شمارهٔ ۱۲ - در مدح سلطان مسعود بن الحسین
برآمد ز برج حمل آفتاب
به نظاره جشن مالک رقاب
بر آن تا بمنظر چو بیند چو دید
شهی دید بر تخت افراسیاب
چو افراسیاب ملک نام جوی
چو افراسیاب ملک کامیاب
چو افراسیاب ملک در شکار
چو افراسیاب ملک در شراب
مراو را بشاهی و شهزادگی
بافراسیاب ملک انتساب
شهنشاه مسعود ابن الحسین
بحق وارث مسند و گاه باب
شه شرق کز بخت مسعود اوست
سعادات ایام را فتح باب
چو تمغاج خان جد و جد پدر
به تمعاج خانی بسوده رکاب
سرشت و نهاد وی از خلق و خلق
ز انصاف صرفست و از عدل ناب
بانصاف او شاخ آهو بره
ز شیر ژیان برکند چنگ و ناب
ز بیداری دیده عدل او
رعیت ستم را نبیند بخواب
ستم منهزم باشد از عدل او
بمانند سایه که از آفتاب
ز بالای منبر چو گویا شود
زبان خطیبان شیرین خطاب
شود هر دعائی که بر وی کنند
بآمین روح الامین مستجاب
زهی رکن دنیا و دین خسروی
که آباد کردی جهان خراب
بر ابنای دنیا و دین داوری
مبین سوآل و مبرهن جواب
ببخت جوان و بتدبیر پیر
بعزم درست و برأی صواب
جهانگیر شاه و جهاندار باش
مبادت ازین دار و گیر انقلاب
ز عدل تو در اعتدال هوا
صبا برگشاد از رخ گل نقاب
بتان بهشتی باردی بهشت
یکایک برون آمدند از حجاب
چو اکرام و افضال تو بیکران
چو انعام و احسان تو بیحساب
بجشن همایون میمون تو
چو گشت آفتاب از حمل گرم تاب
همائی شود عدل تو کز هوا
شود سایه دار سر شیخ و شاب
در ایام ملک تو چشم کسی
نبینند گریان جز آن سحاب
زانصاف و عدل تو رعد است و بس
غریوان و نالان چه وعد از رباب
چو وعد و ربابند در جشن تو
غریوان شده نای و نالان رباب
گر از برق آتش جهد زان جهد
که تا دشمنت را کند دل کباب
کباب دل دشمنان ترا
بنویند از بدگواری کلاب
گل چهره دوستدارانت را
عرق زاید از گرمی دل گلاب
سزد در مدیح تو چون عنصری
برشته کشد سوزنی در ناب
چو حزم تو و عزم تو تا بود
زمین را درنگ و فلک را شتاب
درنگ زمین و شتاب فلک
بطول بقای تو دارد مآب
کتاب بقای تو مطوی مباد
اگر طی کند این و آن را کتاب
شمارهٔ ۱۱ - در موعظه و نصیحت: در این جهان که سرای غمست و تاسه و تابشمارهٔ ۱۳ - در مدح سلطان مسعود ثانی: ای بتاج و تخت شاهی وارث افراسیاب
اطلاعات
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
برآمد ز برج حمل آفتاب
به نظاره جشن مالک رقاب
هوش مصنوعی: آفتاب از برج حمل بیرون آمد تا به تماشای جشن مالک رقاب بپردازد.
بر آن تا بمنظر چو بیند چو دید
شهی دید بر تخت افراسیاب
هوش مصنوعی: زمانی که شاهی بر تخت افراسیاب نشسته باشد و آن را به تماشا بنگرد، منظرهای جالب و دیدنی است.
چو افراسیاب ملک نام جوی
چو افراسیاب ملک کامیاب
هوش مصنوعی: وقتی افراسیاب، پادشاه مشهور، به سراغ جوی میرود، نشان از موفقیت و پیروزی اوست.
چو افراسیاب ملک در شکار
چو افراسیاب ملک در شراب
هوش مصنوعی: افراسیاب، وقتی به شکار میرود، مانند زمانی است که در حال نوشیدن شراب است.
مراو را بشاهی و شهزادگی
بافراسیاب ملک انتساب
هوش مصنوعی: من به مقام شاهی و فرزند شاهی نسبت به فراسیاب، پادشاه تعلق دارم.
شهنشاه مسعود ابن الحسین
بحق وارث مسند و گاه باب
هوش مصنوعی: شاه مسعود پسر حسین، به درستی وارث مقام و نشیمنگاه ویژه است.
شه شرق کز بخت مسعود اوست
سعادات ایام را فتح باب
هوش مصنوعی: پادشاه شرق به خاطر شانس و بخت نیکش، دروازهای به سوی خوشبختی و سعادت روزگار را گشوده است.
چو تمغاج خان جد و جد پدر
به تمعاج خانی بسوده رکاب
هوش مصنوعی: هنگامی که خانزادهای از نسل خانها به مقام سلطنت دست پیدا کند و بر ارادت و پیروی از نیاکانش بیفزاید.
سرشت و نهاد وی از خلق و خلق
ز انصاف صرفست و از عدل ناب
هوش مصنوعی: سرشت و ذات او از خصایص انسانی و اصول انصاف و عدل جدا نشده است.
بانصاف او شاخ آهو بره
ز شیر ژیان برکند چنگ و ناب
هوش مصنوعی: او با عطوفت و نیکی خود، شاخ آهو را با قدرت و شجاعت منحصر به فردی از دست شیر بزرگ میکَند و آن را به طور نابودکنندهای از چنگش آزاد میکند.
ز بیداری دیده عدل او
رعیت ستم را نبیند بخواب
هوش مصنوعی: وقتی که چشم عدالت او باز است، رعیت هیچ ظلمی را در خواب خود نمیبیند.
ستم منهزم باشد از عدل او
بمانند سایه که از آفتاب
هوش مصنوعی: ظلم و ستم نمیتواند در برابر عدالت او دوام بیاورد، مانند سایه که در نور آفتاب محو میشود.
ز بالای منبر چو گویا شود
زبان خطیبان شیرین خطاب
هوش مصنوعی: وقتی خطیبان از بالای منبر صحبت میکنند و زبانشان گویا میشود، سخنان شیرینی را به مخاطبان ارائه میدهند.
شود هر دعائی که بر وی کنند
بآمین روح الامین مستجاب
هوش مصنوعی: هر دعایی که برای او انجام شود، با آمین فرشته روحالامین به اجابت میرسد.
زهی رکن دنیا و دین خسروی
که آباد کردی جهان خراب
هوش مصنوعی: ای کاش! تو، که پایه و اساس جهان و دین هستی، با کارهایت جهانی ویران را آباد کردی.
بر ابنای دنیا و دین داوری
مبین سوآل و مبرهن جواب
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که درباره مردم دنیا و دین قضاوت نکن و سوالی نپرس که جواب آن واضح باشد.
ببخت جوان و بتدبیر پیر
بعزم درست و برأی صواب
هوش مصنوعی: نواندیشی جوانان و تجربههای پیران با هم ترکیب میشود تا به هدفی مشخص و تصمیمی صحیح برسند.
جهانگیر شاه و جهاندار باش
مبادت ازین دار و گیر انقلاب
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ و فرمانروای جهان، مبادا به این دام و تلههای انقلاب گرفتار شوی.
ز عدل تو در اعتدال هوا
صبا برگشاد از رخ گل نقاب
هوش مصنوعی: به خاطر عدالت تو، نسیم صبحگاهی پرده از چهره گل برداشت و آن را شکوفا کرد.
بتان بهشتی باردی بهشت
یکایک برون آمدند از حجاب
هوش مصنوعی: بتان بهشتی به دنیا آمدهاند و هر یک از آنها از پردهای بیرون آمدهاند.
چو اکرام و افضال تو بیکران
چو انعام و احسان تو بیحساب
هوش مصنوعی: محبت و فضایل تو بسیار گسترده و فراوانند، مانند بخشش و احسانی که هیچ حساب و اندازهای نمیتوان برای آن قائل شد.
بجشن همایون میمون تو
چو گشت آفتاب از حمل گرم تاب
هوش مصنوعی: در جشنی شاد و باشکوه، مانند تابش خورشید در روزهای گرم تابستان، تو همواره خوش و شاداب بودی.
همائی شود عدل تو کز هوا
شود سایه دار سر شیخ و شاب
هوش مصنوعی: عدلت چنان میشود که سایهات بر سر شیخ و جوان بیفتد و همگان از آن بهرهمند شوند.
در ایام ملک تو چشم کسی
نبینند گریان جز آن سحاب
هوش مصنوعی: در زمان حکومت تو، هیچ چشمی جز آن ابر، نمیبیند که گریان باشد.
زانصاف و عدل تو رعد است و بس
غریوان و نالان چه وعد از رباب
هوش مصنوعی: عدالت و انصاف تو مانند رعد و برق است و جز آن، دیگران به ناله و زاری مشغولند، چرا که انتظار رحمت و وعدهای از تو دارند.
چو وعد و ربابند در جشن تو
غریوان شده نای و نالان رباب
هوش مصنوعی: در جشن تو، وعده و اذان به گوش میرسد و ساز و آواز به حالت غمگینی درآمده است.
گر از برق آتش جهد زان جهد
که تا دشمنت را کند دل کباب
هوش مصنوعی: اگر از شدت آتش در تلاش هستی، باید بدان که این تلاش میتواند دشمن تو را مجروح و دچار ناراحتی کند.
کباب دل دشمنان ترا
بنویند از بدگواری کلاب
هوش مصنوعی: دشمنان تو به خاطر کینه و حسد، داستانها و شایعاتی ناروا علیه تو خواهند نوشت.
گل چهره دوستدارانت را
عرق زاید از گرمی دل گلاب
هوش مصنوعی: عشق و محبت دوستان چنان است که از دلهای مهربانشان عطر و تازگی مانند گلاب به وجود میآید.
سزد در مدیح تو چون عنصری
برشته کشد سوزنی در ناب
هوش مصنوعی: شایسته است در ستایش تو همچون عنصری، با دقت و ظرافت، سوزنی بیفرازند و احساسات خود را ابراز کنند.
چو حزم تو و عزم تو تا بود
زمین را درنگ و فلک را شتاب
هوش مصنوعی: هرگاه که تدبیر و اراده تو برقرار باشد، زمین در آرامش و آسمان در شتاب خواهد بود.
درنگ زمین و شتاب فلک
بطول بقای تو دارد مآب
هوش مصنوعی: زمین آهسته میگردد و آسمان با سرعت در حال حرکت است؛ همه اینها به خاطر وجود تو و بقای توست.
کتاب بقای تو مطوی مباد
اگر طی کند این و آن را کتاب
هوش مصنوعی: کتاب زندگی تو نباید بسته بماند. اگر دیگران از آن استفاده کنند، زندگیات ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد.