گنجور

شمارهٔ ۱۳ - در مدح سلطان مسعود ثانی

ای بتاج و تخت شاهی وارث افراسیاب
گرد فتح و نصرت از نعل سم افراسیاب
از تجمل نعل زرین ساز مر افراس را
کز تجمل نعل زرین ساختی افراسیاب
عکس ماه نو فلک بر آب دریا افکند
تا بمه منعل شوند از بهر تو افراس آب
چشمه آب حیات دشمنانت خشک شد
زآب دریا رنگ تیغ تو که خون دارد حباب
پادشاه مشرقی تیغ جهانگیر تو هست
خونفشان چون از قراب صبح تیغ آفتاب
آفتاب از اختران مالک رقاب ار هست و نیست
بیگمان باری توئی از خسروان مالک رقاب
تیغ بر که آزماید وی تو بر که پیکران
وی کند لعل از دل سنگ و تو از روی تراب
دست فرمان تو نافرمانبرانرا دور کرد
سر زگردن جان زتن دست از عنان پا از رکاب
خسرو مسعود ثانی شاه مسعود اختری
اختر و نام ترا با سعد اکبر فتح باب
چون تو شاهی از نژاد شاه و خاتون جهان
آدم و حوا نزاد از هیچ مام و هیچ باب
منصف و عادل شهی ذات ترا ایزد سرشت
زآفرین محض و از انصاف صرف و عدل ناب
گر بعدل تو زیوز آهو بنالد برکند
کلبتین شاخ آهو از دهان یوز ناب
خلق را زایزد عطائی گر عطاهای ترا
خلق بر خود بشمرند الحق نیاید در حساب
هم تو بر حقی و هم خاطب اگر در حق تو
از بر منبر کند بر تو عطاء الله خطاب
بخت بیدار تو دارد مر رعیت را چنانک
دایه طفل نازنین را شیرخوار و شیرخواب
سوزنی را سوزن خاطر بسلک مدح تو
گر بهر حرفی درآرد دانه در خوشاب
در خجالت باشد از طبع سخن پیرای خویش
تا خوش آید یا نیاید شعر او بر شیخ و شاب
در ثناش و در دعاش ارچند نسیانست و سهو
هم ثنا و هم دعا مسموع باد و مستجاب
کمترین پرده سرای کاخ و ایوان تو باد
این مشبک خیمه سیماب رنگ بی طناب
دشمنان ملک تو زین خیمه سیماب رنگ
همچو بر آئینه سیمابند اندر اضطراب
طاق درگاه سرای تست محراب ملوک
هرکه روی آرد برین محراب روی از وی متاب
دیده دریا با دو دل دوزخ بداندیش ترا
تا چو فرعون لعین هم غرق گردد هم بیاب
عالم از عدل تو آباد است و شاه عالمی
تا تو باشی شاه عالم کی شود عالم خراب
خلق عالم زآفرینش همچنان چون بود و هست
تا بباد و خاک و آب و نار دارند انتساب
آنرا لطفست و صفوت نار را نور و ضیا
خاک را حلم و درنگ و باد را خشم و شتاب
تا نباشد در عبارت منقلب چون مستوی
مستوی باب فتحت را مبادا انقلاب

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای بتاج و تخت شاهی وارث افراسیاب
گرد فتح و نصرت از نعل سم افراسیاب
هوش مصنوعی: ای کسی که بر تخت شاهی نشسته‌ای و وارث افراسیاب هستی، به پیروزی و نصرت دست پیدا کن، همان‌گونه که نشانهٔ پیروزی از نعل اسب افراسیاب به جای مانده است.
از تجمل نعل زرین ساز مر افراس را
کز تجمل نعل زرین ساختی افراسیاب
هوش مصنوعی: برای او که به تجمل و زیور علاقه‌مند است، نعل اسب را از طلا بساز، زیرا افراسیاب نیز به همین خاطر از تجمل بهره برده است.
عکس ماه نو فلک بر آب دریا افکند
تا بمه منعل شوند از بهر تو افراس آب
هوش مصنوعی: چهره‌ی ماه نو بر سطح آب دریا منعکس شده است تا به وسیله‌ی آن، آب‌ها به خاطر تو زیباتر و دلپذیرتر شوند.
چشمه آب حیات دشمنانت خشک شد
زآب دریا رنگ تیغ تو که خون دارد حباب
هوش مصنوعی: چشمه زندگی دشمنان تو به دلیل دریا خشک شده است و رنگ تیغ تو که حباب‌های خون دارد، نشان‌دهنده قدرت و تسلط توست.
پادشاه مشرقی تیغ جهانگیر تو هست
خونفشان چون از قراب صبح تیغ آفتاب
هوش مصنوعی: پادشاهی که از مشرق می‌آید، قدرتش بر همه جا چیره است و مانند شمشیری است که در صبحگاهی از قرص خورشید به بیرون می‌آید و خونریزی می‌کند.
آفتاب از اختران مالک رقاب ار هست و نیست
بیگمان باری توئی از خسروان مالک رقاب
هوش مصنوعی: اگرچه خورشید بر ستاره‌ها فرمانروایی می‌کند و وجودش به یقین روشن است، اما تو ای پادشاه، بی‌تردید برتر از همه هستی.
تیغ بر که آزماید وی تو بر که پیکران
وی کند لعل از دل سنگ و تو از روی تراب
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که شخصی در حال پرسش است که شمشیر (تیغ) را بر روی چه کسی آزمایش کند و این که دلی که به سنگی می‌ماند، چگونه می‌تواند به زیبایی و لطافت (لعل) تبدیل شود؛ و همچنین اشاره دارد که تو چطور می‌توانی از خاک (تراب) به زیبایی و شگفتی برسید. به عبارتی، آنچه در اینجا مورد بحث است، اراده و توانایی تبدیل سختی‌ها به زیبایی‌هاست.
دست فرمان تو نافرمانبرانرا دور کرد
سر زگردن جان زتن دست از عنان پا از رکاب
هوش مصنوعی: دست تو فرمان کسانی را که نافرمانند به دور می‌زند و سرشان را از گردن جدا می‌کند. جان از بدن می‌کَند و دستش را از کنترل و پا را از رکاب می‌کَشد.
خسرو مسعود ثانی شاه مسعود اختری
اختر و نام ترا با سعد اکبر فتح باب
هوش مصنوعی: خسرو مسعود دوم، که شاه مسعود را به عنوان ستاره‌ای درخشان می‌داند، نام و مقام تو را با سعد اکبر، که به معنای سعادت بزرگ است، افتتاح می‌کند.
چون تو شاهی از نژاد شاه و خاتون جهان
آدم و حوا نزاد از هیچ مام و هیچ باب
هوش مصنوعی: چون تو از خانواده‌ای پادشاه هستی و جهانیان از آدم و حوا به وجود آمده‌اند، نه از پدر و مادر خاصی.
منصف و عادل شهی ذات ترا ایزد سرشت
زآفرین محض و از انصاف صرف و عدل ناب
هوش مصنوعی: تو ای شاهی که ذاتت از خدایی نشأت گرفته و به طور کامل از انصاف و عدل تشکیل شده‌ای، همواره در زندگی به راستی و انصاف رفتار می‌کنی و از خالق بی‌نقص خود بهره‌مند هستی.
گر بعدل تو زیوز آهو بنالد برکند
کلبتین شاخ آهو از دهان یوز ناب
هوش مصنوعی: اگر آهویی در برابر تو به خاطر ظلم تو ناله کند، پس سگ‌های تو باید آتش بزنند و شاخ‌های آهو را از دهان یوز بکشند.
خلق را زایزد عطائی گر عطاهای ترا
خلق بر خود بشمرند الحق نیاید در حساب
هوش مصنوعی: اگر مردم نعمت‌ها و بخشش‌های تو را به خودشان نسبت دهند، در واقع این بخشش‌ها باید به حساب تو بیاید و در حساب خداوند لحاظ نشود.
هم تو بر حقی و هم خاطب اگر در حق تو
از بر منبر کند بر تو عطاء الله خطاب
هوش مصنوعی: تو در راه حق هستی و اگر کسی در منبر درباره تو صحبت کند و تو را ستایش کند، خداوند به تو عطا خواهد کرد.
بخت بیدار تو دارد مر رعیت را چنانک
دایه طفل نازنین را شیرخوار و شیرخواب
هوش مصنوعی: سرنوشت بیدار تو نسبت به مردم به گونه‌ای است که مانند دایه‌ای برای کودکی نازنین، از او مراقبت می‌کند و او را در آغوش می‌گیرد.
سوزنی را سوزن خاطر بسلک مدح تو
گر بهر حرفی درآرد دانه در خوشاب
هوش مصنوعی: زبان و بیان شعری می‌تواند به قلب‌ها نفوذ کند و به یاد ماندنی باشد. اگر کسی بخواهد تو را وصف کند و حرفی بزند، این توانایی برایش توفیق بزرگی به همراه دارد. پس بیان ستایش تو، همچون دانه‌ای در دریاچه‌ای زیبا، اثرگذار و دلنشین خواهد بود.
در خجالت باشد از طبع سخن پیرای خویش
تا خوش آید یا نیاید شعر او بر شیخ و شاب
هوش مصنوعی: شاعر در این بیت بیان می‌کند که باید از ظرفیت و استعداد خود در سخن گفتن خجالت بکشد، زیرا ممکن است شعرش برای افراد با هر سن و سالی، چه بزرگسال و چه جوان، خوشایند یا ناخوشایند باشد.
در ثناش و در دعاش ارچند نسیانست و سهو
هم ثنا و هم دعا مسموع باد و مستجاب
هوش مصنوعی: هرچند ممکن است در ستایش و دعا فراموشی و اشتباه پیش بیاید، اما هر دو همچنان شنیده و مورد قبول هستند و دعاها به اجابت می‌رسند.
کمترین پرده سرای کاخ و ایوان تو باد
این مشبک خیمه سیماب رنگ بی طناب
هوش مصنوعی: کمترین پوشش دربار و جایگاه تو همین چادر مشبک و نقره‌ای رنگ است که بدون هیچ ریسمانی برپا شده است.
دشمنان ملک تو زین خیمه سیماب رنگ
همچو بر آئینه سیمابند اندر اضطراب
هوش مصنوعی: دشمنان پادشاهی تو از این چادر که رنگی شبیه به جیوه دارد، در حالتی نگران و مضطرب مانند تصاویری هستند که در آینه جیوه‌ای دیده می‌شوند.
طاق درگاه سرای تست محراب ملوک
هرکه روی آرد برین محراب روی از وی متاب
هوش مصنوعی: دروازه خانه‌ات مانند محراب برای پادشاهان است؛ هر کسی که به این محراب روی بیاورد، از او روی برگردان نکن.
دیده دریا با دو دل دوزخ بداندیش ترا
تا چو فرعون لعین هم غرق گردد هم بیاب
هوش مصنوعی: چشمان دریا به همراه دو دل که از فکر بد پر شده، تو را می‌شناسد تا مانند فرعون لعین، هم غرق شوی و هم در بیابان بمانی.
عالم از عدل تو آباد است و شاه عالمی
تا تو باشی شاه عالم کی شود عالم خراب
هوش مصنوعی: دنیا به وسیله عدالت تو شکوفا و سرزنده است و تا زمانی که تو سلطنت کنی، این دنیا دچار ویرانی نخواهد شد.
خلق عالم زآفرینش همچنان چون بود و هست
تا بباد و خاک و آب و نار دارند انتساب
هوش مصنوعی: آفرینش موجودات و جهان همچنان ادامه دارد و سرنوشت آن‌ها به باد، خاک، آب و آتش وابسته است.
آنرا لطفست و صفوت نار را نور و ضیا
خاک را حلم و درنگ و باد را خشم و شتاب
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف ویژگی‌ها و صفات مختلف عناصر طبیعی می‌پردازد. آتش را با لطافت و گرما، میوه‌ نارنگی را با نور و روشنایی، خاک را با آرامش و صبوری و باد را با خشم و تندی نشان می‌دهد. به عبارت دیگر، هر عنصر خاصیتی منحصر به فرد دارد که آن را از دیگران متمایز می‌کند.
تا نباشد در عبارت منقلب چون مستوی
مستوی باب فتحت را مبادا انقلاب
هوش مصنوعی: تا زمانی که در کلام من تغییری نباشد، مانند نیکو بودن سخن، از در باز بر تو خوشایند نخواهد بود.