بند سیزدهم
دگر چو نوبت آن کودک صغیر آمد
ز چرخ پیر خروش ملک به زیر آمد
به جان نثاری بابا، ز گاهواره ی ناز
نخورد شیر تو گفتی چو بچه شیر آمد
که گر، به جثّه صغیرم ولی به رتبه کبیر
کبیر را ندهند آب چون صغیر آمد
اگر به کار پدر نامد این پسر روزی
درست آمده امروز اگر چه دیر آمد
ولی چو گوهر بی آب را بهایی نیست
پی نثار تو این دُر بسی حقیر آمد
گرفت مادر و آوردش او به نزد پدر
که این پسر دگر از جان خویش سیر آمد
ز تشنگی نه به تن جان نه شیر در پستان
مرا دل از غم این طفل در نفیر آمد
نگر عقیق لبش کز کبودی است سیاه
نگر که لعل بدخشان به رنگ قیر آمد
گرفت بر سر دستش چو گوهری غلطان
به سوی معرکه ناچار و ناگزیر آمد
به روی دست پدر در میانه ی میدان
برای کشته شدن او بسی دلیر آمد
کشید ناله حسین کای سپاه کوفه و شام
خود این پسر زرسولیست کو بشیر آمد
بود نبیره و فرزند پادشاه رسل
که او بشیر و نذیر است و بی نظیر آمد
اگر به نزد شما قدر او حقیر بود
ولی به نزد خدا قدر او کبیر آمد
به غیر قطره ی آبی نخواهد او ز شما
حقیر نیست ولی خواهشش حقیر آمد
نمی کنید به طفلان اشک من رحمی
کنید رحم به این طفل کو صغیر آمد
برای کودک بی شیر، آب می طلبید
که تیر حرمله ی ملحد شریر آمد
به جای شیر طلب کرد، آب آن مظلوم
به جای آب شرار از خدنگ تیر آمد
رسید آب ز پیکان به حلق تشنه ی او
چو مرغ بسمل در خون زوی صفیر آمد
پی تسلّی بابا تبسّمی بنمود
که سوز تیر به حلقم چه دلپذیر آمد
بگو به مادر زارم اگر که کودک تو
ز شیر سیر نشد خود زتیر سیر آمد
دگر بگو به «وفایی» به ماتم فرزند
صبور باش که عمر جهان قصیر آمد
حسین سبط رسول است و نور چشم بتول
ببین چه بر سرش از دست چرخ پیر آمد
دلی که در غم فرزند بوتراب بود
به روز حشر دگر فارغ از عذاب بود
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دگر چو نوبت آن کودک صغیر آمد
ز چرخ پیر خروش ملک به زیر آمد
هوش مصنوعی: وقتی نوبت آن کودک کوچک فرارسید، صدای نالهٔ دنیا بر زمین افتاد.
به جان نثاری بابا، ز گاهواره ی ناز
نخورد شیر تو گفتی چو بچه شیر آمد
هوش مصنوعی: به خاطر جان پدر، از گهوارهی ناز شیر نخوردهای، تو گفتی که مثل شیر بچه آمدهای.
که گر، به جثّه صغیرم ولی به رتبه کبیر
کبیر را ندهند آب چون صغیر آمد
هوش مصنوعی: اگرچه بدن من کوچک است، اما در مقام و رتبه بزرگم. آب به بزرگترها نمیدهند، اما وقتی کوچکترها میآیند، این محدودیت از بین میرود.
اگر به کار پدر نامد این پسر روزی
درست آمده امروز اگر چه دیر آمد
هوش مصنوعی: اگر این پسر به کار پدرش نپردازد، هرچند امروز دیر آمده، بالاخره روزی به سمت درست و شایستهای خواهد رفت.
ولی چو گوهر بی آب را بهایی نیست
پی نثار تو این دُر بسی حقیر آمد
هوش مصنوعی: اما مانند گوهری که بدون آب ارزشی ندارد، نذر کردن این درّ گرانبها برای تو برایم ناچیز است.
گرفت مادر و آوردش او به نزد پدر
که این پسر دگر از جان خویش سیر آمد
هوش مصنوعی: مادر او را به نزد پدرش برد و گفت که این پسر دیگر از زندگی خود ناامید شده است.
ز تشنگی نه به تن جان نه شیر در پستان
مرا دل از غم این طفل در نفیر آمد
هوش مصنوعی: به خاطر تشنگی، نه جسم من جان دارد و نه شیر در پستان؛ دل من به خاطر غم این کودک در حال ناله است.
نگر عقیق لبش کز کبودی است سیاه
نگر که لعل بدخشان به رنگ قیر آمد
هوش مصنوعی: نگاه کن به عقیق لبش که چقدر سیاه و تیره است، و به رنگ لعل بدخشان که مانند قیر شده است.
گرفت بر سر دستش چو گوهری غلطان
به سوی معرکه ناچار و ناگزیر آمد
هوش مصنوعی: او با انگشتری گرانبها و زیبا بر دستش، به سمت میدان نبرد ناچار و اجتناب ناپذیر گام برمیدارد.
به روی دست پدر در میانه ی میدان
برای کشته شدن او بسی دلیر آمد
هوش مصنوعی: در وسط میدان، به خاطر پدرش، جوانی شجاع و دلیر به سوی او آمد تا جانش را فدای او کند.
کشید ناله حسین کای سپاه کوفه و شام
خود این پسر زرسولیست کو بشیر آمد
هوش مصنوعی: حسین با صدای بلند ناله میزند و به سپاه کوفه و شام میگوید: "این پسر فرزند رسول خداست که بشارت دهنده آمده است."
بود نبیره و فرزند پادشاه رسل
که او بشیر و نذیر است و بی نظیر آمد
هوش مصنوعی: فرزند و نوهی پادشاهانی نابغه و خاص به دنیا آمده است که او پیامآور و هشداردهندهای است و در نوع خود بینظیر است.
اگر به نزد شما قدر او حقیر بود
ولی به نزد خدا قدر او کبیر آمد
هوش مصنوعی: اگر در نظر شما او شخصیت کوچکی داشته باشد، اما در نظر خداوند، ارزش و مقام او بسیار بزرگ است.
به غیر قطره ی آبی نخواهد او ز شما
حقیر نیست ولی خواهشش حقیر آمد
هوش مصنوعی: او از شما چیز خاصی نخواهد خواست، تنها یک قطره آب. البته خود او را کوچک نمیشمارد، اما درخواستش به نظر حقیر میآید.
نمی کنید به طفلان اشک من رحمی
کنید رحم به این طفل کو صغیر آمد
هوش مصنوعی: به маленькими детям به اشک من رحم کنید، رحم کنید به این کودک که در حال بزرگ شدن است.
برای کودک بی شیر، آب می طلبید
که تیر حرمله ی ملحد شریر آمد
هوش مصنوعی: کودکی که از شیر محروم است، آب میخواهد و در این حال تیر حرمله، فرد بیدینی که بدی میکند، به او آسیب میزند.
به جای شیر طلب کرد، آب آن مظلوم
به جای آب شرار از خدنگ تیر آمد
هوش مصنوعی: شخصی به جای نوشیدن شیر، آب را طلب کرد و در نتیجه، به جای آرامش و سرزندگی که آب باید آورد، احساس درد و آتش را تجربه کرد. در واقع، او به فواجع و مشکلاتی برخورد که به مانند تیر از کمان بر او فرود آمدند.
رسید آب ز پیکان به حلق تشنه ی او
چو مرغ بسمل در خون زوی صفیر آمد
هوش مصنوعی: آب به شدت تشنه او رسید و مانند پرندهای که به شدت مجروح شده و در خون خود غوطهور است، نالهای از اعماق وجودش برخاست.
پی تسلّی بابا تبسّمی بنمود
که سوز تیر به حلقم چه دلپذیر آمد
هوش مصنوعی: برای خاطر آرامش پدر، لبخندی زد که چقدر احساس درد تیر در گلویش دلپذیر به نظر میرسید.
بگو به مادر زارم اگر که کودک تو
ز شیر سیر نشد خود زتیر سیر آمد
هوش مصنوعی: به مادر بگو اگر کودک تو از شیر سیر نشده، خودت از تیر سیر شدهای.
دگر بگو به «وفایی» به ماتم فرزند
صبور باش که عمر جهان قصیر آمد
هوش مصنوعی: به دیگران بگو که وفا داشته باشند و در سوگ فرزند صبور بمونند، زیرا عمر این دنیا بسیار کوتاه است.
حسین سبط رسول است و نور چشم بتول
ببین چه بر سرش از دست چرخ پیر آمد
هوش مصنوعی: حسین، نوه پیامبر و نور چشم دختر او، فاطمه، است. ببین چه بلایی از سوی سرنوشت بر سر او آمده است.
دلی که در غم فرزند بوتراب بود
به روز حشر دگر فارغ از عذاب بود
هوش مصنوعی: دلی که به خاطر غم فرزند بوتراب (حضرت علی) در دنیا رنج کشیده است، در روز قیامت از عذابها رهایی خواهد یافت و آرامش خواهد داشت.