دلنشین است، در عرض یکی دو ماه به ستایش تو مجموعه‌ای از شعرها می‌سازم، ای زیبای من.
تا از برای گفت و شنود است خلق را
گوش سخن نیوش و زبان سخن گذار
هوش مصنوعی: برای گفت و گو و تبادل نظر میان مردم، باید آماده شنیدن سخن دیگران باشی و خود نیز به بیان افکارت بپردازی.
سیماب باد ریخته در گوش آنکسی
کو دارد از شنودن مدح و ثنات عار
هوش مصنوعی: کسی که از شنیدن مدح و ستایش دیگران شرم دارد، مانند کسی است که گرد و غبار بر رویش نشسته است.